هنرشامل همه برنامه های زندگی انسان است

هنر شامل همه برنامه های زندگی انسان است

عبدالحلیم باخرد

از آن جای که گفته اند اگر باغبان هنرنمی بود؛ احساسات لطیف می پزمرد و اگر احساسات لطیف می پژمرد آدمی از ببر و پلنگ مخوفناک تر و هولناک تر می گردید، بنابراین، گفته می توانیم؛ نبود هنرو هنرمند در یک جامعه می تواند آن جامعه را به یک شهری ارواح تبدیل کند. پس این هنرمند است می تواند زیبایی های یک کشور را با بکار گیری از ظرافت های هنری خویش برای سایر ساکنان نقاط مختلف دنیا آشکار سازد و هنر مند است که می تواند با تصویرسازی از داشته های یک ملت، خاطرات آن ملت را در مقاطع مختلف تاریخ زنده نگهدارد. خداوند نیز با آراستن آنچه در طبیعت در فصول مختلف سال می بینم، هنر خود را برای بندگان خود آشکار می سازد. از این رو، می توانیم خداوند را بهترین هنرمند و نقاش چهره دست برشماریم. بگونه ای مثال: اگر ما به گل های که در هنگام بهار می روید نظر بی اندازیم؛ بخوبی هنرنمایی خداوند را در وجود این گل ها می بینم و برای مان آشکار می شود که روئیدن گل ها به رنگ ها گوناگون خود می تواند چهره دست بودن خداوند را در آفرینش جهان برای ما آشکار سازد.

همین گونه، خداوند خود می فرماید؛ ما انسان را در نکوترین صورتی آفریدیم. این آیه نیز بیان این واقعیت است که انسان را خداوند با هنرنمایی خویش در زیباترین صورت آفریده است. همین گونه، پرندگان نیز با داشتن رنگ های مرغوب و گوناگون خویش می توانند تمثال خوبی از هنرآفرینش خدا باشند. پس گفته می توانیم که هنر است به انسان شادی می بخشد و زندگی را برای وی لذت بخش می سازد. بگونه ای که اگر ما متوجه شویم، انسان هرقدرکه خسته باشد، با رفتن به باغ پر از گل و سبز خستگی و غم خود را فراموش کرده مانند درختان سبز و خرم می گردد.

بنابراین، گفته می توانیم که نقش هنر و هنرمندان در یک جامعه خیلی ها مهم بوده و هنرمندان با آفرینش های هنری خویش چه از طریق شعر، تابلو سازی و نقاشی و چه از طریق خلق داستان وطنز و چه از طریق موسیقی می توانند در کالبد هر فردی از جامعه روح تازه ی را بخشند. بویژه در جامعه بحران زدۀ ما که بسیاری از افراد به زندگی آن قدر باورمند نیستد و بسیار کم می توان در لبان آنها خنده را دید و چهرهای شان را شاد مان یافت. اگر جهان هنر را تعریف نمائیم درواقعیت می توان گفت که جهان هنر جهان امیدها، ناامیدی ها،مؤفقیت ها و ناکامی هاست. هر امید از دست رفته می تواند تار دل شاعری به لرزه درآورد و او را به ناله و فریاد وادارد. همین گونه، هرمؤفقیتی می تواند به دل شاعر جنگ بزند و او را وادار به سرودن پارچه شعری کند.

اگر ما به درستی متوجه شویم؛ می توان گفت که هنر شامل همه برنامه های زندگی انسان می گردد، بگونۀ مثال؛ زمانی که فردی کاری را بدرستی انجام دهد و آن مورد پسند دیگران واقع گردد، همه می گویند که بی بینید چطور او این کار را هنرمندانه انجام داد. خلاصه این که هنر را می توان در همه بخش ها مورد استفاده قرار داد، بگونۀ مثال؛ هنر مدیریت، هنر استدال ، هنر رهبری کردن، هنر رزمیدن وغیره. در نهایت می توان گفت، در انجام هرکاری که انسان آن را با دقت و درایت انجام دهد که دیگران وی را تحسین کنند، می توان گفت او هنر خود را در انجام آن بکار برده است.

همین گونه، گفته می توانیم هرکس به انجام کاری که علاقمند باشد و درانجام آن مهارت داشته باشد می تواند آن کار را هنرمندانه انجام دهد. طبیعی است اگر کسی بتواند کاری را که در خور پذیرش وی است بوجه احسن آن را انجام دهد می توان به وی هنرمند گفت. تجربه شده است که اگر کسی دریک رشتۀ هرقدر آگاهی داشته باشد، در صورت که هنر درس دادن را نداشته باشد، نمی تواند آن چه را که خود آموخته است، آن را به وجه احسن به دیگران بیاموزاند. به همین خاطر است می گویند؛ درس خواندن در یک رشته کار جدا است و داشتن مهارت و هنر درس دادن و فهماندن به دیگران کاری جدا. بنابراین، گفته می توانیم کسی می تواند راستای فهماندن درس به دیگران مؤثر واقع شود، خود وی هم چیزی در بارۀ مضمونی که درس می دهد بداند و هم به هنر و مهارت درس دادن بلد باشد.

اما جایگاه هنر وهنرمند در کشور ما بگونه ی واضح تا هنوز تعریف نشده است، این کار باعث شده است تا هنرآن گونه که در کشورهای دیگر جهان نسبت به گذشته رشد کرده است، در این کشور رشد نکند. دلیلی آن هم وضعیت نابسامان موجود است، یعنی؛ ما کشور جنگ زده هستیم و هنوز هم ما از حالت جنگ نتوانستیم به مرحله گذار از جنگ برسیم. دلیلی دومی این که هنرمندان ما نتوانسته اند بگونه ای انتظار از آنها می رود در کارهای هنری خویش آنچه را که مردم می خواهد، مدنظر گیرند. حتا می توان گفت که در مواردی نیز کارهای هنری برخی از هنرمندان ما به ابتذال گرائیده است و همین امر باعث گردیده است که هنرنتواند جایگاه خود را طوری که در گذشته در میان مردم ما داشت، آن جایگاه را داشته باشد.

بنابراین، گفته می توانیم برای این که هنر بتواند دوباره آن جایگاهی را که درمیان مردم ما در گذشته ها داشت دوباره بدست آرد، هنرمندان ما کوشش نمایند تا در انجام کارهای هنری خویش نکاتی را در نظر گیرند که در خور پذیرش افراد جامعه ما باشد؛ در این صورت است که هنر و هنرمند می تواند با گذشت زمان در میان مردم ما جایگاه خود را بیابد و به بقای آن در میان مردم ما امیدوار بود. اما باتأسف باید گفت ما تعدادی از انگشت شماری هنرمندان را در بخش سینما، موسیقی داریم که بتوانند مطابق آنچه خواست مردم این سرزمین است عمل کنند، بقیه کارهای را در این عرصه انجام می دهند و دادند که توانسته است هنر را به گند کشانند و درنتیجه کارهای غیرحرفوی و مسلکی آنها باعث شده تا هنر و هنرمند نتواند جایگاه خود را در میان افراد جامعه ما بازیابد.

نگاهی به نقش نهاد ها و سازمان ها

نگاهی به نقش نهاد ها و سازمان ها

عبدالحلیم باخرد

طبیعی است که در هر اجتماعی فرد به تنهای خود نمی تواند برای بهبود وضعیت زندگی افراد اجتماع کاری انجام دهد، بل، انجام کارهای گروهی، دسته جمعی می تواند در هر جامعه و کشوری تغییرات چشمگیری را در وضعیت زندگی شهروندان آن بوجود آرد. بنابراین، تأسیس شوراها، انجمن ها، مجمع ها و نهادها می تواند زمینه ساز دریافت راه حل برای بیرون رفت از مشکلات و چالش ها در یک جامعه و کشور باشد.

مجمع ها، شوراها و نهاد های می توانند در عرصه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فعالیت نموده، مشکلات و چالش های را که در این عرصه ها وجود دارد، آن را به درستی بررسی نموده و راه های بیرون رفت از چنین مشکلات را از طریق مشوره و تبادل نظر جستجو نمایند. بگونه ی مثال ما می توانیم به نقش انجمن ها، نهاد و سازمان های فرهنگی در راستای حفظ میراث های فرهنگی اشاره نمائیم، از جمله می توان از سازمان یونسکو نام برد در این راستا خدمات ارزشمندی را انجام داده است و در بازسازی آبدات تاریخی و میراث های فرهنگی بسیاری کشورها را یاری رسانده است. همین گونه ، نهادها، انجمن ها و سازمان های فرهنگی در شناساندن فرهنگ های بومی واصیل کشورهای گوناگون برای مردمان سراسر دنیا نقش مهمی را بازی کرده اند.

از جانب دیگر شوراها، انجمن ها و نهاد های نیز در بسیاری از جوامع وجود دارند، آنها در عرصه اقتصاد کارهای را انجام داده اند و توانستند نقش مهمی را در بهبود وضعیت اقتصادی برخی از کشورها بازی نمایند، با ارائه طرح های سازنده توانستند راه های مبارزه با فقر و بیکاری را بخوبی بیابند و به این ترتیب توانستند به بحران اقتصادی در نقاط از جهان، نقطه پایان گذارند. از جمله می توان به شورای رهبری در سنگاپور اشاره کرد. برنامۀ راهبردی شورای رهبری که در تحولات سنگاپور نقش داشت، بطور واضح جزئیات دقیق این توسعه قبل از وقت، از طریق سنجش دقیق، نظم ،هماهنگی و ابتکار فراهم شده بود. رهبران سنگاپور آرزوی این را داشتند به فرصت های تازه ای دست یابند تا بتوانند به هدف استفاده از تغییر جهانی اندیشه های تازه ای را از خود بجا گذارند . شیوه های استفاده از امداد در سنگاپور وجود داشت و این کشور یک سفر طولانی را به امتداد مسیر نامشخص و فواصل بی نام و نشان آغاز کرد و در نتیجه این سفر از طریق مصلحت گرایی و پیش بینی ، بحران ها را به فرصت ها عوض کرد .

برای لی کوان یو و هم قطاران وی برنامۀ راهبردی به هدف ایجاد تغییر در جهان یک روند ثابت بود، حتا از طریق در آمدی که احتمالا در آن زمان سنگاپور در یک حالت چاره ناپذیر قرار داشت؛ در آن زمان درخواست گردید، لی کوان یو برنامۀ راهبردی خود را ثابت کند. چنانچه لی کوان یو به این موضوع اشاره کرده است: « ما نمی توانیم از عهدۀ فرمایش مردم ، امنیت شخصی ، اقتصادی و سرقت های اجتماعی بدرآیم و سعادت را که تا کنون شکل نگرفته است؛ نادیده گیریم ، این همه به تلاش های مداوم و توجه روی یک دولت مؤثر و صادق که مردم باید آن را انتخاب نمایند، تعلق می گیرد».

هم چنان از سازمان کشور های همکاری توسعۀ اقتصادی نام ببریم جزأ پنجم این دنیای مجازی است که ازاهمیت خاصی برخوردار است . ابتدا دراکثر کشور ها یک چهارچوب ایجاد گردیده است که آن فعالیت های دولت ، بازار وشهروندان را تعیین می کند . دراین حوزه بصورت کل ، حاکمیت قانون وحسابدهی برسمیت شناخته می شود . بازار یک فضای برای رقابت است ، قانون اجازه می دهد که از آن بعنوان ابزار به هدف تنظیم قراردادها آزادانه استفاده شود و درفضای جامعه مدنی به تشکیل داوطلبانۀ انجمن ها اجازه داده شده است . در جوامع پیشرفته به هدف سرمایه گذاری روی منابع انسانی ؛ انجمن ها ، شبکه ها ، سازمان ها و بازار باهم هماهنگ شدند و یک طبقۀ متوسط متخصصان در ایجاد این فضا میان دولت و بازار نقش مهمی را بازی نمودند که این پروسه در تصمیم گیری ها و حل صلح آمیز مسائل اجتماعی از طریق یک روند سیاسی بسیار مهم است.

افزون براین نهاد ها، سازمان ها، مجمع ها و شوراهای درعرصه اجتماع در کشورهای گوناگون کار می کنند که نمی توان نقش آنها در بهبود وضعیت زندگی مردمان ساکن در برخی از کشورها را نادیده گرفت.

خلاصه این که نمی توان نقش شوراها، نهاد ها، انجمن ها و سازمان ها را در هیچ کشور و جامعه ی نادیده گرفت، زیرا شوراها، انجمن ها، نهاد ها وسازمان ها می توانند در بسیج ساختن افکار عامه نقش مهمی را بازی کنند. انجمن ها، نهاد ها و سازمان های نیز در کشورهای مختلف فعالیت دارند برای تأمین عدالت و دسترسی مردم سراسر دنیا به حقوق شان کار می کنند و خواهان آن اند آنهای که از حقوق شان محروم گردیده اند باید حقوق آنها در مسایل کلان ملی و بین المللی در نظر گرفته شود.

سازمان ها و نهادها و شوراها می توانند در بسیاری از جوامع دیمکراتیک با راه اندازی تظاهرات و راه پیمایی ها خواسته های خود را از نظام های موجود در این جوامع از راه های که قانون به آنها اجازه داده است، مطالبه نمایند. اما این را نمی توان نادیده گرفت که نقش نهادها، شوراها، انجمن ها و سازمان ها در کشورهای که رژیم های آنها تمامیت خواه اند و به دیمکراسی چندان اعتقاد ندارند خیلی ها کمرنگ است، زیرا دیده شده است هرزمانی که سازمان، مجمع ها و نهادها در کشورهای مذکور به هدف آوردن اصلاحات کاری در ساختار های سیاسی اعتراضی کرده اند، و واکنش از خود نشان داده اند، توسط دستگاه حاکم سرکوب شدند و جلو فعالیت آنها از سوی رژیم های بر سر اقتدار گرفته شده است.

از این جا گفته می توان گفت که تنها در موجودیت نظام های مردمی است به آزادی های فردی و اجتماعی، مذهبی و سیاسی احترام گذاشته می شود، انجمن ها، شوراها و نهادها می توانند در چنین فضای در عرصه های مختلف فعالیت کنند. در کشورما نیز سازمان ها، نهادها، شوراهای و انجمن های تأسیس گردیده اند که آنها در عرصه های مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی فعالیت می نمایند.

شرحی کوتاهی برچند ابیات از صائب تبریزی

شرحی کوتاهی برچند ابیات از صائب تبریزی

عبدالحلیم باخرد

صائب تبریزی از جمله شعرای بزرگ زبان پارسی دری است، ابیات و غزلیات بجا مانده از وی حاوی افکار و اندیشه ها و اندرزهای او است، از اشعار او طراوت و شادابی می چکد ، آهنگ شعر وی به دل ها جنگ می زند و هر شنونده و خواننده را به ناله و فریاد وا می دارد، طوری که او خودش درپایان یکی از غزلیاتش در این باره چنین گفته است:

صائب همه کس می برد ازشعرترم فیض

اسـتـادگـی بـخـل درآب گـهـرم نیـسـت

در جای دیگری صائب در بارۀ افکار و اندیشه های خویش شرحی دارد به این گونه:

صائب افکار تو دل را زنده می سازد به عشق

زین سبب صاحب دلان جویایی دیوان تو اند

در ابیات دیگری به فصاحت و بلاغت خویش این گونه اشاره می کند:

هزار بلبل اگـر در چمـن شود پـیـدا

یکی چو صائب آتش زبان نمی باشد

صائب در بارۀ جایگاه و شهرت خویش این گونه سخن گفته است:

قاف تا قاف جهان آوازه ی من رفته است

گرچه چون عنقا به چشم خلق پنهان مانده ام

او درباره ی هم اندیشان و هم راهان خویش این گونه یاد کرده است:

فتنه ی صد انجمن، آشوب صد هنگامه ایم

گر به ظاهر چون شراب کهنه خاموشیم ما

درابیات دیگری نیز حال و احوال خود و هم پیروان خود را این گونه بیان کرده است:

گرچه غیر از سایه ما را نیست دیگر میوه ای

منت روی زمین بر باغبان داریم ما

گرچه صائب دست ما خالی است از نقد جهان

چون جرس آوازه ای در کاروان داریم ما

صائب از اهمیت خویش در میان مردمان آن زمان این گونه حرف زده است:

نه آن جنسم که درقحط خرید از بها افتم

همان خورشید تابانم اگر در زیر پا افتم

به ذوق ناله ی من آسمان مستانه می رقصد

جهان ماتمسرا گردد اگر من از نوا افتم

او در بارۀ طینت پاک خویش این گونه سخن گفته است:

چون دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما

حضور قلب نماز است در شریعت ما

صائب در ابیات خویش انسان را به یاری رساندن و دستگیری از فقرا و مساکین فرا می خواند:

کناره کردن از افتاده گان مروت نیست

کسی به سایه ی خود سرگران نمی باشد

او تنها راهی راکه انسان را نزدیک به خدا می سازد، راه دل دانسته است:

از رخنه ی دل است، رهی گر به دوست است

زین راه اختیار سفر می کنیم ما

صائب انسان را به سحر خیزی و مناجات صبحانه با خدا فرا می خواند:

ز فیض صبح مشو غافل ای سیاه درون

صفای این نفس بی غبار را در یاب

او انسان را از عیب جویی باز می دارد و در این باره چنین گفته است:

تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست

چو چشم آیینه در خوب و زشت حیران باش

کدام جامه به از پرده پوشی خلق است؟

بپوش چشم خود زعیب خلق و عریان باش

درون خانه ی خود هرگدا شهنشاهی ست

قدم برون منه از حد خویش سلطان باش

صائب انسان را به حفظ داشتن آبرو فرا می خواند و در این باره چنین می گوید:

در حفظ آبرو زگهر باش سخت تر

کاین آب رفته باز نیاید به جوی خویش

خاک مراد خلق شود آستانه اش

هرکس که بگذرد زسر آرزوی خویش

صائب می گوید جهان جای راحت طلبی و آسایش نیست، بنابراین انسان راحت طلب نباشد:

از عالم پرشور مجو گوهر راحت

کاین بحر بجز موج خطر هیچ ندارد

او انسان را به شب زنده داری و ملاقات با خدا فرا می خواند:

ستاره زنده ی جاوید شد ز بیداری

تو نیز در دل شب ای سیاه کار مخسب

او در جای دیگری به فایده و اهمیت سحر خیزی چنین اشاره می کند:

گرفت دامن گل شبنم از سحر خیزی

توهم شبی رخی از اشک تازه دار مخسب

به ذوق مطرب وحی روزها به شب کردی

شبی به ذوق مناجات با کردگار مخسب

صائب در ابیات خویش انسان را به مهر ورزیدن فرا می خواند و بی مهری را دلیل جدایی می داند:

می شود از سرد مهری دوستان ازهم جدا

برگ ها را می کند فصل خزان ازهم جدا

او در جای اشاره به این می کند در صورتی که انسان تشویش فردا را کند، نمی تواند در انجام کار خویش مؤفق باشد:

فکر شنبه تلخ دارد جمعه ی اطفال را

عشرت امروز بی اندیشه ی فردا خوش است

او انسان را به این فرا می خواند از آنچه که دارد به آن قناعت کند و از زیاده خواهی بپرهیزد:

به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهان

که رنگ سرخ به خون جگر شود پیدا

صائب از انسان می خواهد در برابر فرومایگان خود را عاجز نگیرد، جرأت و جسارت خویش را از دست ندهد:

عنان به دست فرومایگان مده زنهار

که درمصالح خود خرج می کنند ترا

او در ابیات خویش اشاره به این می کند در جای که ثروتمندان باشد، برای فقیران جای نیست:

ضیافتی که در آن جا توانگران باشند

شکنجه ای است فقیران بی بضاعت را

صائب به این اشاره می کند برخی از افراد خود را همه کاره می دانند، اما بعد از مدتی دیده می شود که خود آنها نمی توانند راه حل برای مشکل شان پیدا کنند:

درگشاد کار خود مشکل گشایان عاجز اند

شانه نتواند گشودن طره ی شمشاد را

صائب انسان هوشمند و هوشیار را انسان مؤفق و کامیاب می داند:

می زیر دست نکند هوشمند را

پروای سیل نیست زمین بلند را

او انسان را از آه مظلومان برحذر می دارد و در این باره چنین گفته است:

در دل آهن کند فریاد مظلومان اثر

ناله از زندانیان افزون بود زنجیر را

صائب انسان حریص را به موری تشبه می کند تانفس دارد، دانه می کشد و زر اندوزی می کند:

حرص هیهات است بگشاید کمر در زندگی

تا نفس چون مور داری، دانه می باید کشید

او در بارۀ عشق چنین گفته است:

پا کشیدن مشکل است از خاک دامنگیر عشق

هر کرا چون سرو این جا پای در گل ماند، ماند

صائب در بارۀ این که انسان از انجام کاری دل گیر می شود و سر انجام این دلگیری باعث می گردد تا وی برای خود شغل جدیدی بیابد این گونه گفته است:

ز دل سیاهی آب حیات می آید

که تشنه سر به بیابان دهد سکند را

او در بارۀ انسان های که زندگی شان لب ریز از شادی و نشاط است، اما زمانی که مرگ شان فرا می رسد، خیلی برای شان گران تمام می شود، چنین گفته است:

چون زندگی بکام بود مرگ مشکل است

پروای باد نیست چراغ مزار را

صائب در بارۀ این که محرومان زمانی امکانات ثروتمندان را می بینند سخت برای شان گران تمام می شود، چنین گفته است:

دیدن گل از قفس بار است بر مرغ چمن

رخنه ی زندان کند دلگیر تر محبوس را

او در ابیات خویش این را اظهار می دارد، دلبستگی پیران به زندگی نسبت به جوانان بیشتر است:

ریشۀ نخل کهنسال ازجوان افزون تراست

بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را

صائب در ابیات خویش اشاره به این می کند عمر آدمی با باز کردن جشمانش طی می شود، پس نباید انسان فریب نفس را بخورد:

در نظر واکردنی طی شد بساط زندگی

چون شرر در نقطه ی آغاز بود انجام ما

طفل بازیگوش، آرام از معلم می برد

تلخ دارد زندگی بر ما دل خود کام ما

او در ابیات خویش به پیران چنین خطاب می کند، نباید آنها فرصت را از دست دهند، زیرا بیم آن می رود آنها بزودی دار فانی را وداع گویند:

با قد خم ز عمر اقامت طمع مدار

در آتش است نعل کمان کشیده را

زندان جان پاک بود تنگنای چشم

در خم قرار نیست شراب رسیده را

صائب انسان را در هنگام جوانی به توبه کردن از گناه و معصیت فرا می خواند در این باره چنین گفته است:

در جوانی توبه کن تا از ندامت برخوری

نیست چون دندان، لب خود را گزیدن مشکل است

تا نگردد جذبه ی توفیق صائب دستگیر

از گل تعمیر پای خود کشیدن مشکل است

او به انسان خطاب می کند تا زمانی که تلاش نکند چیزی به دست نخواهد آورد :

چون شیر مادر است مهیا اگر چه رزق

این جهد و کوشش تو به جای مکیدن است

صائب در غزلیات خویش از مولوی این گونه یاد کرده است:

از گفتۀ مولانا مدهوش شدم صائب

این ساغر روحانی، صهبای دگر دارد

هم چنان او در جای دیگری از حافظ شیراز بعنوان خوش الحان یاد کرده است:

ز بلبلان خوش الحان این چمن صائب

مرید زمزمۀ حافظ خوش الحان باش

صائب در ابیات خویش به این گفته ی حافظ:

دست از طلب ندارم تا کام من بر آید

یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید

چنین پاسخ داده است:

دست از طلب مدار که دارد طبیب عشق

از پا فتادنی که به منزل برابر است

گردی که خیزد از قدم رهرو ره عشق

با سرمه ی سیاهی منزل برابر است

او در ابیات خویش نصایح و اندرزهای زیادی را برای خوانندگان و شنوندگان غزلیاتش بیان کرده است:

لب های می آلود بلای دل و جان است

زان تیغ حذر کن که بخون تر شده باشد

هرجا نبود شرم، به تاراج رود حسن

ویران شد آن باغ که بی درشده باشد

در دیده ی ارباب قناعت مه عید است

صائب لب نانی که به خون تر شده باشد

همین گونه در قسمتی از این غزل خویش این گونه به انسان نصیحت می کند:

زان سفله حذر کن که توانگر شده باشد

زان موم بی اندیش که عنبر شده باشد

امید گشایش نبود در گره بخل

زان قطره مجو آب که گوهرشده باشد

بنشین که چو پروانه به گرد تو زند بال

از روز ازل آنچه مقدر شده باشد

در این جا صائب می گوید از آدم های سفله صاحب مقام و ثروتی شدند حذر کنید، زیرا این آدم ها شبیه به مومی اند که عنبر از آن ساخته شده باشد، یعنی؛ اصل شان بد است او به انسان می گوید که نباید امیدوار باشد تا از بخیل چیزی بدست آرد، زیرا وی مانند قطره ی است که گوهر شده است. انسان باید به آنچه از روز ازل برایش مقدر شده است راضی باشد.

صائب در این غزل خویش حال و احوال زمان خود را چنین به تصویر کشیده است تا جای می تواند این تصویری از زمانه ما نیز باشد:

مهربانی از میان خلق دامن چیده است

از تکلف، آشنایی، برطرف گردیده است

وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است

جامه ها پاگیزه و دل ها به خون غلطیده است

رحم و انصاف و مروت از جهان برخاسته است

روی دل از قبله ی مهر و وفا گردیده است

پرده ی شرم و حیا، بال عنقا شده است

صبر از دل ها چو کوه قاف دامن چیده است

نیست غیر از دست خالی پرده پوشی سرو را

خار چندین جامه ی رنگین ز گل پوشیده است

هر تهی دستی ز بی شرمی درین بازارگاه

دربرابرماه کنعان را دکانی چیده است

گوهر و خرمهره در یک سلک جولان می کنند

تار و پود انتظام از یک دیگر پاشیده است

در جای دیگری نیز از زمانه این گونه لب به شکایت می گشاید:

جدا بود شکر و شیر هم چون روغن و آّب

در این زمانه که آثار مهربانی نیست

صائب در این غزل خویش از اختلاف های که در میان مردم براساس مذهب و رنگ است، اظهار بی زاری کرده است و آن را نکوهش کرده است، امروز هم این اختلافات باعث گردیده است ما نتوانیم یک ملت باشیم:

موج شراب و موجه ی آب بقا یکی است

هرچند پرده ها مخالف، نوا یکی است

خواهی به کعبه روکن و خواهی به سومنات

این اختلاف را چه غم، رهنما یکی است

این ما و من نتیجه ی بیگانگی بود

صد دل به یکدیگر چوشود آشنا یکی است

در چشم پاک بین نبود رسم امتیاز

در آفتاب سایه ی شاه و گدا یکی است

بی ساقی و شراب غم از دل نمی رود

این درد را طبیب یکی و دوا یکی است

از حرف خود به تیغ نگردیم چو قلم

هرچند دل دونیم بود، حرف ما یکی است

صائب شکایت از ستم یار چون کند

هرجا که عشق هست، جفا و وفا یکی است

صائب در این غزل خویش رابطه میان انسان و خدا را این گونه به تصویر کشیده است:

اگر به بندگی ارشاد می کنیم ترا

اشاره ای است که آزاد می کنیم ترا

تو با شکستگی پا قدم به راه گذار

که ما به جاذبه امداد می کنیم ترا

در این محیط، چو قصر حباب اگر صد بار

خراب می شوی آباد می کنیم ترا

ز مرگ تلخ به ما بد گمان مشو زنهار

که از طلسم غم آزاد می کنیم ترا

فرامشی، ز فراموشی تو می خیزد

اگر تو یاد کنی، یاد می کنیم ترا

اگر تو برگ علایق ز خود بی افشانی

بهار عالم ایجاد می کنیم ترا

مساز رو ترش از گوشمالی ما صائب

که ما به تربیت استاد می کنیم ترا

اندرزهای نهفته در ابیات بیدل

اندرزهای نهفته در ابیات بیدل

عبدالحلیم باخرد

میرزا عبدالقادر بیدل از شماری شاعرانی بحساب می آید که وی بسیاری اشعار خود را به سبک هندی سروده است، بیدل در میان شاعرانی که به این سبک شعر سروده اند، خیلی ها باریک بین ، موی شکاف و ژرف نگر نسبت به مسایل مختلف سیاسی و اجتماعی بوده است از این جاست که لقب ابوالمعانی به وی داده شده است، او در میان شاعرانی این سبک چون الماس درخشید. بیدل در افغانستان و کشور تاجیکستان جایگاه خود را از دیرزمانی به این سو یافته است تا جای که در کشور ما از گذشته تا حال بیدل شناسان زیادی بوده اند از جمله می توان به مولا خال محمد خسته و عبدالعزیز مهجور اشاره کرد. همین گونه، از مدت ها به این سو، دیده شده است در نقاط مختلف کشور مراسم شب نشینی ها برگزار می گردید که در آن اشعار بیدل را قرائت می کردند و سایرین به اشعار وی گوش می دادند. هرچند دیده می شود که امروز برگزاری مراسم شب نشینی ها و شعر خوانی ها در کشور کمرنگ شده است ، اما با آن هم دیده می شود که هنوز بیدل و نظریات وی در اذهان بسیاری از فرهنگیان کشور ما حک شده است و هرجا حرف و سخنی از پند و اندرز بزبان می آید، شعر بیدل به زبان ها جاری می گردد.

اما در ایران مدت زمان کمتری است که اشعار وی ورد زبان ها شده و به تازه گی نویسندگان و شاعرانی این کشور به تحلیل و تجزیه ی اشعار وی پرداخته اند و دریافتند که کلام سحر آمیز این شاعر چقدر به دل ها چنگ می زند و گوش ها را می نوازد. بیدل به قالب های غزل، مثنوی و... شعر سروده است که، از جمله می توان به دیوان غزلیات، رقعات بیدل اشاره کرد. بیدل در بیشتر از اشعار خود استعاره ها و کنایه های را بکار برده است؛ او پند و اندرزهای فروانی را در قالب اشعار خود جا داده است.

حالا به چند نمونه از ابیات وی اشاره می کنیم که در آن بیدل پند و اندرز های را جا داده است:

نفس هردم ز قصر عمر خشتی می کند بیدل

پی تعمیر این ویرانه معمار این چنین باید

بیدل در این جا اشاره به گذشت عمر انسان می کند که با هرنفس کشیدن از عمر وی کاسته می شود، زیرا زندگی در این دنیا ابدی نیست، بل، گذشتنی است. در جای نیز به ناتوانی انسان اشاره می کند تا انسان جایگاه خود را بخوبی بشناسد و از غرور و تکبر بپرهیزد.

پرواز بندگی به خدایی نمی رسد

ای خاک، خاک باش بلند است آسمان

یعنی، انسان هرقدر بلند پروازی کند، باز هم قدرت و توانایی وی در مقایسه با قدرت خداوند هیچ است، بنابراین، نیاز است که انسان جایگاه خود را بشناسد و از بلند پروازی دست بکشد. در جای دیگری وی اشاره به کوتاهی عمر انسان می کند و چنین می گوید:

یک قدم راه است بیدل از تو تا دامان خاک

بر سر مژگان چو اشک ایستاده ای بیدار باش

در ابیات خود بیدل انسان را به پاسداری از عزت ، شرف و آبرو فرا می خواندو او را نصیحت می کند که باید در هر حالت کوشش نماید آبروی خود را حفظ کند.

در حفظ آبرو ز گهر باش سخت تر

کاین آب رفته باز نیاید بجوی باز

یعنی؛ وقتی که آبروی کسی ریخت و عزت او پایمال شد، مانند؛ آبی است ریخته باشد و دوباره ناممکن است که آن آب را بجوی باز گرداند.همین گونه، وی در جای به انسان می گوید که نباید در برابر ظالمان از عجز و فروتنی کار گیرد.

اظهار عجز به پیش ستم پیشگان خطا ست

اشک کباب باعث طغیان آتش است

یعنی؛ انسان هرقدر که در برابرمستبد از عجز و فروتنی کار گیرد، اشک های را که وی می ریزاند مانند اشک کبابی است که با ریختن روی قوغ آتش باعث شعله ور شدن بیشتر آن می گردد.

بیدل در جای هم اشاره به این دارد که همواره زمانه با آنهای می سازد از فریب و نیرنگ به هدف دست یابی به خواسته های خویش کار گیرند:

زمانه کج روی شان را به بر کشد بیدل

کسی که راست بود خارچشم افلاک است

یعنی؛ افرادی که با دروغ و فریب خود را می آرایند و مردم را فریب می دهند، می توانند به اهداف شوم خویش در این دنیا دست یابند. برعکس کسی که راست باشد همواره دیده شده است خارچشم همه است:

در جای هم او از آدم های حریص نام می برد و از آنها این گونه یاد می کند:

رودۀ تنگ تهی به یک نان پر گردد

نعمت روی زمین پرنکند دیدۀ تنگ

در جای هم از افرادی عاجز می خواهند که به عجز و ناتوانی خود پایان دهند و راه پادشاهی را در پیش گیرند. زیرا، عاجزی و ناتوانی باعث می گردد هیچ کس به آدم عاجز احترام قائل نشود و او را به تمسخر گیرد:

خاکساران را کجا دارند پاس آبرو

سایه را از عاجزی هرکس ته پا می کند

یا

عاجزکشی ست شیوۀ انبای روزگار

بیدل به چشم خیره نگاهان زبون مباش

بیدل از افراد متکبر می خواهد که غرور و تکبر خود را کنار گذارند و فروتنی را پیشه ی خود سازند، زیرا زمانه او را وادار به فروتنی و تسلیم خواهد کرد:

مکن گردن فرازی تا نسازد دهر پامالت

که نی آخر به جرم سرکشی ها پوریا گردد

بیدل در جای می خواهد این را بگوید که زندگی ابدی نیست، بل، زود گذر است:

هرکرا دیدم در این عبرت سرا

بهر مردن زندگانی می کند

بیدل به آنهای که می خواهند غم و درد خود را با گریه کردن درمان کنند و مرحم به آن گذارند این گونه سرزنش می کند:

علاج زخم دل از گریه کی ممکن بود بیدل

به شبنم بخیه نتوان کرد چاک دامن گل را

بیدل زندگی این جهان را مشابه به زندگی در زندان می داند، در این باره چنین می گوید:

زیرگردون چون سحر در یک نفس گشتیم پیر

می شود موی اسیران زود در زندان سفید

بیدل به آنهای که در پی کسب شهرت اند، این گونه نصیحت می کند:

جنون ناتوانان را خموشی می دهد شهرت

بغیر از بو صدای نیست زنجیر رگ گل را

وی نادانی و جهالت را به نکوهش می گیرد و چنین لب به شکایت می گشاید:

عبرت آفات دهر از خواب بیدارت نکرد

بی خبر در سایۀ این کهنه دیواری هنوز

همین گونه در جای دیگری دلیل عقب ماندگی را نافهمی می داند و در این باره چنین می گوید:

رمز عیان نهان ماند از بی تمیزی ما

گردون گره ندارد اگر چشم ما گشایم

بیدل همواره در اشعار خود ستم پیشه گان را سرزنش می کند و از آنها می خواهد که دست از ستم بر مظلومان بربدارند:

بترس از آه مظلومان که هنگام دعا کردن

اجابت از درحق بهر استقبال می آید

بیدل انسان را به فروتنی و تواضع در برابر دیگران فرا می خواند:

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

بیدل انسان را از هوس های بیجا باز می دارد و به او توصیه می کند که نباید فریب هوا و هوس را بخورد:

مخور فریب غنا از هوس گدازی یأس

مباد آب دهد مزرعه تمنا را

بیدل از دشمنان که خود را در لباس دوست می زنند اما در حقیقت مکار اند، این گونه یاد می کند:

دشمن دوست نما را نتوان کرد علاج

شاخه رامرغ چه داند که قفس خواهد شد

بیدل از آنهای را که با تواضع و فروتنی به دیگران آسیب می زنند، این گونه اشاره می کند:

تواضع های دشمن مکر صیادی بود بیدل

که خم خم رفتن صیاد بهر قتل مرغان است

درجای بیدل انسان را از پذیرش فقر برحذر می دارد و در این باره چنین توصیه می کند:

به فقر تکیه زدی بگذر ز تملق خلق

به مرگ ریشه دواندی دراز کن پا را

بیدل انسان را از تعلق و وابستگی به دیگران سرزنش می کند و در این باره چنین می گوید:

سرمایۀ نشاط رفع تعلق است

از ترک برگ نی به مقام نوا رسید

بیدل انسان را به توبه از معصیت و گناه فرا می خواند و در این باره چنین توصیه می کند:

صبح صادق مرحم کافور دارد در بغل

گرعلاج زخم عصیان می کنی بیدار باش

بیدل تنها راه دانستن اسرار دل را از تحرک زبان می داند:

می شود اسرار دل روشن ز تحریک بیان

می دهد این برگ بوی اندیشه را

جایگاه و نقش معلم را نمی توان در ساختار جامعه نادیده گرفت

جایگاه و نقش معلم را نمی توان در ساختار جامعه نادیده گرفت

عبدالحلیم باخرد

جایگاه معلم و نقش او را نمی توان در ساختار جامعه نادیده گرفت ، زیرا معلم است که می تواند با آموزش و تربیت درست اطفال و نوجوانان در هرجامعه ای نقش مهمی را بازی کند و راه سعادت و خوشبختی را برای افراد آن جامعه نشان دهد. حتا گفته می توانیم که معلم در یک جامعه حیثیت چراغ و نور را دارد ، در صورتی که معلم در یک جامعه وجود نداشته باشد، تاریکی سراسری آن جامعه را فرا خواهد گرفت و افراد آن جامعه نخواهند توانست به سعادت و خوشبختی دست یابند. همین گونه ، در ارشادات دینی ما به نقش معلم و ومقام والای وی اشاره شده است، چنانچه پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) در این باره چنین فرموده اند: من معلم برگزیده شده ام تا این که مکارم اخلاق را تمام کنم.

اگر ما متوجه شویم امروز جاپان در میان کشورهای پیشرفته به عنوان کشوری محسوب می گردد که بهترین سیستم آموزش را دارا است . زیرا این کشور روی سیستم آموزش سرمایه گذاری نموده است و تنهاراهی را این کشور برای پیشرفت و ترقی خود انتخاب نموده است، آن آموزش است. از این رو، دیده می شود؛ جایگاه معلم در چنین کشوری خیلی ها ارزنده بوده و معلمین در این کشور از حقوق بالای برخوردار اند. اما در کشورهای جهان سوم مانند؛ افغانستان، هنوز هم جهل و نادانی در این کشور داد می زند و یکی از دلایلی تدوام جنگ و نا امنی و فقر در این کشور دسترسی اندکی شهروندان آن به آموزش و پرورش گفته شده است، زیرا در این کشور آن طوری که لازم است روی بهبود سیستم آموزش کار چندانی صورت نگرفته است و همین گونه ، معلمین در این کشور از حقوق چندانی برخوردار نیستند، در حالی که دیده می شود در این کشور معاشات گزاف به آن عده از افرادی داده می شود که کمتر در بهبود امور یک اداره مؤثر واقع می شوند، اما معلمین با هزار خون دل همه روزه ، کودکان و جوانان این سرزمین را درس می دهند، حقوق آنها خیلی پائین بوده و آنها نمی توانند با این حقوق که از دولت دریافت می کنند مایحتاج زندگی خود را مرفوع سازند.

بنابراین ، آنها مجبور اند برای مرفوع ساختن مایحتاج زندگی خویش به کارهای دیگری نیز اقدام نمایند ، این امر باعث می گرددآن ها فرصت مناسب را برای مطالعه ی بیشتر نداشته باشند و آنها صرف به مطالعه همان مواد درسی توسط وزارت معارف به دسترس آنها قرار داده می شود ، اکتفأ کنند. این امر باعث گریده است؛ آنها نتوانند در مورد تحقیقات جدید که در هر بخش از علوم و فنون صورت می گیرد؛ اطلاع داشته باشند، این می تواند یک عاملی مهمی در بی کیفیت بودن روند آموزش در افغانستان دانسته شود. همین گونه، در کشورهای دیگر دیده می شود برای معلمین برعلاوه معاش بهتر، خانه و مسکن نیز داده می شود، این می تواند باعث تشویق بیشتر معلیمن گردد.

اما در افغانستان ، در بسیاری موارد دیده می شود پول هنگفت به جیب اشخاص و افرادی می ریزد که هیچ گونه مؤثریتی دربهبود امور کشور ندارند و صرف برای ضایع وقت و تفریح در ادارات بکار گماشته شده اند، این خود می تواند یک جفای بزرگ بحق آن عده از مأمورین و معلمین گردد شب و روز در ادارات دولتی و مکاتب با معاش ناچیز مصروف کار و تدریس اند. بنابراین ، گفته می توانیم تا زمانی دولت به هدف بهتر ساختن سیستم آموزش وپروش در این کشور کار مؤثری را انجام ندهد و معاش بهتری را برای قشر معلم اختصاص ندهد ، تنها با چاب کتب به رنگ های گوناگون نمی تواند کیفیت آموزش و پرورش در این کشور بهبود یابد و شاگردان مکاتب بتوانند از عرضۀ خدمات آموزشی در این کشور آن طوری که لازم است ؛ مستفید گردند.

هرچند درسال های گذشته وعده های زیادی برای معلمین از طرف حاکمان گذشته داده شده بود، اما هیج یک از این وعده ها در عمل پیاده نشده. افزون براین ها هنوز هم دیده می شود در برخی از نواحی شهرها و مناطقی در ولسوالی ها مکاتب تعمیر ندارند و شاگردان در زیر خیمه یا در فضای باز درس می خوانند. همین گونه، دیده می شود؛ در بسیاری از این مکاتب دستگاه های آزمایشی یا لابراتوار ها وجود ندارد، اکثرا در مکاتب روستایی معلمین که بتوانند مضامین ساینسی را بگونه درست تدریس نمایند ، وجود ندارند. در عوض دیده شده است مضامین مذکورتوسط معلمین غیر مسلکی در مکاتب روستای تدریس می گردد، این خود می تواند یک جفای بزرگی در حق شاگردانی باشد که در این مکاتب درس می خوانند.

همین گونه، در برخی از موارد دیده می شود معاشات در مکاتب دهاتی در وقت و زمان معین آن به معلمین پرداخته نمی شود و معلمین بعد از چند ماه می توانند معاش خود را بدست آرند، این نیز می تواند یک مشکل جدی معلمین در مکاتب دهات و ولسوالی های برخی از ولایات محسوب گردد. همین گونه، نبود معلمین مسلکی اناث در مکاتبی که در مناطق روستایی موقعیت دارند می تواند روند آموزش و پرورش را به مشکل مواجه سازد و بسیاری از دخترانی که در مکاتب روستای درس می خوانند نتوانند از عرضۀ خدمات آموزش بهره برند و عامل اصلی بی سوادی بسیاری از شاگردانی است، با وجود بدست داشتن سند فراغت از مکتب باز هم دیده می شود که آنها نمی توانند درست بخوانند و درست بنویسند، این کاستی و کم کاری های مسئولین نهاد های آموزشی را نشان می دهد.

مادر فرشته ای هستی است

مادرفرشته ای هستی است

عبدالحلیم باخرد

مادر فرشتته ای هستی است، برای پاسبانی و پرستاری از فرزندان خود حاضر است جانش را فدا نماید تا بتواند فرزندانش را از دام مرگ برهاند. در حقیقت مادر باداشتن دامان پر از مهر ، عطوفت و مهربانی خود می تواند غم تنهایی ، بی کسی را از چهرۀ فرزندان خود بزداید و همه هست و بود خود را نثار مقدم حضور فرزندانی نماید که بتازگی بدنیا می آیند وزندگی تازه ای را آغاز می کنند. از اینجا گفته می توانیم: هیچ کس را نمی توان در دنیا یافت که همچو مادر مهربان و غمخوار باشد ، زیرا این مادر است با گذشت سال ها ازمرگ فرزندان در فراق آنها می سوزد و داغ بی فرزندی را در دل خود نگه می دارد. پس، بدون داشتن مادر رفیق ، یار ، یاور و مونس روز های تنهایی زندگی نمی تواند با همه زیبایی هایش برای انسان لذت بخش باشد. از این رو، خداوند جلاالله رضایت خود را مشروط و منوط به رضایت والدین دانسته است.

چه بسا انسان های را در جامعۀ خود سراغ داریم، بدون درک این حقایق نعمت داشتن پدر و مادر ، با پدر و مادر خود رفتار زشت می نمایند و سبب آزار واذیت آنها می گردند. اگر بواقعیت آنها متوجه شوند این مادر و پدر است برای آنها امکانات زندگی را فراهم ساخته اند و تمام عمر خود را صرف تربیت و تعلیم فرزندان خویش نموده اند. اما فرزندان آنها این همه ایثار و فداکاری پدر و مادر خویش را نادیده می گیرند. جایگاه و مقام را که مادران دارند نمی توان مقام و جایگاه آنها را با مقام و جایگاه دیگران مقایسه کرد. اگر ما هر قدر تلاش کنیم و شب و روز خدمت مادر و پدر خود را نمائیم ، بازهم نخواهیم توانست به اندازه یک لحظه ای که مادران برای آرامش مان بی خوابی کشیده اند، نمی توانیم آن را جبران کنیم

افزون براین، در دین مبین اسلام نیز به مادر جایگاه و مقامی بزرگی داده شده است، پیامبر(ص) فرمودند: بهشت زیر پای مادران است. این به این معنا است، کسی که پابوس مادر خود باشد می تواند وارد بهشت گردد. بنابراین لازم است ما در هرلحظه و ساعتی کوشش نمائیم رضایت خاطر مادر خود را داشته باشیم تا بتوانیم رضایت خداوند(ج) را بدست آریم. ناگفته نباید گذاشت: این مادران اند بما درس چگونه زندگی کردن را می آموزند ، دست ما را گرفته و برای راهنمای ما شیوه راه رفتن را می آموزند ، پس ما نباید این همه فداکاری مادران خود را نادیده بگیریم و قدر و قیمت آنها را ندانیم. بل، لازم هرچه داریم آنرا در اختیار مادران خود بگذاریم تا باشد مادران مان خوشحال باشند و با خوشحال شدن آنها از ما راضی گردند و در نتیجه ما بتوانیم رضایت خداوند(ج) را بدست آریم.

این را نباید ناگفته گذاشت، این مادران اند که می توانند در نبود پدر برای فرزندان خویش هم پدر باشند و هم مادر. یک مادر هیچ گاه از مراقبت کردن فرزندان خویش خسته نمی شود، بل، دیده شده است همیشه با خوشی آنها خوش و در زمان سختی و مشکلات یار و یاور فرزندان خود می باشد. بنابراین گفته می توانیم مادر نسبت به پدر از جایگاه و منزلتی بالاتری در نزد خداوند(ج) برخوردار است . زیرا مادر بیشتر از پدر برای فرزندان خود خواری می کشد و زحماتی زیادی را متقبل می گردد. مادر از همان روز که طفل را در بطن خود دارد نسبت به طفل خود مهربان می باشد و بودنش را حس می کند و زمانی که طفل بدنیا می آید مهربانی مادر دوچند می گردد و برای آرامش و سلامت طفل خویش مادر حاضر به این است هرنوع فداکاری را انجام دهد تا این که بتواند طفل خود را آرام سازد.

از این رو، طفل اولین کلمه ای را بزبان می آورد مادر است، چون طفل نیز این را می داند که هیچ کسی به اندازه مادر غمخوارش نیست بنابراین ، اولین کلمه ای را که بزبان می راند، کلمه ای مادر است. این خود نشان دهندۀ انس و محبت فرزند با مادر است. ارسطو فیلسوف معروف یونان در بارۀ مادر چنین گفته است: جهان علوم را افلاطون و دنیایی محبت را مادرم به من ارزانی داشته است. به این معنا که من علوم را از افلاطون فراگرافته ام ، محبت و عشق را از مادرم. پس گفته می توانیم، مادر منبع محبت و الفت و مهربانی است. هرجا که دیدی خداوند (ج) با شکوه تحویلت گرفت ، بدون شک بدان که چرخش دعای مادر و پدر است . بنابراین ، گفته می توانیم دعای مادر بهترین سپری است که ما را در تنها ترین روزهای های سختی از بیم بلا می رهاند و ما را در میان طوفان های بزرگ سلامت نگه می دارد ، پس لازم است ما کوشش نمایم در هرزمان دعای مادر خود را باخود داشته باشیم تا باشد که از این همه آفات و بلاهایی که در کمین ما است از آن در امان بمانیم.چه خوب گفته اند اگر مادر باشد می توان آسوده خفت ، هرچند که دیوار خانه فرو ریخته باشد وسقف خانه گنبد کبود آسمان باشد.

از اینجا نقش پاسبانی مادر بعنوان یکی از فرشته های خداوند (ج) برای مان نمایان می گردد. چه بسا افرادی اند که نقش مادران را در زندگی خود نادیده می گیرند . می گویند دست که گهواری را می جنباند یک روز می رسد او می تواند جهان را بچرخاند. واقعاٌ این مادر است می تواند فرزندش را به کمال علم وادب آراسته سازد و او را تقدیم جامعه نماید. تنها فرزند بدنیا آورده مهم نیست، بل، مهم آن است که در تربیت فرزند نیز باید کوشید. زیرا تنها نهالی که آب می خورد می تواند بهتر نمو و رشد کند و ثمر بدهد و از میوه آن دیگران استفاده نماید، اما نهالی که درست آب نخورد، نمی تواند ثمرخوب بدهد ، بل، بزودی اخشکیده و در مقابل تغییر اقلیم نخواهد توانست مقاومت کند. انسان هم درواقع مانند همان درختی و نهالی است، درصورت درست تربیت شود می تواند برای خانواده و جامعه ای خود شخص مؤثر و مفیدی بارآید اما درصورتی درست تربیت نشود می تواند سبب ناراحتی و آزار افراد خانواده و جامعه خود گردد. در خاتمه می خواهم این نوشته را با این شعر به پایان برسانم.

مادر ای پرواز نرم قاصدک

مادر ای معنای عشق شاپرک

مادر ای تمام نال هایت بی صد

مادر ای زیباترین شعر خدا

نقش مطالعه در تنویر اذهان

نقش مطالعه در تنویر اذهان

عبدالحلیم باخرد

مطالعه تنها راهی است می تواند بسیاری از اذهان خوابیده را بیدار کند و برمیزان اطلاعات شخص مطالعه کننده بی افزاید. افزایش میزان اطلاعات می تواند باعث بلند رفتن سطح آگاهی انسان گردد و به وی کمک می کند تا در عرصه های مختلف زندگی راه حل را برای برون رفت از مشکلات و چالش ها بیابد.

انسان با مطالعه کتب مختلف که در رشته های گوناگون نوشته شده اند، می تواند راه های دست یابی به مؤفقیت و رسیدن به قله بلند مؤفقیت را پیدا کند. زمانی که ما داستان زندگی مردان بزرگ، قبل از ما زندگی می کردند را می خوانیم ما می توانیم گام های بزرگ تری را در مراحل مختلف زندگی خویش برداریم و نقش های خوبی را درشرایط مختلف زمانی بازی کنیم و در نتیجه خواهیم توانست در امتحان زندگی مؤفق گردیم.

بدون مطالعه انسان نمی تواند برای برون رفت از مشکلات و چالش های زندگی که دامنگیرش است راه حلی پیدا کند، زیرا نبود آگاهی و اطلاعات در مورد مسائل مختلف زندگی می تواند او را در تاریکی و ظلمت نگهدارد، بلاخره وی باورمند به این خواهد شد؛ تمام دروازه ها بروی وی بسته شده است. اما مطالعه کردن، می تواند رمز باز کردن دروازه های بسته را برای انسان بگوید، تا انسان بتواند با فهمیدن رمز، دروازه های بسته را بروی خویش باز کند و در مسیر مؤفقیت گام های استواری بردارد، در نتیجه فاتح قله های مؤفقیت گردد. حتا می توان گفت: انسان بدون مطالعه نمی تواند خود را بشناسد، مسئولیت های خود را درک کند و ارزش خویش را بداند. محیطی را که در آن زندگی می کند به درستی بشناسد، آن چی را خداوند برایش ارزانی نموده و در دست رس وی قرار داده است به درستی بشناسد و به وجه احسن از آن استفاده نماید.

طبیعی است انسان بدون مطالعه نمی تواند در بارۀ حقوق خویش یا حقوق دیگران چیزی بداند، هم چنان محیط و آن چه که در اطراف وی قرار دارد نیز برایش نا آشنا خواهد بود. تنها مطالعه و آموزش است می تواند در رشد استعداد آدمی و نیروی فهم وی اثرگذار باشد. از این رو نیاز است انسان به هدف بالا بردن سطح آگاهی خویش به مطالعه بپردازد و آموزش بی بیند. افرادی که، در بخش های مختلف مطالعه دارند، در واقعیت می توانند امور زندگی خویش را به درستی مدیریت نموده و از هر لحظه و ثانیه از عمر خویش استفاده اعظمی نمایند. آنها نتها در مدیریت امور زندگی خویش مؤفق می باشند، بل آنها در انجام وظایف ومسئولیت های که به عهده ی آنها واگذار گردیده است، نیز مؤفق از آب در می آیند.

پس گفته می توانیم انسان بدون مطالعه نمی تواند انسان آگاهی باشد و در تاریکی و گمراهی قرار می گیرد و با مسائلی که در زندگی خویش بر می خورد نمی تواند برای حل آنها راه چاره بی اندیشد. سر انجام،عدم آگاهی او سبب می گردد تا وی در زندگی خویش ناکام باشد.

اما انسان زمانی که مطالعه می کند می تواند مسئولیت های فردی، خانوادگی و اجتماعی خویش را درک کند و آن را به وجه احسن انجام دهد، سر انجام وی خواهد توانست با انجام دادن مسئولیت های خود در خانواده و اجتماع، شخص مورد احترام و قابل قدر برای خانواده و جامعه خویش دانسته شود و در دل همه جای گیرد.

تجربه این را نشان داده است، تنها می توان از طریق مطالعه و آموزش ذهن آدمی را برای پذیرفتن افکار و باورها آماده ساخت تا وی بتواند به دیگران حقی قایل شود و به آنها احترام گذارد، پی بردن به حقوق دیگران می تواند انسان را وادار به بپذیرش دیگران کند، در روابط خانوادگی و اجتماعی خویش اصل همدیگرپذیری را رعایت نماید، با رعایت این اصل می توان گفت که در میان افراد اجتماع یک همبستگی بوجود می آمد.

از این گذشته، گفته می توانیم انسان بدون مطالعه نمی تواند خدای خویش را بشناسد و او را آن طوری که شایسته است ستایش کند. چنانچه شاعری در این مورد چه خوب زیبا سروده است:

چوشمع از پی علم باید گداخت

که بی علم نتوان خدا را شناخت

یعنی؛ شناخت خدا نیز به مطالعه و تحقیق بیشتری نیاز دارد. از اینجا گفته می توانیم جوامعی که افرادی آن بیشتر مطالعه می کنند ، سطح آگاهی شان خیلی ها بلند است، اما جوامعی افراد آن کمتر مطالعه می کنند سطح آگاهی این افراد خیلی ها پائین است و دیده می شود در این جوامع از پیشرفت خبری نیست، گراف فقر با گذشت زمان بالا می رود و یک نوع نابسامانی وهرج ومرج در چنین جوامعی پا برجاست. پس برای این که بتوان به نابسامانی های موجود در جوامع مختلف پایان داد، نیاز به این است که فرهنگ مطالعه را در میان افراد آن ترویج کرد. ترویج فرهنگ مطالعه در میان افراد جوامع مختلف خواهد توانست باعث تنویر اذهان آنها شده و در فرجام آنها تصمیم خواهند گرفت برای برچیدن گلیم نا باسامانی ها از جوامع خویش دست به کار شوند.

انسان که در طول عمر خویش همواره مطالعه می کند و کتاب می خواند، او می تواندیک انسان آگاه باشد، قدرت دید و جهان بینی وی تا جای خواهد بود که می تواند گفت او را جهان بین خواند. چنانچه شاعری در این باره چنین سروده است:

هر آن کو ز دانش برد توشه ای

جهانی ست و بنشسته در گوشه ای

چگونه می توان زمنیه  را برای رشد استعداد اطفال مساعد ساخت

چگونه می توان زمینه را برای رشد استعداد اطفال مساعد ساخت؟

عبدالحلیم باخرد

برای این که خانواده ها بتوانند زمینه ی بهتری را برای رشد استعداد اطفال خویش آماده سازند، نیازاست ابتدا به آنها اجازه دهند تا اطفال تمایل و علاقه ی خویش را برای فراگیری مضمون یا رشته ی تحصیلی نشان دهند، درصورتی که خانواده ها از روی حرکات و نحوه ی بیان استعداد اطفال خود را در یادگیری برخی از رشته ها کشف کنند در این صورت آنها باید شرایط را برای اطفال خود آماده سازند تا اطفال شان بتواند بصورت بهتر مضمون ، رشته ی مورد علاقه ی خویش را فراگیرند، در نتیجه اطفال آنها خواهند توانست در فراگیری مضمون یا رشته ی دلخواه خویش مؤفق باشند.

این را نباید از یاد برد، با تحمیل فشار نمی توان اطفال را به انجام دادن کار یا فراگیری مضمون یا رشته ای وادار کرد، زیرا وادار ساختن اطفال به انجام دادن کار یا آموختن مضمون می تواند اثرات نامطلوبی را روی روان آنها بجا گذارد، این عمل باعث خواهد شد اطفال کینه بدل گیرند و درمواردی نیز این می تواند آنها را لج باز بار آرد. بنابراین، تنها راهی که می توان زمینه را برای رشد اطفال مساعد ساخت همانا مساعد ساختن فرصت برای آنها است تا آنها بتوانند با انجام حرکات یا آنچه دل شان می خواهد برای والدین خویش بدون کدام ترس و هراسی بیان کنند.

در مواردی نیز دیده شده است؛ برخی از خانواده ها از بی علاقگی یا تنبلی اطفالش خویش در راستای فراگیری مضامین شکایت داشته اند. دلیلی اصلی آن توجه کمتر خانواده ها به خواست های اطفال شان است، زیرا این خانواده ها برای اطفال شان فرصت ندادند تا آنها بتوانند با حرف زدن یا نشان دادن حرکات حرف دل خود را به والدین خویش بیان کنند، این باعث گردیده است اطفال با گذشت زمان روحیه ی خود را از دست دهند و در عوض فراگیری مضمون دلخواه والدین فکر و ذهن خود را متوجه کار های بیهوده و هرزه سازند، سر انجام ، این سبب شده است آنها از آموزش پس بمانند و افراد تنبل و بیکاره بارآیند.

تجربه نشان داده است، تازمانی که؛ والدین درک نکنند اطفال آنها در فراگیری کدام مضمون یا رشته علاقه ی خاص دارند، آنها نخواهند توانست در رشد استعداد اطفال خویش نقش خوبی را بازی کنند. از این رو نیاز است والدین همواره تلاش ورزند تا درعوض فشار آوردن یا تحمیل خواسته های خویش بالای اطفال شان تمرکز بیشتر بالای حرکات و حرف های آنها نمایند تا از این طریق بتوانند توانایی و استعداد اطفال خود را در فراگیری مضمون خاص شناسایی نموده وزمینه را برای آنها فراهم سازند. در این صورت والدین شاهد مؤفقیت های مزید اطفال خویش در عرصه های مختلف خواهند بود و به وجود آنها فخر خواهند کرد.

حتا در مکاتب و مدارس نیز نیاز است آموزگاران از رفتار و گفتار اطفال بتوانند استعداد های آنها را در فراگیری مضمون خاص شناسایی نمایند و در این راستا آنها را یاری رسانند به این ترتیب آنها خواهند توانست استعداد خویش را در فراگیری مضمون دلخواه خود برای همه گان بنمایش گذارند. روی هم رفته، در بسیاری از مکاتب و مدارس کشورهای جهان دیده شده است، بعد از ختم دوره ی ابتدائیه، در دوره متوسطه رشته ها اختصاصی می گردد و هر دانش آموز مطابق سطح سویه و استعداد خویش در صنف مربوطه اشتراک می کنند، این توانسته است نتایج خوبی را نیز بهمراه داشته باشد.

اما در افغانستان تا هنوز دیده می شود، در بخش آموزش و پرورش کمتر به این نکته توجه گردیده است، زیرا هنوز هم گفته می شود نصاب درسی ما معیاری نیست، این باعث گردیده بسیاری اطفالی که در مکاتب و مدارس درس می خوانند استعداد آنها به درستی شناسایی نشود. بنابراین نیاز است برای شناسایی استعداد های دانش آموزان در مکاتب و مدارس کشور تلاش گردد روانشناسان به حیث آموزگار استخدام گردند تا بتوانند حرکات آنها را بررسی نموده و استعداد های ناب را در میان دانش آموزان شناسایی نمایند، در این صورت آموزگاران خواهند توانست در راستای رشد این استعداد ها برنامه های بهتری را روی دست گیرند و با همکاری خانواه های شان بتوانند افرادی مؤفق را تقدیم جامعه نمایند.

حکایت های در باره زندگی افرادی که استعداد منحصر به فرد در فراگیری مضامین و رشته های خاص داشتند، هنوز هم زبان زد عام و خاص است، از جمله می توان به حکایت اشاره کرد، در باره بهزاد نقاش چهره دست ایرانی نوشته شده است و هنوزهم در این کشور ورد زبان هاست. بهزاد زمانی به صفت دانش آموز شامل مکتب شد، وی چندان علاقه ی به درس نداشت، هرچند آموزگاران زیاد تلاش کردند تا علت بی علاقه بودن وی را نسبت به درس بدانند؛ مؤفق به دانستن آن نشدند، اما یکی از روزها معلم مضمون روانشناسی او را نزد خود خواست تا با وی در این باره صحبت کند، زمانی که معلم روانشناسی از وی می پرسید؛ چرا او به درس علاقه ندارد؟ وی بدون این که پاسخ به معلم خود بدهد، چوبی را برداشت و روی زمین تصویری را رسم کرد. معلم با دیدن تصویر دانست، بهزاد می خواهد بجای درس خواندن هنرنقاشی را فراگیرد. معلم نیز با دانستن علاقه وی او را مطمئن ساخت با وی در یادگیری این هنر کمک خواهد کرد. در نتیجه وی توانست با تشویق وهمکاری معلم و خانواده ی خویش در یادگیری این هنر پیشتاز باشد و دست آورد های خوبی را داشته باشد که امروز نام او به صفت نقاش چهره دست بر سر زبان ها ست.

همین گونه در باره انشتین دانشمند فزیک حکایتی است که زمانی که وی دانش آموز مکتب بود، وی مجبور بود بعد ازختم درس کار خانه را نیز انجام دهد، درس و کار خانه خیلی ها برایش مشکل بود که هردو را انجام دهد، این باعث شده بود که وی کمتر به درس خواندن توجه داشته باشد، در نتیجه بی توجهی وی به درس باعث گردید که وی در میان سایر دانش آموزان تنبل شناخته شود و در درس خواندن کمتر سهم گیرد، بنابراین همیشه مورد تمسخر سایر هم صنفیان قرار می گرفت. یکی از روزها ناچار شد تا از پدر خود بخواهد یکی از این مسئولیت ها را به وی بسپارد، یعنی، رفتن به مکتب یا انجام دادن کار خانه. پدرش که از استعداد فوق العاده وی در فراگیری درس آگاه بود به وی گفت که باید او درس بخواند و کار خانه را خودش انجام خواهد داد. این باعث گردید که انشتین بیشتر فکر و ذهن خود را روی درس متمرکز سازد و نمرات عالی در امتحان بدست آورد که این باعث شگفتی سایر هم صنف یانش شد. در نتیجه وی توانست با ادامه تحصیل و تحقیق به حیث یک دانشمند و نابغه در سطح جهان مطرح شود. بنابراین گفته می توانیم که درصورتی مهیا شدن زمینه برای رشد استعداد اطفال آنها خواهند توانست در آینده درعرصه های گوناگون دست آوردهای خوبی را به جهان بشریت داشته باشند.

بی مهری والدین می تواند تأثیرات ناگواری روی روان اطفال داشته باشد

بی مهری والدین می تواند تأثیرات ناگواری روی روان اطفال داشته باشد

عبدالحلیم باخرد

در بسیاری از خانواده ها دیده شده است اطفال مورد بی مهری والدین قرار می گیرند، این بی مهری و عدم نوازش اطفال از سوی والدین می تواند آسیب های روانی را در اطفال بوجود آرد و اطفال را عقده مند بارآرد. از این گذشته، با وجود این که وضعیت زندگی برخی خانواده ها از نظر اقتصادی بهتر است، گفته شده است: این خانواده ها کمتر برای فرزندان خویش وقت می گذارند، در هم چو حالت، اطفال زمانی بزرگ می شوند کمتر با والدین خویش انس می گیرند و به آنها مهر می ورزند. این بی مهری و عدم توجه والدین به اطفال سبب می گردد؛ اطفال آنها نسبت به والدین خویش احساس بیگانگی نمایند، پیدایش حس بیگانگی درنزد اطفال نسبت به والدین شان باعث می شود آنها در برابر والدین خویش بی تفاوت باشند.

از طرف دیگر، می توان گفت: با گذشت زمان پیدایش حس بیگانگی در نزد اطفال نسبت به والدین شان بیشتر شده تا جای که اطفال آنها به مرحله ی بالاتر سنی یعنی؛ بلوغ می رسند، دیده شده است؛ آنها کمتر به والدین خویش مایل بوده و در برابرآنها بی پروا می باشند. این حس بی پروایی در نزد اطفال نسبت به والدین در مراحل مختلف رشد سنی سبب می گردد، آنها فضای خانه را برای خود تنگ بدانند و در تلاش راهی باشند تا بتوانند جدا از والدین خویش برای خود یک زندگی تازه ای را سروسامان دهند. بویژه زمانی که آنها به مرحله ازدواج می رسند، بعد ازدواج دیده شده است آنها بزودی از والدین خویش جدا شده و به یک زندگی تازه روی می آورند. بعد از این مرحله آنها کمتر با والدین خویش ارتباط برقرار می نمایند و تلاش می ورزند در غم و شادی آنها شریک نباشند.

از این گذشته، در برخی از موارد حتا دیده شده است: برخی افراد خوش ندارند دیگران آنها را به نام پدرشان یاد کنند، زیرا آنها از والدین خویش متنفر اند، دلیلی این تنفر و انزجار آنها بی مهری والدین بویژه پدران شان نسبت به آنها در زمان کودکی است.

برعکس، دیده شده است دختران و پسرانی که، در خانواده های بدنیا آمدند و بزرگ شدند که فضای آن آگنده از مهر و محبت و صمیت بوده، احساس آنها نسبت به والدین شان خیلی ها بهتربوده تا جای که دیده شده است مایل بودن آنها نسبت به والدین شان باعث گردیده است آنها بدی های والدین خود را بپوشانند و همیشه در هر محفل و هر مجلس از خوبی ها آنها یاد نمایند.

همین گونه، وقتی که آنها به مراحل بالا تری سنی یعنی، به سن جوانی می رسند به مشکل می توانند در مرحله ی ازدواج از والدین خود جدا شده و زندگی تازه ی را آغاز نمایند. بعد از مرحله ی ازدواج نیز دیده شده است آنها همیشه با والدین خویش در تماس بوده و درهر حالت چه شادی وغم از والدین خویش خبر می گیرند و خود را شریک غم و شادی آنها می دانند و از نگاه مادی و معنوی والدین خود را یاری می رسانند.

بااین وجود گفته می توانیم: مهر ورزیدن والدین با اطفال ، در کنار توجه به تربیت و آموزش آنها یکی از وظایف و مسئولیت های عمده ی والدین بحساب می آید. درصورتی که خانواده ها بتوانند فضای خانواده را مملو از مهر و عطوفت سازند و اطفال شان را در آغوش گرم خود پرورش دهند در این صورت، اطفال آنها با بزرگ شدن در دامان پر ازمهر پدر و مادر، هیچ گاه حق والدین خود را فراموش نخواهند کرد بل، همواره سعی خواهند کرد که احترام پدرو مادر خود را در تمام مراحل زندگی خویش داشته باشند و در غم و شادی آنها خود را شریک سازند و هیچ گاه حاضر به این نخواهد شد، دست از حمایت مالی و معنوی والدین خویش بکشند.

در کشورما دیده شده است، برخی از خانواده ها کمتر به اطفال شان مهر ورزیده و آنها را نوازش می دهند، این بی مهری والدین سبب گردیده است فرزندان آنها خانواده های شان را رها کرده ، یک زندگی تازه و بدور از اعضای خانواده را آغاز نمایند. حتا دیده شده است؛ برخی ها بدون مشوره با والدین خویش رهسپار کشورهای دیگر شده و سال ها را در آن کشورها می گذرانند، بدون این که، ارتباطی با والدین خویش داشته باشند. از این جاست، امروز ما در هرکوچه و خیابان این شهر یا شهرهای دیگر کشور اطفال بی سرپرست و خیابانی را می بینم که آن ها از آموزش وپرورش دور مانده و بجز خیابان و جاده جای دیگری برای زندگی کردن ندارند. بی سرپرست بودن این اطفال باعث گردیده است، آنها با افراد گوناگون اجتماع سرو کار داشته باشند، در مواردی نیز دیده شده است، این اطفال با دیدن معتادین و همراه شدن با آنها روی به اعتیاد آورده اند، هم چنان عده ی دیگر از آنها مورد استفادۀ جنسی قرار گیرند. بنابراین گفته می توانیم یکی از علت های مهم بی سرپرست ماندن اطفال در بسیاری مناطق کشور همانا بی مهری خانواده ها نسبت به اطفال شان است. پس لازم است، خانواده ها به هدف تربیت بهتر فرزندان شان تلاش نمایند؛ اطفال خویش با آغوش پر از مهر پذیرایی نموده تا آنها هیچ گاهی احساس کمی نکنند و این می تواند اطفال آنها را از افتادن به دام مافیا، اعتیاد کمک نمانید.

در غیر این صورت ادامۀ این وضعیت می تواند یک خطر جدی را متوجه اطفال این سرزمین سازد. نهاد های مسئول باید در این زمینه به خانواده ها آگاهی دهند تا خانواده ها بتوانند مسئولیت را که در قبال ساختن یک آینده ی بهتر برای فرزندان شان دارند، بدرستی انجام دهند و در این راستا از هیچ نوع ایثار و فداکاری دریغ نورزند تا باشد بتوانند یک آینده ی بهتری را برای فرزندان خویش ترسیم نمایند. اما با تأُسف باید گفت: تا هنوز نها دهای مسئول در این زمینه اقدامات را انجام نداده اند و همین امر باعث گردیده است،ما هرروز گواه افزایش تعدادی اطفال خیابانی و بی سرپرست در شهرهای بزرگ کشور باشیم.