هنرشامل همه برنامه های زندگی انسان است
هنر شامل همه برنامه های زندگی انسان است
عبدالحلیم باخرد
از آن جای که گفته اند اگر باغبان هنرنمی بود؛ احساسات لطیف می پزمرد و اگر احساسات لطیف می پژمرد آدمی از ببر و پلنگ مخوفناک تر و هولناک تر می گردید، بنابراین، گفته می توانیم؛ نبود هنرو هنرمند در یک جامعه می تواند آن جامعه را به یک شهری ارواح تبدیل کند. پس این هنرمند است می تواند زیبایی های یک کشور را با بکار گیری از ظرافت های هنری خویش برای سایر ساکنان نقاط مختلف دنیا آشکار سازد و هنر مند است که می تواند با تصویرسازی از داشته های یک ملت، خاطرات آن ملت را در مقاطع مختلف تاریخ زنده نگهدارد. خداوند نیز با آراستن آنچه در طبیعت در فصول مختلف سال می بینم، هنر خود را برای بندگان خود آشکار می سازد. از این رو، می توانیم خداوند را بهترین هنرمند و نقاش چهره دست برشماریم. بگونه ای مثال: اگر ما به گل های که در هنگام بهار می روید نظر بی اندازیم؛ بخوبی هنرنمایی خداوند را در وجود این گل ها می بینم و برای مان آشکار می شود که روئیدن گل ها به رنگ ها گوناگون خود می تواند چهره دست بودن خداوند را در آفرینش جهان برای ما آشکار سازد.
همین گونه، خداوند خود می فرماید؛ ما انسان را در نکوترین صورتی آفریدیم. این آیه نیز بیان این واقعیت است که انسان را خداوند با هنرنمایی خویش در زیباترین صورت آفریده است. همین گونه، پرندگان نیز با داشتن رنگ های مرغوب و گوناگون خویش می توانند تمثال خوبی از هنرآفرینش خدا باشند. پس گفته می توانیم که هنر است به انسان شادی می بخشد و زندگی را برای وی لذت بخش می سازد. بگونه ای که اگر ما متوجه شویم، انسان هرقدرکه خسته باشد، با رفتن به باغ پر از گل و سبز خستگی و غم خود را فراموش کرده مانند درختان سبز و خرم می گردد.
بنابراین، گفته می توانیم که نقش هنر و هنرمندان در یک جامعه خیلی ها مهم بوده و هنرمندان با آفرینش های هنری خویش چه از طریق شعر، تابلو سازی و نقاشی و چه از طریق خلق داستان وطنز و چه از طریق موسیقی می توانند در کالبد هر فردی از جامعه روح تازه ی را بخشند. بویژه در جامعه بحران زدۀ ما که بسیاری از افراد به زندگی آن قدر باورمند نیستد و بسیار کم می توان در لبان آنها خنده را دید و چهرهای شان را شاد مان یافت. اگر جهان هنر را تعریف نمائیم درواقعیت می توان گفت که جهان هنر جهان امیدها، ناامیدی ها،مؤفقیت ها و ناکامی هاست. هر امید از دست رفته می تواند تار دل شاعری به لرزه درآورد و او را به ناله و فریاد وادارد. همین گونه، هرمؤفقیتی می تواند به دل شاعر جنگ بزند و او را وادار به سرودن پارچه شعری کند.
اگر ما به درستی متوجه شویم؛ می توان گفت که هنر شامل همه برنامه های زندگی انسان می گردد، بگونۀ مثال؛ زمانی که فردی کاری را بدرستی انجام دهد و آن مورد پسند دیگران واقع گردد، همه می گویند که بی بینید چطور او این کار را هنرمندانه انجام داد. خلاصه این که هنر را می توان در همه بخش ها مورد استفاده قرار داد، بگونۀ مثال؛ هنر مدیریت، هنر استدال ، هنر رهبری کردن، هنر رزمیدن وغیره. در نهایت می توان گفت، در انجام هرکاری که انسان آن را با دقت و درایت انجام دهد که دیگران وی را تحسین کنند، می توان گفت او هنر خود را در انجام آن بکار برده است.
همین گونه، گفته می توانیم هرکس به انجام کاری که علاقمند باشد و درانجام آن مهارت داشته باشد می تواند آن کار را هنرمندانه انجام دهد. طبیعی است اگر کسی بتواند کاری را که در خور پذیرش وی است بوجه احسن آن را انجام دهد می توان به وی هنرمند گفت. تجربه شده است که اگر کسی دریک رشتۀ هرقدر آگاهی داشته باشد، در صورت که هنر درس دادن را نداشته باشد، نمی تواند آن چه را که خود آموخته است، آن را به وجه احسن به دیگران بیاموزاند. به همین خاطر است می گویند؛ درس خواندن در یک رشته کار جدا است و داشتن مهارت و هنر درس دادن و فهماندن به دیگران کاری جدا. بنابراین، گفته می توانیم کسی می تواند راستای فهماندن درس به دیگران مؤثر واقع شود، خود وی هم چیزی در بارۀ مضمونی که درس می دهد بداند و هم به هنر و مهارت درس دادن بلد باشد.
اما جایگاه هنر وهنرمند در کشور ما بگونه ی واضح تا هنوز تعریف نشده است، این کار باعث شده است تا هنرآن گونه که در کشورهای دیگر جهان نسبت به گذشته رشد کرده است، در این کشور رشد نکند. دلیلی آن هم وضعیت نابسامان موجود است، یعنی؛ ما کشور جنگ زده هستیم و هنوز هم ما از حالت جنگ نتوانستیم به مرحله گذار از جنگ برسیم. دلیلی دومی این که هنرمندان ما نتوانسته اند بگونه ای انتظار از آنها می رود در کارهای هنری خویش آنچه را که مردم می خواهد، مدنظر گیرند. حتا می توان گفت که در مواردی نیز کارهای هنری برخی از هنرمندان ما به ابتذال گرائیده است و همین امر باعث گردیده است که هنرنتواند جایگاه خود را طوری که در گذشته در میان مردم ما داشت، آن جایگاه را داشته باشد.
بنابراین، گفته می توانیم برای این که هنر بتواند دوباره آن جایگاهی را که درمیان مردم ما در گذشته ها داشت دوباره بدست آرد، هنرمندان ما کوشش نمایند تا در انجام کارهای هنری خویش نکاتی را در نظر گیرند که در خور پذیرش افراد جامعه ما باشد؛ در این صورت است که هنر و هنرمند می تواند با گذشت زمان در میان مردم ما جایگاه خود را بیابد و به بقای آن در میان مردم ما امیدوار بود. اما باتأسف باید گفت ما تعدادی از انگشت شماری هنرمندان را در بخش سینما، موسیقی داریم که بتوانند مطابق آنچه خواست مردم این سرزمین است عمل کنند، بقیه کارهای را در این عرصه انجام می دهند و دادند که توانسته است هنر را به گند کشانند و درنتیجه کارهای غیرحرفوی و مسلکی آنها باعث شده تا هنر و هنرمند نتواند جایگاه خود را در میان افراد جامعه ما بازیابد.