روابط بین افراد اجتماع ، روابط داد وستد است

روابط میان افراد اجتماع ، روابط داد وستد است

عبدالحلیم باخرد

نکته مهم که ما باید بدان توجه کنیم این است ، وقت که ما از دیگران توقع انجام کاری را داریم ، به این بی اندیشیم که ما در بدل آن ، چقدر توانستیم توقع دیگران را برآورده سازیم . یعنی ما اگر به کسی سلام ندهیم ، نباید از او انتظار داشته باشیم که او بما سلام دهد . هم چنان اگر ما در وقت مشکل به کمک دیگران نشتابیم ، نباید این انتظار را داشته باشیم که آنها در هنگام مشکلات با ما همکاری نمایند و دست مان را بگیرند ، در واقع می توان گفت که روابط افراد بین هم مانند رابطه داد و ستد است ، یعنی همان طوری که ما در بدل خرید اجناس و مواد مورد نیاز خویش بهای آنرا می پردازیم ، همان طور ما نیز با انجام حرکات خوب یا بد خود دربرابر دیگران با عمل باالمثل مواجه می شویم . مهترین اصل که می تواند اساس تربیت سالم را در کانون خانواده بنا نهد ، همانا احترام متقابل است . یعنی شوهر باید به خانم خود احترام قایل شود تا این که خانم او نیز به وی احترام کند. گذشته ازاین ، احترام پدر و مادر به سایر اعضای خانواده سبب می گردد که آنها نیز به پدر و مادر خویش احترام قایل شوند . از طرف دیگر ، اگر پدر ، دربرابر پسر خود رفتار سالم دارد و قدر و منزلت او را می داند ، همان طور پسر او نیز قدر و قیمت پدر خود را می داند و به او ارج می گذارد . هم چنان اگر برادر به خواهر خود ارزش قایل شود ، این باعث می گردد تا خواهر او نیز برایش ارزش قایل گردد. افزون بر این ، اگر بزرگ ها به خورد ها ارزش قایل شوند ، خورد ها نیز به بزرگ ها احترام قایل خواهند شد .برخلاف این امر ، اگر ما بدون این که کاری برای دیگران انجام دهیم ، از آنها توقع داشته باشیم که آنها باما همکاری نمایند ، این غیرممکن خواهد بود . همین گونه اگر ما به بزرگتر ها احترام قایل نشویم نباید از آنها انتظار آن را داشته باشیم که آنها برای ما احترام قایل شوند . از این رو ، گفته می توانیم که رفتار ما در برابر دیگران می تواند واکنش های خوب و بد دیگران را به همراه داشته باشد . بنا بر این گفته می توانیم که ما با انجام رفتار خوب مان در برابر دیگران می توانیم در میان آنها از احترام خوبی برخوردار گردیم ، همین طور ، رفتار ناسالم ما در برابر دیگران می تواند سبب پائین آمدن قدر و منزلت ما گردد. ما در اجتماع خویش مثال های زیادی از این نوع افراد را داریم ، مثلا اگر شما متوجه شده باشید در شهر ها و اطراف مردم از افراد که بیسار حرف می زنند ولهو لعب می گویند فرار می کنند ، زیرا ممکن است که این افراد با گفتن فحش به آنها در محضر عام سبب آبرو ریزی آنها گردد ، همان گونه ، مردم از افراد که رفتار ناسالم دارند گریزان اند ، هنگام با آنها مواجه می گردند ، کوشش می نمایند که زود تر از کنار آنها بگذرند تا مبادا کسی از داشتن روابط آنها با افراد خلاف کار آگاه گردد و در نتیجه از آنها متنفر گردد. برخلاف این امر ، افراد در هر اجتماعی بیشتر می کوشند که روابط خود را با افراد که رفتار شان سالم و اخلاق شان نیکو است ، برقرار کنند. در جوامع جنگ زده دیده می شود که بیشتر افراد آن از تربیت بدور مانده اند ، از این رو ، اکثر افراد آن دارای رفتار ناسالم اند ، یعنی رفتار آنها در برابر اعضای خانواده شان و سایر افراد ، رفتار خشن است ، این بیانگر تاثیرات ناگوار جنگ است . اما در جوامع که توسعه یافته دیده می شود که رفتار افراد دربرابر اعضای خانواده خویش و بین هم یک رفتار سالم و انسانی بوده و بیشتر تلاش می کنند در ایجاد روابط باهم احترام یکدیگر را داشته باشند. از این رو بیشتر افراد که در جوامع جنگ زده بدنیا می آیند و بزرگ می گردند ، ماجرا جواند و بنحوی می خواهند خواست شان را بالای دیگران بزور بقبولانند . اما افراد که در جوامع توسعه یا فته و پیشرفته بدنیا می آیند و بزرگ می گردند ، دیده می شود که بیشتر آنها افراد با منطق اند و کوشش می نمایند که از راه منطق و گفتگو خواسته های شان را به دیگران بگویند. آنچه که در اینجا قابل به یاد آوری است این است که بیشتر رفتار ما بستگی به رفتار کسان دارد که ما با آنها روابط داریم ، یعنی اگر ما با افراد سرو کار داشته باشیم که اخلاق آنها خوب باشد ، در این صورت که رفتار سالم آنها در برابر ما سبب می گردد رفتار ناسالم ما نیز عوض گردد. همین گونه ، اگر ما با افراد سر و کار داشته باشیم که آنها دارای رفتار ناسالم باشند ، در این صوت است که رفتار ناسالم آنها در برابر ما سبب می گردد تا ما نیز در برابر دیگران رفتار نادرست داشته باشیم . برای این که ما بتوانیم اخلاق خوب داشته باشیم لازم به آن است که کوشش نمائیم که همیشه با افراد تماس داشته باشیم که آنها دارای اخلاق حمیده اند.

روابط افراد که در یک اجتماع زندگی می کنند ، شبیه به رابطۀ بین مهره های یک زنجیر است ، یعنی اگر افراد اجتماع در روابط خود با یک دیگر پای بند نباشند ، در این صورت است که روابط آنها به زودی از هم خواهد پاشید . یعنی افراد یک اجتماع باید روابط خود را براساس صداقت و راستی بنا نهند در این صورت است که آنها خواهند توانست در یک فضای آرام و مصؤن به زندگی خود ادامه دهند ، برخلاف این امر ، اگر روابط بین افراد یک جامعه براساس دروغ و فریب کاری بوجود آید در این صورت است که این روابط نمی تواند داوم دار باقی بماند ، خیلی ها زود شکنند خواهد بود . همین گونه ، آنها نخواهند توانست زندگی آرامی داشته باشند ، بلکه همواره نسبت به یکدیگر شک و تردید می نمایند. این شک و تردید سبب می گردد که روابط دوستی آنها از هم بپاشد و در نتیجه آنها نخواهند توانست به دوستی خود بصورت دوام دار ادامه دهند. بنا بر این ، گفته می توانیم که افراد یک اجتماع بتواند در کنار هم زندگی خوبی داشته باشند ، لازم به آن است که آنها روابط خود را بر اساس صداقت و راستی بنا نهند. ذر آخر به این نتیجه می رسیم ، رابطه میان افراد در یک جامعه براساس این سخن تو به من و من به تو شکل می گیرد ، یعنی اگر تو به من خیررساندی ، من نیز به تو خیر خواهم رساند. بعبارۀ دیگر ، اگر من خیری برای تو رساندم ، از تو نیز توقع آنرا داشته باشم ، برخلاف این امر اگر من به تو خیر نرساندم ، نباید توقع خیر را از تو داشته باشم. برای که ما بتوانیم روابط مان با دیگران مستحکم نمائیم ، لازم به آن است که ما باید کوشش کنیم ، روابط مان بدون داشتن کدام هدف و مطلب باشد ، گرچه در شرایط امروزی اکثرا دیده می شود که روابط میان افراد تنها براساس مطلب و مقصد است و این کمتر اتفاق افتاده است که روابط میان دو فرد یا دو شخص بدون هدف و مقصد باشد.

انسان باید به نعمات که خداوند برایش ارزانی داشته است ، شکر گذارباشد

انسان باید به نعمات که خداوند برایش ارزانی داشته است ، شکر گذار باشد

عبدالحلیم باخرد

چه زیبا گفته اند که خوشبختی ما در این است که چیزی را که ما داریم باید آن را دوست داشته باشیم ، به این معنا که اگر شما در زندگی تان مال و دارایی اندک دارید که بدان می توانید مایحتاج زندگی خود را مرفوع سازید ، باید به آن خرسند باشید . چه بسا انسان های است که پول نان شب و چای صبح خود را ندارند و برای یافتن لقمه نانی دست شان بدامان دیگران دراز است . بنابر این ، انسان باید از آنچه که خداوند (ج) برایش ارزانی داشته است ، شکر آن را بجا آرد . همین گونه ، اگر شما صحتمند هستید باید این را بدانید که صحت بهترین نعمت است ، چه بسا انسان های هستند که باوجود داشتن مال و دارای و مقام از بی ماری رنج می برند و به درد لاعلاج دچار اند که درمان آنها در هیچ جای با هیچ داروی ممکن نیست . اگر ما شب روز نماز بخوانیم باز هم نخواهیم توانست شکر یک نعمت خدا را بجا آرایم . اگر ما نعمت های را که خداوند (ج) بما ارزانی نموده است بشماریم ، شمارش آن ناممکن است . چشم را که خداوند (ج) بما داده است که ما بواسطۀ آن می توانیم اشیا و آنچه که در اطراف ما قرار دارند را بخوبی بی بینیم ، روز را از شب تفکیک کنیم ، همین گونه اشیا و اجناس را از نظر ظاهری و نوع مادۀ که از آن ساخته شده اند از هم تمیز و تفکیک نمائیم . هم چنان بواسطۀ همین چشمان است که ما می توانیم سیمای یک دیگر را بی بینیم . یا این که بواسطۀ همین چشمان است که ما دشمن و دوست را می شناسیم . اگر ما چشمان خود را از دست دهیم در این صورت است که ما خواهیم دانست که نداشتن چشم چقدر می تواند برای ما درد سرساز باشد . علاوه بر این ، توسط چشم است که ما می توانیم بخوانیم و بنویسیم ، اما بدون چشم ما قادر به خواندن و نوشتنن نخواهیم بود.

گذشته از این ، گوش را که خداوند( ج) بما داده است و ما می توانیم بواسطۀ آن صدا های یک دیگر را بشنویم و از هم تفکیک نمائیم ، همین گونه ، صدای ماشین آلات مختلف و آواز پرندگان را از هم تفکیک می نمائیم و می شنویم . علاوه بر این ، زبان را خداوند (ج) بما داده است که بواسطۀ آن ما با یکدیگر سخن می گویم و باهم صحبت می نمائیم . هم چنان ما طعم غذاهای مختلف را مانند شوری ، ترشی و تندی ، تلخی و شیرینی را بواسطه آن از هم تمیز می نمائیم . از طرف دیگر ، دندان را که خداوند (ج) بما داده است که ما بواسطۀ آن غدا را می جویم و آنرا ریزه ، ریزه می نمائیم تا معده ما بتواند غذا را هضم کند . اگر ما دندان نداشته باشیم در این صورت است که ما قادر به جویدن غذا نخواهیم بود .

علاوه بر این ، اگر ما دست نداشته باشیم ، چگونه می توانیم بسیاری از کارهای روزمرۀ خود را انجام دهیم ، بلکه این دستان است که ما می توانیم بسیاری کار ها را بخوبی انجام دهیم . یعنی توسط همین دستان است که ما غذا را آماده می سازیم و می خوریم ، همین گونه توسط دستان خود ما می توانیم بسیاری فعالیت های زندگی را انجام دهیم . پس نباید آن را نادیده گرفت. گذشته از این ، پاها هم عضو خیلی ها مهم بدن محسوب می گردند که بواسطه آنهاست ما قادر به آنیم تا از جای خود بلند شویم ، راه برویم و خود را به محل کار مان برسانیم . اگر ما پای نداشته باشیم در این صورت است که ما قادر به آن نخواهیم بود تا خود را به محل کار مان برسانیم . همین گونه ، عقل را که خداوند (ج) بما داده است تا ما بواسطۀ آن خوب را از بد تمیز نمایئم و این علامت تشخیص میان انسان و حیوان است ، که ما می توانیم بواسطه آن قضایا را تحلیل وتجزیه نمائیم و اطلاعات را که بدست می آوریم درستی و نادرستی آن را بواسطه عقل خود تفکیک نمائیم . با این وجود گفته می توانیم که اگر ما تمام عمر خود را به عبادت بگذرانیم بازهم نمی توانیم شکر کوچکترین نعمت خدا را که بما ارزانی داشته است بجا آریم.

اما ، چه بسا انسان های اند که باوجود این که خداوند (ج) به آنها بسیاری از نعمت هایش را ارزانی داشته با آنهم در برابر خدا سر فرو نمی آورد و شکر آن را نمی کند ، علاوه بر این او در برابر خدا ایستاده شده و از او سؤال می کند که چرا تو عدالت نکرده ای ، اگر عدالت می کردی چرا به فلان بنده ات بیشتر دادی و بمن کم ، در واقع آنها این را نداسته اند که زندگی دنیا جز چند روز بیش نیست و زندگی جاوید سرای آخرت است . هم چنان دنیا محل آزمایش است به همین خاطر است خداوند (ج) به یکی نعمت هایش را ارزانی می دارد تا بی بیند که چگونه او می تواند شکر خدا را بجا آرد یا این که او به این دارایی چند روزه خود می بالد و بدان غره می شود که سر انجام کفران نعمت می کند. همین گونه ، یکی را محتاج دیگران می سازد تا بی بیند که این بنده من با وجود نداشتن ثروت و دارای آیا حاضر است که از من اطاعت کند یا خیر . اگر انسان با وجود داشتن ثروت و دارای شکر گذار خدا باشد ، دراین صورت است که وی می تواند محبوب خدا باشد . هم چنان انسان که با وجود نداشتن ثروت و دارای از اوامر خدا سر باز نمی زند و شکر او را بجا می آرد ، در این صورت است که او نیز محبوب خدا می گردد . اگر ما داستان زندگی پیامبران الوالعزم را مطالعه نمائیم در واقعیت امر این را خواهیم دانست که چه شخصیت های بزرگی برودند که باوجود نزدیک بودن به خدا ، در زندگی دنیا با مشکلات زیادی آنها دست و پنجه نرم کردند ، اما از راه خود منحرف نشده اند ، بگونه مثال هنگام که حضرت ایوب علیه السلام مورد آزمایش الهی قرار گرفت ، به بیماری لاعلاج دجارگردید که وی را مردم ازشهر ودیار که در آن زندگی می کرد بیرونش کردند تا این بیماری به دیگران سرایت نکند ، اما ایوب علیه اسلام صبر پیشه ساخت تا این که خداوند ج دوباره او را شفا بخشید و او در آزمایش الهی کامیاب و رستگار گردید . هم چنان پیامبر (ص) زمان که بدنیا آمد یتیم بود و فقیر بود و در زندگی خود مورد آزمون الهی قرار گرفت اما او توانست با وجود سختی ها و مشکلات که در راه رساندن پیام خدا کشید ، رسالتش را بخوبی انجام دهد و به این ترتیب او بسیاری از انسان ها را از قید و بند ظلم و استبداد رهانید و به این ترتیب او منحی بشریت گردید. هم چنان اصحاب او که دارای ثروت بودند ، آنها برای گسترش اسلام کوشش زیادی نمودند و در راه رساندن پیام خدا به مناطق مختلف جهان رنج ها و مشکلات زیادی را کشیدند تا این که توانستند حق را حق و باطل را باطل ثابت کنند.

بنابراین انسان های فقیر نباید از رحمت خدا ناامید گردند ، بل که آنها این را بدانند ، زندگی دینوی یک زندگی مؤقت است و زندگی اخروی ، زندگی ابدی است . پس باید انسان در امتحان الهی مؤفق گردد تا این که بتواند درزندگی اخروی اجر و پاداش بزرگ بدست آرد.

هم پذیری طبقات اجتماعی

هم پذیری طبقات مختلف اجتماع

عبدالحلیم باخرد

اگر ما نگاهی واقعی بینانه به جوامع مختلف نمائیم ، در واقعیت امر این را در خواهیم یافت که بدون هم پذیری و هماهنگی طبقات مختلف اجتماعی ، صلح و ثبات پایدار در هیچ کشوری بوجود نخواهد آمد . به این معنا که اگر طبقات مختلف اجتماعی باهم هماهنگی داشته باشند و هیچ گونه تضادی باهم نداشته باشند ، در این صورت است که آنها می توانند در یک فضای امن و امان به زندگی خود ادامه دهند. اما ، برتری طلبی یک طبقه به طبقۀ دیگری می تواند سبب بروز در گیری ها در میان طبقات مختلف اجتماعی گردد که سر انجام این امر می تواند فضا را برای زندگی افراد تنگ سازد . بنا بر این ، لازم است که طبقات مختلف اجتماع برای پیشرفت و ترقی یک جامعه باهم کار نمایند ، زیرا ، بوجود آمدن تسیهلات در یک کشور می تواند به نفع تمام طبقات اجتماع باشد .مثلا ، اگر جاده یا شاهراهی در یک کشور احداث می گردد ، همۀ افراد اجتماع می توانند از آن استفاده نمایند. همین گونه ، اگر مکتب یا مدرسۀ اعمار می گردد، همه خانواده ها می توانند در این مکتب یا مدرسه اطفال خود را شامل سازند. گذشته از این ، هماهنگی طبقات مختلف اجتماعی می تواند بسیاری از مشکلات را که در جوامع وجود دارد ، حل سازد. مثلا ، ثروتمندان و قدرتمندان که طبقۀ بالای جامعه اند ، آنها می توانند با بکار اندازی فابریکات تولیدی و کارخانه ها در جوامع ، زمینه کار را برای افراد طبقه متوسط و طبقۀ پائین جامعه فراهم سازند و به این ترتیب آنها می توانند با بکار انداختن سرمایه خود ، وضعیت اقتصادی را در جوامع بهبود بخشند ، هم چنان با این کار در آمد خانواده ها بیشتر می گردد. در نتیجه با ایجاد زمینه کار در این جوامع ، فقر و بدبختی از این جوامع رخت سفر خواهد بست وسطح ناامنی ها و گراف جرایم پائین خواهد آمد. در جوامع که طبقۀ حاکمه و سرمایه دار از افراد طبقه پائین برای بر آورده شدن اهداف شوم خود بحیث سپر انسانی استفاده نمایند ، دراین صورت است که افراد طبقه پائین برای بدست آوردن حقوق شان ، اعتراض می نمانید یااین که همواره تلاش می ورزند تا با برپای آشوب در برابر آنها قیام کنند . این امر می تواند زیان های زیادی بهمراه داشته باشد. مثلا سرقت و دزدی ، قتل و اختطاف ،انجام این گونه فعالیت ها سبب می گردد که طبقۀ حاکم هم نتوانند زندگی خوب و خوشی را داشته باشند و بناچار راه فرار را در پیش خواهند گرفت. در این صورت است که طبقه سرمایه دار و حاکمه نیز ، از گزند آن در امان نخواهند ماند ، بلکه برپای آشوب و جنگ در یک کشور سبب می گردد تا بسیاری ها قربانی جنگ گردند یا دست و پای خود را از دست دهند که در نتیجه تعداد زیادی از آنها معلول و معیوب گردند. تنها راه برون رفت از این معضل ، این است که طبقات مختلف اجتماع کوشش نمایند که باهم همکار باشند و یک دیگر را بپذیرند ، بنابر این ، همکاری طبقات و هماهنگی آنها می تواند باعث آن گردد که برای حل بسیاری از مسایل مهم دراین جوامع برنامه های جامع و مدون روی دست گرفته شود . برخلاف این امر بی برنامه گی و عدم توجه به مشکلات موجود در این جوامع سبب خواهد شد تا نرخ بیکاری در جوامع مذکور افزایش یابد که در نتیجه این امر می توانند مشکلات دیگری را مانند ناامنی ، سرقت ، قتل وغارت را بهمراه داشته باشد. بنابر این ، لازم است که برای جلوگیری از هرج و مرج در جوامع تدابیری روی دست گرفته شود تا این که باشندگان یک کشور بتوانند در کنار هم بدون در نظر داشت تبعیض قومی ، زبانی ، نژادی زندگی کنند و یک زندگی خوب و خوشی را داشته باشند. پس گفته می توانیم که برای حل مشکلات موجود در یک کشور به اجماع ملی نیاز است . اجماع ملی باید متشکل از نمایندگان طبقات و طیف های مختلف اجتماع باشند تا باشد که این اجماع خوب تر بتواند ارادۀ ملی ارادۀ ملی را تمثیل کند. از طرف دیگر ، اگر طبقات مختلف در یک جامعه یک دیگر را نپذیرند در این صورت است که آن نخواهند توانست از زندگی لذت برند ، بلکه زندگی آنها همواره با بدبختی ، جنگ همراه خواهد بود . امروز یکی از مشکلات جوامع عقب مانده بدان دچار است ، همانا دامن زدن به اختلافات قومی ، زبانی و نژادی ست . طوری که دیده می شود ، این اختلاف سبب نابودی آنها گردیده است و هر قدر به این اختلافات دامن زده می شود به همان اندازه افراد در این جوامع قربانی توطیئه های دشمن می گردند. اما ، در جوامع که روی این مسایل آنقدر بحث صورت نمی گرید و اختلافات قومی ، زبانی و نژادی دامن زده نمی شود ، دیده می شود که این جوامع سیرتکامل خود را پیموده اند و امر روز دیده می شود ، دغدغه آنها تنها آب و نان نیست ، بل که آنها قرار است که سایر کرات را به تسخیر خود در آورند. برخلاف این امر ، در جوامع عقب مانده ، به این مسایل چنان دامن زده می شود ، بسیاری از باشندگان این جوامع نمی توانند مایحتاج زندگی خود را بدست آرند که گویا عصر که افراد که در جوامع پیشرفته و انکشاف یافته زندگی می کنند با عصر افراد که در جوامع عقب مانده زندگی می نمایند قرن ها از هم تفاوت دارد . در حال که چنین نیست ، بلکه مشکل اساسی این است که باشندگان جوامع عقب مانده هیچ گاهی متوجه این نکته نشده اند که این اختلافات ماست که سبب عقب مانی ما شده است ورنه خداوند ج همان عقل و دانش را به دیگران داده است به ما نیز داده است . پس مقصر اصلی خود ، آنهاست که به این نکته مهم توجه ننموده اند جاهل و نادان مانده اند. اگر ما متوجه شویم ، رابطه میان طبقات مختلف اجتماع مانند رابطه میان مهره های تسبیح است ، به این معنا اگر یک طبقه اجتماع ، فرض نمائیم طبقه حاکمه و سرمایه دار باشد ، طبقه محروم و پائین جامعه را بخواهد از بین ببرد ، در واقع طبقه حاکمه خود را از بین برده است ، یعنی نابودی یک طبقه در اجتماع سبب نابودی طبقه دیگر نیز می گردد ، بنابر این ، لازم است که طبقه حاکم و سرمایه دار برای بهبود وضعیت زندگی طبقات دیگر اجتماع اقدامات لازم را روی دست گیرند و بگذارند که طبقه محروم بتواند مایحتاج زندگی خود را مرفوع سازد . اما ، اگر طبقۀ حاکم در یک جامعه مستبد باشد در این صورت است که این طبقه خود مسبب اصلی مشکلات است. اگر طبقه حاکمه با طبقات محروم جامعه همکاری داشته باشند در این صورت است که آنها می توانند ، تهداب نظام و حکومت خود را مستحکم کنند. بقول استاد سخن ، حضرت سعدی (رح) که گفته است : بروز گار سلامت دل شکسته گان دریاب کـه جـبــر خــاطـر مسکین بـلا بگـردانـد اگر طبقه حاکمه بالای طبقۀ محروم جامعه ظلم کند در این صورت است که بدست خود بنیاد حکومت خود را سست کرده کرده اند ، بقول ابوالمعانی حضرت بیدل (رح) که گفته است :-

بترس ازآه مظلومان که هنگام دعاکردن

اجـابـت از در حـق بهر استقبال می آیـد