حق و باطل
عبدالحلیم باخرد
حـق و بـاطـل
در مواردی ديده شده است كه مردم اكثرا بدنبال شايعات ميروند و تفاوت ميان حق و باطل را بر مبنای همين برداشت های غلط خود كه برگرفته از سخن های خيابانی وبدون مدرك است اساس قرار داده اند كه در فرجام انسان بيگناه را به جرم متهم مينمايند و شخصيتش را ترور ميكنند.شيخ مصلح الدين سعدی شيرازی استاد سخن در ابيات خويش شرح دارد بدين گونه :
بـه بـانـگ دهل خواجه بـيـدار گشت
چه داند كه شب پاسبان چون گذشت
به باور سعدی انسان نبايد به شايعات و حرفهای خيابانی گوش دهد ، بلكه برای تثبيت جرم و گناه كسی بايد به جستجوی مدرك و اسناد بپردازد زيرا انسان درينصورت دچار اشتباه خواهد شد و باعث آبرو ريزی انسان بيگناه خواهد گرديد ، در بيت فوق مراد از بانگ دهل همان شايعات است كه در ميان مردم پخش گرديده است در حال كه حقيقت نداشته و بدور از واقعيت است . مولوی هم در اشعار خود اين گونه از حق و باطل سخن برزبان ميآورد:
كـــرد مـــردی از سـخـنـدانـــی ســوال
حـق و بـاطـل چيست ای نيكـوخـصال
گوش را بگرفت وگفت اين باطل است
چشم حـق اسـت و يقينش كـامـل اسـت
به باور مولوی انسان تا هنگام كه چيزی را به چشم نبيند با شنيدن حرفهای خيابانی نبايد كسی را به ارتكاب جرم متهم كند ، زيرا انسان چون عالم به غيب نيست در تصميم خود دچار اشتباه ميگردد ، همين اشتباه و خطای انسان است كه با اندك ترين حركت دل دوست را ميرنجاند و همه را از وی دور ميگرداند ، در مواردی اشتباه انسان باعث قتل يا زندانی شدن فرد بيگناهی ميگردد ، ازينجاست كه انسان نبايد با عواطف و احساسات خود قضايا را برسی كند و نسبت به رويداد های كه در زندگی اش رخ ميدهد واكنش نشان دهد و تصميم عجولانه ای بگيرد ، بلكه انسان با داشتن اسناد و مدارك واقيعت ها را برسی نموده و بعدا تصميم گيرد. حافظ سخن سرای زبان پارسی در اشعار خود راجع به عيب جويی شرحی دارد بدين گونه :
عيبرنـدانمكنایزاهـدباگيزهسرشت
كهگناهديگرانبرتـونخواهـندنـوشـت
مناگرنيـكـمو گر بدتوبروخودراباش
هـركـسیآندرودعاقبتكاركـهكـشـت
به باور حافظ انسان نبايد در فكر عيب جوی ديگران باشد زيرا گناه كسی را بر اعمال نامه كسی ديگری نخواهند نوشت و اگر كسی نيك باشد يا بد نتيجه اش بخودش بر ميگردد ، بهمين منظوراست كه گفته اند هركس چيزی را ميكارد آنرا درو خواهد نمود. همچنان در همين مورد شاعر سخن پرداز زبان پارسی دری ابوالمعانی ميرزا عبدالقادر بيدل شرح دارد بدين گونه :
تـا مـشـرب محبت نــنـگ وفـا نـبـاشــد
بـايــد ميـان يـاران مــا و شـمـا نـبـاشــد
برما خطا گرفتن ازكيش شرم دوراست
كـس عـيـب كـس نبيند تـا بيحيا نـبـاشـد
باهركه هرچه گويی سنجيده بايدت گفت
تـا كـفـۀ وقـارت پــا در هـوا نـبـاشــد
به باور حضرت بيدل در ميان دوستان حرفهای من و تو نبايد وجود داشته باشد ، زيرا همه تنش ها و اختلافات ريشه در همين حرفهای پوچ و بی اساس من و تو دارد كه همواره از ميان ما قربانی های زيادی گرفته است و مردم سرزمين ما را بهم دشمن ساخته است . پس چه خوب است كه ازين حرفهای خيابانی و پوچ من وتو بگذريم و همه شويم ما ، دست دوستی و برادری باهم بدهيم و به اين همه اختلافات كه دامنگير ملت ماست خاتمه دهيم در آنصورت است كه ما در واقع خواهيم توانست به پای خويش ايستاده شده و خانه خود را كه همانا سرزمين ماست بسازيم و ديگر به كمكهای بيرونی نيازی نداشته باشيم . از نظر بيدل كسان كه در فكر بر شمردن عيب و گناه ديگران اند در واقع خودشان بی حيا اند زيرا اين عيب و گناه است كه ما درفكر اين باشيم كه چه كس ، چه كاری ناشايسته ای را انجام داده است و بعدش آنرا نقل مجالس و محافل بسازيم در حال كه بسياری چيزی های ست كه ما بايد برای حل مشكلات كه داريم انجام دهيم ،ولی بر خلاف اين امر ما با اين كار خود در واقع بنياد دوستی ، برادری و هم پذيری را از ميان خود می زدايم و اين كار ما برخلاف مشكلات ما را دو چندان خواهد كرد. بيدل درين ابيات خويش به انسان اين گونه ميفهماند تا انسان هر سخن كه از زبانش خارج ميشود بايد ابتدا فكر كند و بعدش آنرا بزبان بياورد ، زيرا بزبان آوردن بسياری حرفهای خيابانی و بی اساس سبب ميگردد تا انسان وجاهت و وقارش در ميان ديگران پائين آمده و سبب شرمنده گی و سر افگنده گی وی شود. پس چه خوب خواهد بود كه انسان بجای فكر كردن در مورد عيب ديگران بايد در مورد علوم فناوری امروز فكر كند تا بتواند زندگی خودش و ديگران را بهتر سازد. يگانه عامل كه باعث عقب ماندگی ما انسان های جهان سوم شده است اينست كه ما همواره وقت خود را بهدر گذشتانده و همه روزه وقت خود را با گفتن حرفهای مبتذل سپری مينمايم و بعدش انتظار داريم تا ديگران به دروازه خانه ما نان بياورد و آن را بخوريم در حال كه ما هم انسانيم پس انسان بايد خودش با توانمندی های خداوند (ج) برايش ارزانی نموده است برای زندگی خود و نفقه عيال خود كار كند ، زحمت بكشد تا بكسی محتاج نباشد.