موجودیت رذایل اخلاقى در غرب
موجوديت رذايل اخلاقی درغرب
عبدالحلیم باخرد
با آن كه ميتوان اخلاق را يكی از ويژه گی های عمده در شكل گيری ساختار اجتماعی جوامع بشری دانست ، اما دربسياری مواردهم ترقی ورشد جوامع بشری بويژه دربخش های توليدی واقتصادی سبب گرديده است كه كماكان آن چه را كه قبلا بعنوان پايه های اخلاق در جوامع بشری محسوب می گرديد امروزه ارجعيتش را ازدست بدهد .مثلا در جوامع روستايی خانواده ها عموما به دونوع خانواده تقسيم می شوند . خانواده های كوچك و بزرگ كه در اصطلاح علم جامعه شناسی به خانواده های هسته ای و خانواده های گسترده تقسيم ميگردند.البته درينجا خانواده هسته ای همان خانوداه كه از زن و شوهر ، فرزندان ودختران تشكيل شده باشد . اما خانواده ای گسترده همان خانواده ای است كه برعلاوه زن وشوهر شامل داماد و عروس و نواده ها نيز ميگردد ، درين نوع خانواده ها يك نوع احساس همگرايی و حتا مسايل اقتصادی مشترك ميان ساير افراد خانواده وجود دارد و طبعيست كه بگويم اصول اخلاقی درين خانواده ها هم ارجعيت خاص خود را دارد بطور به بزرگان بيشتر احترام ميگردد. همچنان مسايل تشكيل خانواده در جوامع روستايی هم به نحويست كه فرزندان و دختران آنها زودتر ازدواج ميكنند و تشكيل خانواده ميدهند. اما زمان كه يك جامعه به رشد و توسعه ميرسد اين ساختار اخلاقی هم آرام آرام از هم ميپاشد يعنی چيزهای را كه قبلا انسان درجوامع روستايی معيار اخلاق ميدانست در جوامع صنعتی ديگر اينها جز اخلاق محسوب نميشوند . بگونه مثال در جوامع غربی بيشتر كشورها صنعتی اند و از جمله كشورهای توليدی نيز محسوب ميگردند ، می بينيم كه تمام زيرساختهای اخلاقی دراين جوامع از هم پاشيده اند . مثلا در انگلستان اكثرا جوانان اين كشورها حاضر نيستند ازدواج نمايند زيرا اين ها غرايز و خواهشات خويش از طريق دها و حتا صد ها زن و دختركه با آنها ميل و رغبت دارند مرفوع می سازند بنآ ديگر اينها محتاج به اين نيستند كه ازدواج نمايند و تشكيل خانواده بدهند به همين خاطراست كه سن ازدواج در كشورهای انگلستان ، فرانسه به 30 سال و يا هم بيشتر ازآن رسيده است . برعلاوه درين كشورها مردم قبلا روزهای تعطيلی خويش را به عبادت و رفتن به معابد و كليسا ها ميگذراندند اما حالا تمام اين مردم وقت فراغت خويش را به عياشی و خوشگذرانی ميگذرانند اينها همه مسايل اند كه ما ميتوانيم بعنوان موجوديت رذايل اخلاقی در كشورهای غربی از آن نام ببريم .
دراین جا لازم تا سخن افلاطون را بكار ببريم كه گفته است اگرجامعه ای شكست اخلاقی خورد نمی توان با هيچ نيروی اين شكست را جبران نمود ،همين حرف در جوامع غربی كه از جمله ای كشورهای بزرگ صنعتی و توليدی در جهان محسوب ميگردند صدق ميكند. برعلاوه مسايل ذكرشده مسايل عدم آرامش روحی نيز در ميان افراد اين جوامع ديده ميشود بگونه مثال درآمريكا امروز ما شاهد قتل های هستيم كه درين كشور به وسيله خود امريكايان كه مصاب به امراض روانی اند صورت ميگيرد كه بيشتر اينها حتا افراد خانواده خود را نيز به قتل رسانيده اند.
بنابر اين كه روش های تربيتی موجود به نحوی درجوامع صنعتی هم نتوانسته است تا كنون سازگار باشد يكی دانشمندان غربی بنام السديرمك اينتاير در جستجوی راه حل را به اين معضل كه هم اكنون جوامع غربی به آن دچار گرديده است تاچگونه بتوان ازفروپا شی كانون خانواده در كشورهای غربی جلوگيری كرد . السديرمك اينتاير در كتاب كه تحرير داشته خود زيرنام درپی فضيلت دلايل را ميآورد كه اخلاق عملی و نظری درغرب اينك در نابسامانی شديدی قرار دارد و اين امر را ناشی از ليبراليسم فرد گرايانه درعصرروشنفكری و مدرنيسم ميداند ، وی معتقد است كه تنها راه بيرون رفت از نابسامانيهای موجود در غرب تنها همين سنت ارسطويی ست . وی معتقد است جوامعی به اين سنت پابند بوده اند توانسته اند ازين نابسامانی در امان بمانند. كتاب درپی فضيلت مشكلات موجود را درجهان غرب به بررسی می گيرد.
1- نظام فرهنگی و اجتماعی جهان غرب دارای اختلافات اخلاقی بوده و اين اختلافات اخلاقی ازآن هيچ گاهی رفع نمی گردد.
در اين كتاب دربارۀ مباحثی مانند جواز سقط جنين ، تجويز مرگ بيماران برای رهای از رنجهای شديد ، حدود عدالت توزيعی و حق مالكيت خصوصی ، شرايط جواز جنگ و لزوم صلح مورد تحليل و برسی قرار گرفته است.
2- شكست طرح روشنفكری : متفكران عصرامروز درجوامع غربی تلاش نموده اند تا يك نوع اخلاق سكولار را جانشين انواع اخلاقيات سنتی كنند كه اين امر با خرافات توام گشته و از اعتبارساقط شده است.
3- مجموعه از مفاهيم اخلاقی را كه ازفلاسفه پيشين بكار گرفته اند گويا همه دارايی تعينات و بنيانهای عقلی بودند درحال كه چنين نبود. ازجمله مفاهيم حقوق بشر، سود و رفاه از مهم ترين اين مفاهيم بشمار ميرفتند. همين گونه السدير ميك اينتاير موارد را درين كتاب برشمرده است كه تا كنون نظام اخلاقی موجود در غرب نتواسته قدرت كارايی چندانی داشته باشد. بهمين خاطراست جهان غرب باوجود آن كه حرف اول را ميزند بازهم نظام اخلاقی آنها دارای نواقض بوده است.