نگاهی به عوامل مهاجرت جوانان افغان

نگاهی به عوامل مهاجرت جوانان افغان

عبدالحلیم باخرد

با نگاهی به وضعیت کنْونی ، طوری که دیده می شود  در این روز ها گسترش دامنه ای ناامنی ها ، نبود زمینه کار برای افراد تحصیل کرده و افراد ماهر بویژه جوانان که بحیث نیروی کار شناخته می شوند و به علوم فناوری دست رسی دارند ، سبب گردیده است تا بسیاری از باشندگان این سرزمین راه مهاجرت را در پیش گیرند. مهاجرت به جاهای که امکان استقرار در آن کمتر وجود دارد .

طوری که دیده می شود ، برخی از این پناه جویان با وجود این که سال ها را در کشور های میزبان می گذرانند تا کشورهای میزبان آنها را به حیث شهروند قبول نمایند ، با آن هم دیده می شود که کشورهای میزبان در پرونده آنها باز نگری کرده و آنها را به حیث شهروند قانونی نمی پذیرند. بنا آنها جز برگشت به وطن چاره دیگری ندارند .

از طرف دیگر نظر به گزارش های واصله ، بسیاری از این پناه جویان در آب غرق شدند و نتوانستند خود را به کشورهای اروپایی برسانند . این را نیز نباید نادیده گذاشت که عدۀ ازین پناه جویان توانستند خود را به کشور های اروپای برسانند و بحیث شهروند در کشور های میزبان پذیرفته شوند به این ترتیب آنها توانستند  به کار و تحصیل در کشورهای مذکور ادامه دهند. اما ، عدۀ از این پناه جویان باوجود داشتن شغل بازهم نمی توانند از درآمد روزانه خود مقدار آن را برای آینده پس انداز نمایند. دلیل آن ، بلند بودن کرایه خانه یا جای بود وباش گفته شده است ،  بویژه در کشورترکیه ، کارگران عادی و روز مزد که در شهر استانبول کار می کنند ، نمی توانند از حقوق روزانه خویش چیزی را پس اندازنمایند. زیرا گفته می شود که در آنجا نرخ اجناس خیلی ها بلند است.                                                     

گذشته از این ، پناه جویان که از طریق کشور ایران می خواهند  وارد ترکیه شوند ، همین طور از ترکیه به کشورهای  اروپایی و غربی پناهنده شوند ، عدۀ از این ، پناه جویان توسط مرزبانان ایرانی دستگیر شده و دوباره به کشور خود باز گردانده می شوند. علاوه بر این ، برخی از جوانان افغان بنابر نبود زمینۀ کار به صفوف مخالفین مسلح می پیوندند. بنابر تحقیقات که تا کنون صورت گرفته است ، گروه های تندرو و افراطی در داخل افغانستان فعالیت دارند ، آنها جوانان افغان را که بی کار و بی سرنوشت اند ، انگیزه دینی داده و افکار آنها را تغییر می دهند ، به این ترتیب آنها می توانند به آسانی از جوانان افغان بحیث سپر انسانی برای رسیدن به اهداف شان استفاده نمایند. چنانچه که گفته شده است گروه افراطی داعش جوانان افغان را به صفوف جنگ در کشور های عربی مانند سوریه ، عراق فرستاده اند، تا کنون بسیاری از جوانان افغان در این جنگ ها جان خود را از دست داده اند. فرار قشر تحصیلکرده و درس خوانده از کشور  می تواند آیندۀ تاریک این کشور را ترسیم کند. بنابر این ، لازم است که حکومت وحدت ملی برای کاهش ناامنی ها و جلوگیری از مهاجرت جوانان راه های حل را جستجو نماید و هرچه زود تر برنامه های مؤثر را که بتواند در این راستا کار ساز  باشد  روی دست گیرد تا باشد که از پیوستن جوانان به صفوف گروه های دهشت افگن جلوگیری گردد.

هم چنان نباید نا گفته گذاشت که یکی از دلایل پیوستن جوانان به صفوف نیرو های مخالف مسلح ، نبود زمینۀ کارو موجودیت فساد در نهاد های دولتی گفته شده است . نظر به گفته های افراد که به جمع مخالفین پیوستند ، آنها یکی از دلایل پیوستن خود را به صفوف مخالفین مسلح ، نبود زمینه کار در کشور گفته اند  .    نکته قابل تذکر این است که با وجود این که از ایجاد حکومت وحدت ملی یک سال می گذرد ، با آنهم دیده می شود که حکومت وحدت ملی  گام های سازندۀ را در راستای انکشاف و توسعه نبرداشته است. بنا بر این ، این امر سبب گردیده است که با گذشت هرروز دامنه ای نا امنی ها دراین کشور گسترده تر گردد و رزوانه صد ها جوان ، طفل ، زن و مرد این سرزمین بخاک وخون کشانده شوند. ادامۀ این روند می تواند فاجعه بزرگ را بار آرد.پس راه حل این است که گردانندگان امور باید هرچه زود تر دست بکار شده و اقدامات لازم روی دست گیرند. یکی از راه های حل ایجاد فرصت های شغلی برای جوانان تحصیلکرده و درس خوانده است ، اگر فرصت های شغلی در داخل کشور برای جوانان مساعد گردد ، جوانان افغان هیچگاهی حاضر نخواهند شد تا کشور خود  را ترک کنند و بجای دیگری بروند. اما نبود زمینه کار در کشور سبب گردیده است جوانان افغان به گونۀ سیل آسا راه مهاجرت را در پیش گیرند . با رفتن جوانان تحصیلکره و درس خوانده به کشور های دیگر، افغانستان نخواهند توانست به رشد اقتصادی برسد . زیرا ، نیروی کار که بتواند چرخه اقتصاد را به حرکت در آورد همانا جوانان اند. بنابراین با رفتن جوانان به کشور های دیگر ، افغانستان تعداد زیادی از نیروی کار خود را از دست خواهد داد.

رهبران حکومت وحدت ملی این را باید از گذشته بیاموزند ، اگر حکومت قبلی برنامه سازنده را در راستای انکشاف و توسعه این کشور ،روی دست می داشت ، امروز سرنوشت این کشور این گونه نبود. بلکه این غفلت دولت مردان پیشن بود که هنوز هم ما به کمک و همکاری کشوری های دیگر نیازمندیم . بنابر این رهبران حکومت وحدت ملی باید امروز برنامه های را روی دست گیرند تا بتوانند با انکشاف زراعت در افغانستان برای بسیاری از باشندگان این سرزمین زمینه کار را مساعد سازند به این ترتیب افغانستان بتواند در بخش تولید محصولات زراعتی بخود کفایی برسد. گذشته از این ، طوری که دیده می شود امروز معادن کشور توسط عناصر فرصت طلب و استفاده جو ، به گونه غیر قانونی استخراج می گردد و عواید آن را چند نفر قلدر می گیرد . بنابر این لازم است که برای به حرکت در آوردن چرخ اقتصادی کشور ، دولت مردان کشور به هیچ کس اجازه ندهند که معادن را به صورت خود سرانه استخراخ نموده و عواید آن را خود بگیرند . ادامه این کار می تواند سبب تقویت نیروهای مخالف مسلح گردد.این مسؤلیت دولت مردان کنونی است که در این زمینه تدابیر لازم را روی دست گیرند و نگذارند که افراد و گروهای مافیایی منابع طبیعی و معادن کشور را به تاراج برند. حکومت وحدت ملی باید در زمینه باز پس گیری مناطق که دردست مخالفین قرار دارد ، هرچه زود بکوشد و برنامه های را برای استخراج معادن روی  دست گیرد ، در این صورت است که  حکومت وحدت ملی خواهد توانست از   نیروی بشری   موجود در جهت رشد اقتصادی کشور گام های ارزنده یی  را بر دارد .

همین گونه مهار کردن آب های کشور می تواند ، در رشد و انکشاف زراعت خیلی ها مؤثر واقع گردد . بنابر این ، باانکشاف و رشد سیستم زراعت ، افغانستان خواهد توانست به شگوفای و توسعه یی اقتصادی دست یابد. در صورت که حکومت وحدت ملی برنامه های را برای رشد و توسعه اقتصادی روی دست نگیرد ، در این صورت است که افغانستان نخواهد توانست به خود کفایی برسد . و همیشه به کمک های بیرونی  متکی خواهد بود. ادامه این روند به سودی افغانستان نخواهد بود.

چگونه می توان به مشکل بی کاری خاتمه داد

 

چگونه می توان به مشکل بی کاری خاتمه داد

                                                                     عبدالحلیم باخرد

امروز طوری که دیده می شود ، یکی از مشکلات که تا هنوز در کشور ما لاینحل مانده است ، همانا مشکل بی کاری ست . اگر ما به واقعیت مسئله نگاه کنیم ، این مشکل راه حل دارد. ما زمان می توانیم به این مشکل پایان دهیم که برای اشتغالزایی افراد برنامه منظم را روی دست گیریم  که آن بتواند در این راستا مؤثر واقع گردد.  از طرف دیگر ، طوری که دیده می شود ، سالانه از نهاد های تحصیلی دولتی و غیردولتی تعداد بی شمار محصلان از رشته های گوناگون ، فارغ می شوند. همین گونه ، عدۀ دیگری آنها از  نهادهای تحصیلی کشور های خارجی مانند  ترکیه ، پاکستان ، هند ، ایران ... فارغ گردیده و برای یافتن کار وارد افغانستان می شوند. واقعا جذب همۀ آنها در نهاد های دولتی امکان پذیر نیست ، زیرا ، نهاد های دولتی ظرفیت جذب آنها را ندارند تا همه این افراد در این نهاد ها جذب گردند. این نهاد ها توانای جذب اندک این افراد را دارند ، اما بقیه مجبور اند که برای یافتن کار به نهاد های خصوصی ، شخصی و مؤسسات غیردولتی مراجعه نمایند. اما ، دیده می  شود که جذب افراد در نهاد های دولتی و غیردولتی براساس شناخت و روابط امکان پذیر است . از این رو ، افراد لایق و شایسته نمی توانند مطابق رشتۀ‌ تحصیلی خود ، برای خویش در داخل کشور کار پیدا نموده و از این طریق بتوانند مایحتاج زندگی خود را مرفوع سازند. بنابر این ، آنها ناچار به این می گردند که وظایف را انجام دهند با رشتۀ تحصیلی آنها مغایرت داشته باشد. پس دراین صورت لازم است که دولت نهاد  ها و مؤسسات خصوصی را که  در داخل کشور فعالیت دارند ، تقویت نماید و زمینه را برای گسترش فعالیت آنها مساعد سازد تا از این طریق  بتوان زمینه کاریابی را برای افراد تحصیل کرده و کادر های علمی در داخل کشور مساعد ساخت. این امر زمان می تواند تحقق پذیرد که دولت در قدم اول باید امنیت را در سراسر کشور تامین نماید . با تامین امنیت در افغانستان سرمایه گذاران داخلی و خارجی می توانند باخاطر آرام در این کشور سرمایه گذاری نموده و به این ترتیب با ایجاد فابریکات تولیدی و صنعتی در داخل کشور می توان زمینه را برای کاری یابی افراد فراهم کرد. علاوه بر این ، اگر امنیت در سراسر افغانستان تأمین گردد ، در این صورت است که سرمایه گذاران حاضر خواهند شد تا در دور ترین نقاط کشور سرمایه گذاری نمایند. با گشایش فابریکات تولیدی و صنعتی در کشور بسیاری از افراد تحصیل کرده و غیر تحصیل کرده در بخش های خصوصی جذب خواهند شد. گذشته از این ، گشایش فابریکات تولیدی و صنعتی در داخل کشور می تواند در رشد و توسعۀ افغانستان مؤثر واقع گردد و آن را به یک کشور صنتعی و تولیدی تبدیل نماید . در این صورت است که افغانستان با صادر نمودن اموال و اجناس تولیدی خویش به سایر کشور ها  به یک کشور خود کفا تبدیل خواهدشد..در صورت که دولت به این وضعیت ناگوار توجه ننماید در این صورت است که وضعیت از این هم بدتر خواهد شد. چنانچه که امروز ما شاهد آنیم مخالفین مسلح از افراد بی کار استفاده نموده و از میان آنها سربازی گیری می نمایند و آنها را به صفوف خویش جذب می کنند. با پیوستن این افراد به صفوف مخالفین مسلح روز به روز دامنه ای نا امنی ها در کشور گسترش می یابد . بنابر این ، برای جلوگیری از پیوستن این افراد به صفوف مخالفین مسلح لازم است که دولت زمینه را برای سرمایه گذاری مساعد سازد تا این که فرصت کاریابی برای افراد بی کار در داخل کشور فراهم گردد. از طرف دیگر ، دولت باید در مناطق و ساحات امن برای افراد بی کار زمینه کار را فراهم سازد تا این که نیروهای مخالف مسلح نتوانند در میان این افراد نفوذ کرده و مناطق آرام را نا آرام سازند. در غیر این صورت ، مخالفین مسلح با براه انداختن تبلیغات افراد بی کار را انگیزه داده و آنها را به صفوف خویش جذب خواهند نمود. گذشته از این ، اگر به واقعیت مسئله نگاه نمائیم در واقع این را درخواهیم یافت که افغانستان از نظر داشتن نیروی انسانی خیلی ها غنی ست ، یعنی افغانستان یک نیروی بزرگ بشری را در اختیار دارد . با وجود این که افغانسان یک کشور است که تمام زیربناهای آن تاکنون ساخته نشده است و لازم است که در ساختن این زیربناها دولت از نیروی انسانی موجود استفاده نماید. با تاسف فراوان باید گفت که تا کنون دولت افغانستان نتوانسته است از این نیروی عظیم انسانی در ساختن زیربناهای کشور استفاده نماید ، در عوض کشور های همسایه توانستند از نیروی انسانی ما در ساختن زیربناهای خود استفاده نمایند. افزون بر این ، افغانستان از نظر داشتن منابع و ذخایر طبیعی خیلی ها غنی ست ، اما با تاسف باید گفت که از این منابع و ذخایر تا کنون دولت افغانستان نتوانسته است در راستا توسعۀ اقتصادی و خود کفایی  کشور استفاده نماید. زیرا، این منابع و ذخایر همیشه در دست گروه های مافیایی قرار داشته است وگروه های مافیا از این مجرا توانسته اند منفعت بیشتری بدست آرند. بنابر این، لازم است که دولت افغانستان در این زمینه تدابیر لازم را روی دست گیرد و اجازه ندهد که گروهای مافیایی این منابع و ذخایر مارا به تاراج برند و بالای مردم ما فرمانروایی کنند. درصورت که دولت بتواند از این منابع و ذخایر طبیعی برای انکشاف و توسعه اقتصادی افغانستان استفاده نماید، زمینه  کار و فرصت های شغلی برای افراد بی کار در داخل کشور مساعد خواهد گردید. همین گونه ، سرمایه گذاران در این زمینه سرمایه گذاری خواهند نمود و با استفاده درست از این منابع و سرمایه گذاری در این بخش ، دولت خواهد توانست عواید بیشتری بدست آرد . با تأسف باید گفت که دولت تا کنون در این زمینه کار لازم را انجام نداده و گام های سازندۀ را نبرداشته است و این امر سبب گردیده است که این منابع و ذخایر به تاراج رود. البته می توان گفت که یکی از دلایل ناکارایی نهاد های مسؤل و موجودیت فساد است . از طرف دیگر ، اگر دولت سیستم زراعت را مکانیزه کند در این صورت است که  زمینه کار برای افراد بی کار در کشور مساعد خواهد گردید. امروز طوری که دیده می شود بسیاری از دهاقین کشور بنابر عدم حمایت دولت متضرر می گردند و محصولات زراعتی آنها بعد از جمع آوری در محل مناسب نگهداری نشده و بوقت وزمان بفروش نمی رسد ، این امر باعث می گردد ، محصولات آنها از بین برود. این خود می تواند یک ضربۀ بزرگ به دهاقین باشد و آنها را از انجام دادن این کار دلسرد سازد .از این رو، لازم است که دولت برای نگهداری وحفاظت محصولات زراعتی سردخانه ها را در تمام ولایات بویژه در مناطق و ساحات زراعتی بسازد تا این که دهاقین بتوانند محصولات خود را در این سردخانه ها نگهداری نموده و آنرا باقیمت مناسب در وقت معین آن بفروش رسانند. این امر باعث تشویق دهاقین شده تا بسیاری آنها دوباره به کشت و زراعت روی آرند و از این طریق بتوانند مایحتاج زندگی خود را مرفوع سازند. در صورت که محصولات دهاقین به وقت و زمان معین فروخته نشود و برای نگهداشت محصولات جای مناسب وجود نداشته باشد در این صورت است که آنها متضرر گردیده و از کشت و زراعت دست خواهند کشید یا در عوض به کشت مواد مخدر روی خواهند آورد ، این امر می تواند برای آینده کشور زیان بار باشد. زیرا ، با پول قاچاق و تجارت مواد مخدر گروهای مخالف مسلح می توانند تغذیه گردند ، ومنابع مالی مخالفین مسلح از این طریق تأمین گردد. بنا یگانه راه حل این است که دولت باید دهاقین را تشویق نماید و آنها  حمایت کند که محصولات خود را به وقت و زمان معین بفروش رسانند.                                                

                                                                                         

نقش تاثیرگذاری دیگران بالای رفتار و گفتار ما

نقش تأثیر گذاری دیگران بالای رفتار و گفتار ما

عبدالحلیم باخرد

تجربه نشان داده است در صورت که انسان بتواند یک هم نشین خوب پیدا کند، رفتار هم نشین می تواند بالای رفتار وی تاثیر بگذارد و سر انجام وی می تواند به سعادت و خوش بختی دست یابد. برخلاف اگر هم نشین وی یک انسان بدکردار باشد در این صورت است که رفتار او بالای رفتار وی تاثیر گذاشته و این امر باعث می گردد که وی به بیراه رفته و بدبخت گردد. از این رو ، گفته می توانیم که رفتار هم نشین می تواند بالای رفتار ما تاثیر گذار باشد بنا لازم است که کوشش نمایم تا بیشتر با افراد نشست و برخاست نمایم که آنها درای صفات پسندیده و نیک باشند ، چنانچه که استاد غزل سعدی شیرازی در این باره چنین گفته است :-                                                                                          

جامۀ کعبه را که می بوسند

او نه از کرم پیله نامی شد

با عزیزی نشست روزی چند

لاجرم هم چو او گرامی شد

در صورت که رفیق و یاور ما افراد باشند که آنها دارای صفات نیک و پسندیده نباشند در این صورت است که رفتار آنها بالای رفتار ما نیز تاثیرکرده و ما با پیروی از آنها دست به انجام اعمال خلاف و کارهای زشت و ناپسند خواهیم زد . این امر می تواند باعث آبرو ریزی و پائین آمدن عزت و شرف ما در اجتماع گردد. ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی در این باره چنین سروده است :-                  

با بدان کم نشین که بد مانی

خو پذیراست نفس انسانی

یعنی در صورت که انسان باهم نشین بدسرشت بنشیند در این صورت است که رفتار هم نشین  می تواند بالای رفتار وی تاثیر گذارد. هم چنان این را  نباید ناگفته گذاشت در صورت که ما با افراد فاضل و دانشمند هم صحبت و هم نشین گردیم در این صورت است که ما خواهیم توانست از صحبت آنها استفاده نموده و از آنها بسیاری مسایل را که در زندگی نمی فهمیم ، بیاموزیم. چنانچه که ویکتور هوگو نیز به این موضوع در نوشته های خود اشاره کرده است ، انسان های خوشبخت همان های اند که آنها کارشان مطالعه کتاب است یا دوست و هم نشین آنها افراد دانشمند و فاضل اند.  این را نباید از یاد برد انسان وقت که به دنیا می آید او به یک راهنما و مربی نیاز دارد و اولین راهنما و مربی او پدر و مادر وی است . در صورت که پدر و مادر او افراد نیک و فاضل باشند دراین صورت آنها خواهند توانست اطفال خود را بهتر تربیت نموده و براه راست راهنمای کند. در صورت که پدر و مادر او افراد نیک نباشند ، در این صورت است که آنها توجه چندانی  به تربیت و آموزش اطفال ننموده و سر انجام اطفال آنها بعد از بزرگ شدن شان در مسیر خلاف گام بر می دارند ، عواقب این امر می تواند برای خانواده ها و افراد اجتماع خیلی ها درد سر ساز باشد.  از این رو ، لازم است که خانواده ها به تربیت و تعلیم اطفال خویش بیشتر توجه داشته باشند تا بتوانند افراد فاضل و دانشمندی را به جامعه تقدیم نمایند. گذشته از این ، این را نباید از یاد برد که بعد از مرگ انسان اولاد صالح باقی می ماند که می تواند با انجام کار خیر و نیک اجر آن به پدر و مادر آن داده شود. چنانچه که در حدیث شریف آمده است :- وقت که انسان می میرد اعمال او قطع می گردد و تنها چیزی که بعد از مرگ از او باقی می ماند ، سه چیز است : یکی اولاد صالح ، اعمال صالحه و صدقۀ جاریه . بنابراین لازم است که خانواده ها تلاش ورزند تا اطفال شان را درست تربیت نموده و به جامعه تقدیم نماید. در قدم دوم معلمین ،‌آموزگاران افراد اند که مسؤلیت راهنمای ، پرورش و آموزش اطفال و جوانان را بعهده دارند ، بنا لازم است که آنها کوشش نمایند تا مسؤلیت خود را بگونۀ درست انجام دهند. در صورت که آموزگاران توجه چندانی به پرورش و آموزش اطفال و نوجوانان ننمایند و در انجام مسؤلیت خویش سهل انگاری نمایند ، در این صورت است که پیامد این امر می تواند در آینده خیلی ها  خطرناک باشد.  زیرا ،‌ بهر اندازۀ که اطفال و نوجوانان از آموزش و پرورش دور نگهداشته شوند به همان اندازه آینده آنها تاریک خواهد بود. این امر باعث می گردد تا افراد آن جامعه بیشتر محتاج و نیازمند دیگران باشند. زیرا ، با درو ماندن اطفال و جوانان از آموزش و پرورش ، در آن جامعه دیگر افراد مسلکی ، متخصص و تحصیل کرده وجود نخواهد داشت تا بتوانند در عرصه های مختلف فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی کار های مؤثر را انجام دهند. این را نیز باید بیاد داشته باشید تا زمان که یک سرزمین توسط فرزندان خود او ساخته نشود ، هیچ گاهی توسط دیگران ساخته نخواهد شد. بلکه این وظیفه و مسؤلیت ماست که بعنوان فرزندان صدیق این سرزمین در ساخت و ساز آن سهم گیریم و خانۀ خود را با دستان خویش بسازیم. در صورت که باشندگان یک سرزمین صادقانه و دلسوزانه برای ساختن سرزمین خویش کار ننمایند و سرخود را در راه ساختن آن قربان نکنند بهیچ صورت آنها نخواهند توانست به پیشرفت و ترقی دست یابند. بنا براین ، لازم است که ما تلاش نمایم تا سرزمین خود را با دستان خویش آباد سازیم . و این امر زمان می تواند تحقق پذیرد که ما اطفال خود را درست تربیت نمایم.  سوم دوستان و هم نشینان است که می تواند رفتار ، گفتار آنها بالای رفتار و گفتار ما نیز تاثیر کند . از این رو لازم است که انسان تلاش نماید دوستان و هم نشین انتخاب نمایند که آنها صفات  حمیده داشته باشند ، به این ترتیب انسان با پیروی از رفتار درست دوستان خود بتواند راه سعادت و نیک بختی را بیابد. در غیر آن وی نخواهد توانست به سعادت و نیک بختی دست یابد. چنانچه که گفته اند در شب تاریک نمی توان بدون چراغ منزل کرد. انسان در زندگی خود نیز به یک حالت باقی نمی ماند ، بلکه گاهی با مشکلات و بدبختی ها مواجه می گردد ، بنابراین دوستان خوب وی می توانند در هنگام مشکلات و بدبختی ها با وی همکاری نموده و او را در هنگام مصائب و بدبختی ها یاری رسانند. چهارم ، افراد نخبه و بزرگان و دانشمندان نیز مسؤلیت بزرگی را در قبال آموزش ، پرورش و راهنمای اطفال و جوانان بعهده دارند ، از این رو ، لازم است که آنها در آموزش ، پرورش و راهنمای اطفال و جوانان توجه جدی نمایند تا باشد که با آموزش و پرورش نسل نو ، به آینده امید وار بود .                                                                                                   

لبخند نمک زندگی

 

لبخند نمک زندگی

عبدالحلیم باخرد

طبیعی ست که افراد با گرفتاری های که دارند ، همیشه سرگیج و سرگردان اند. فکر و ذهن شان متوجه اموری ست که با آن دست و گریبان اند. از این رو ، آنها برای فارغ ساختن ذهن خود از پریشانی و تشویش و دور کردن  خستگی و افسردگی خویش نیاز دارند که  لحظۀ را با دیگران به شادی گذرانند.از این رو ، لازم است که آنها با افراد بنشینند که آنها همیشه شاد و خندان اند تا دمی را با آنها به شادی بگذرانند. پس باید آنها کوشش نمایند تا دوستان شاد و خندانی داشته باشند. در صورت که افراد خسته و افسرده با افراد تندخو و ماجرا جو دوست گردند ، در این صورت است که افسردگی و خستگی آنها با تند خوی دوستان شان بیشتر گردیده و نمی توانند  کار و فعالیت های روزانۀ خویش را بدرستی انجام دهند. زیرا ، آنها همیشه خسته و افسرده اند. بنا آنها برای رفع خستگی و افسردگی خویش نیاز دارند تا لحظۀ را خوش بگذرانند. یکی از مهم ترین ویژگی های را که باید افراد در زندگی خانوادگی داشته باشند همانا شاد بودن آنهاست . یعنی افراد کوشش نماینند که با اعضای خانوادۀ خویش همیشه خوش و خندان باشند ،‌زیرا افسردگی و لهرۀ‌ یک عضوی خانواده می تواند سبب تشویش و ناراحتی تمام اعضای خانواده گردد.آنچه که در این جا قابل ذکر است این است که انسان باید تلاش نماید تا لحظات عمر خویش را به شادی بگذراند. زیرا، شاد زیستن می تواند سبب آرامش روحی انسان گردد و با آرامش یافتن انسان می تواند با فکر آرام  به زندگی خویش ادامه دهد . علاوه بر این ، شاد بودن می تواند سبب طولانی شدن عمر انسان گردد . از این رو ، دیده می شود که افراد افسرده و غمگین همواره نمی توانند در انجام امور و مسؤلیت های خویش مؤفق گردند. از طرف دیگر ، افسردگی و غمگینی می تواند سبب کوتاه شدن عمر انسان گردد. از این رو ، گفته می توانیم برای این که انسان بتواند در برابر مشکلات و چالش های زندگی مقاومت نماید، لازم است که وی تلاش نماید تا خود را همیشه خوشحال نگهدارد . گذشته از این ، افراد باید تلاش ورزند که در کانون خانواده از بروز اختلافات و مشاجرۀ لفظی بپرهیزند . زیرا، مشاجره و جدال لفظی میان زن و شوهر می تواند تأثیرات سؤی را بالای روحیۀ فرزندان آنها داشته باشد. از این رو ،‌لازم است که زن و شوهر بیشتر تلاش نمایند تا محیط خانواده را به یک محیط آرام مبدل سازند و  اطفال شان از مهر و  عطوفت مادری و پدری  محروم نگردند. اما ، زنان و شوهران که در محیط خانواده به اختلافات ، مشاجره و جدال لفظی ادامه می دهند ، این می تواند بالای روحیۀ‌ اطفال آنها تأثیر منفی گذارد و اطفال شان  نیز مانند آنها  افراد خشن و ماجراجو بار آیند. برخلاف این امر ، شوهران و همسران که تلاش می ورزند که خود را شاد نگهدارند و از جنگ  و خشونت در محیط خانواده بپرهیزند ،‌‌آنها می توانند فرزندان خوبی را به جامعه تقدیم نمایند و فرزندان آنها با روحیۀ آرام بزرگ  شده و سر انجام رهبری امور  مملکتی را در دست گیرند و از این طریق می  توانند مصدر خدمت به جامعه گردند.  در صورت که اطفال در فضای آرام و بدور از هر نوع خشونت تربیت و پرورش نیابند در این صورت است که آنها در آینده  برای جامعه درد سر ساز خواهند شد. از این رو ، لازم است که زن و شوهر باید کوشش نمایند که همیشه خنده را بر لب داشته باشند. زیرا ، خنده نمک زندگی است و با خندیدن انسان می تواند غم های زندگی خویش را فراموش کند ، گذشته را رها کرده و برای ساختن آیندۀ خویش گام های استواری را بردارد. در صورت که افراد به خصومت و دشمنی خویش ادامه دهند ،‌ در این صورت است که آنها نخواهند توانست به یک زندگی آرام دست یابند. بل که همیشه غمگینی و خفه بودن خصیصۀ آنها خواهد بود و سایر افراد از آنها اظهار تنفر می نمایند و آرام و آرام احترام و ارزش خود را در میان افراد جامعه از دست خواهند داد و سر انجام آنها در میان افراد جامعه به دیوانگان معروف خواهند گردید.بنابر این لازم است که انسان تلاش نماید تا همواره خود را شاد و خندان نگهدارد ، زیرا ، شاد زیستن یکی از شرط های عمدۀ مؤفقیت  در راستای دست یابی انسان  به اهدافش تلقی می گردد. از این گذشته ، این را نباید فراموش کرد که شادی می تواند زندگی را برای انسان لذت بخش سازد . پس برای این که ما بتوانیم در زندگی شاد باشیم و همیشه خنده را برلبان خود جاری سازیم لازم است که کوشش نمایم اشباه دیگران را جدی نگرفته و با آنها رفتار خشونت آمیز نداشته باشیم. بل که همیشه سعی نمایم مشکلات ومسائل را که در خانواده  و اجتماع به آن روبرو می شویم به بسیار حوصله مندی و تحمل حل و فصل نمائیم از سر و صدا و جدال که باعث اذیت ناراحتی اعضای خانواده و سایر دوستان مان می گردد بپرهیزیم . به جای دشنام دادن آنها را متوجه اشتباهات شان بسازیم و به این ترتیب بتوانیم رضایت دیگران را بدست آریم . در صورت که ما با دیدن اشتباهی دیگران غوغا به پا کنیم و آنها را متوجه اشتباهات شان ننمایم و راهنمای لازم را به آنها ننمایم در این صورت است که ما با براه انداختن سرو صدا و جدال با دیگران محبوبیت خود را در میان مردم از دست خواهیم داد و این امر سبب خواهد شد تا مردم با ما به صفت یک انسان ماجرا جو و تندخو برخورد نموده و در مواردی نیز ما را طرد گویند و با ما رفتار مسالمت آمیز نداشته باشند. از طرف دیگر، افراد که ماجراجو و تندخو اند دیده می شود حتا در میان اعضای خانواده خویش محبوبیت ندارند و اعضای خانوادۀ‌ شان با آنها چندان علاقه ئی ندارند و از آنها بیزاری می جویند. بنابر این لازم است که والدین به این مسئله بیشتر توجه داشته باشند و کوشش نمایند که با یک دیگر روابط صمیمی و نیک را داشته باشند و در هنگام بروز مشکلات از حوصله و صبر کار گیرند در این صورت است که آنها خواهند توانست همیشه لبخند را بر زبان داشته باشند و زندگی خود را با شادی بگذرانند و از هر لحظۀ زندگی لذت ببرند. در غیر این صورت زندگی برایشان درد آور خواهد بود و تمام عمر خود را با غم و اندوه به سر خواهند رساند . همین گونه اگر شما متوجه شده باشید در کشور های که باشندگان آن زندگی مسالمت آمیز و آرامی دارند ، میانگین عمر آنها در حدود ۷۰-۸۰ سال است در حال که در کشور های که همیشه جنگ و خصومت جز فرهنگ آنها شده است میانگین عمر باشندگان آن ۴۰-۵۰  سال گفته شده است . هم چنان اگر ما متوجه شویم در میان افراد ، افراد را نیز خواهیم یافت که با وجود این که کهن سال اند اما در ظاهر خورد سال بچشم می خوردند ، همین گونه ، افراد را  نیز ما در اجتماع خویش سراغ داریم که آنها با وجود این که خورد سال اند اما بنابر مشکلات که دامنگیر آنهاست و زندگی خود را همیشه به جنجال سپری نموده اند دیده می شود که افسرده اند و ظاهرا و ناتوان به نظر می رسند.  این را باید گفت هیچ مرحلۀ زندگی به جنجال نیست ، مهم این است که انسان خودش کوشش نماید با مشکلات مبارزه نماید و خود را شاد و خندان نگهدارد، در این صورت است که وی خواهد توانست در زندگی خود مؤفق گردد.                                                                                                                   

 

شرط های عمده موفقیت

شرط های عمدۀ مؤفقیت

عبدالحلیم باخرد

اگر ما در انجام هرکاری قاطع نباشیم و برای انجام آن ارادۀ قوی نداشته باشیم ، در واقع نخواهیم توانست در انجام آن مؤفق گردیم . بنابر این ، گفته می توانیم که شرط مؤفقیت درانجام هرکار، همانا گرفتن تصمیم قاطع و داشتن ارادۀ قوی است . در صورت که انسان در انجام کاری دودل باشد ، وی نخواهد توانست در انجام دادن آن مؤفق گردد. از این رو گفته می توانیم که انسان زمان می تواند در انجام دادن کاری مؤفق گردد که وی بالای خویش باور داشته باشد ، یعنی به این باور داشته باشد که وی می تواند در انجام آن مؤفق گردد. به عبارۀ دیگر انسان باید بالای نفس خود اعتماد داشته باشد. در صورت که انسان بالای خود باور داشته باشد وی می تواند با گرفتن تصمیم قاطع و داشتن ارادۀ قوی هرکاری که را بخواهد  پس از تحمل زحمات و مشکلات زیادی در انجام آن مؤْفق خواهد شد . بنا گفته می توانیم که اعتماد بالای خود می تواند به انسان این نیرو را بدهد تا وی سر پای خود ایستاده شود. در صورت که انسان در انجام دادن کاری دلسرد باشد و چندان باوری بالای خود نداشته باشد ، در این صورت است که وی نخواهد توانست  در انجام آن مؤفق گردد ، زیرا ممکن است که وی به مشکل بر خورد که از عهدۀ انجام آن بدر آمده نتواند. پس می توانیم بگویم که داشتن ارادۀ قوی یا عزم متین ، گرفتن تصمیم قاطع و باور داشتن بالای خود یا اعتماد به نفس از جمله شروط  مهم مؤفقیت در زندگی محسوب می گردد . گذشته از این ، علاقه داشتن به کار یا وظیفه می تواند به انسان کمک نماید تا انسان آن کار و وظیفه را بخوبی انجام دهد. زیرا ، تجربه نشان داده است تا زمان که انسان  به وظیفه و مسؤلیت خویش علاقه نداشته باشد ، وی نخواهد توانست در پیش برد آن مؤفق گردد.بنابر این ، یکی از شروط مؤفقیت انسان در انجام وظیفه همانا  داشتن علاقه به آن است . هم چنان این را نباید ناگفته گذاشت که انسان باید به این فکر باشد که آیا مسؤلیت و ظیفۀ را که می گیرد شرایط و اوضاع برای انجام آن مساعد است یا خیر؟ در صورت که شرایط و اوضاع برای پیش برد وظیفه و مسؤلیت که برایش سپرده شده است ،مساعد نباشد در این صورت مشکل خواهد بود تا انسان بتواند مسؤلیت و وظیفه را که بدوش وی سپرده شده است، آن را پیش برد. پس گفته می توانیم که مساعد بودن شرایط و اوضاع یکی از شروط دیگری مؤفقیت انسان در پیش برد وظایف و مسؤلیت ها محسوب می گردد. علاوه بر این ، سازش و هم پذیری ، نیز می تواند یکی از شرط های مؤفقیت انسان در پیش برد امور زندگی بحساب آید. اگر انسان بخواهد که در انجام مسؤلیت ها و وظایف خویش مؤفق گردد ، لازم به آن است که وی تلاش نماید تا با دیگران سازش نماید و افراد که باوی در بسیاری موارد هم نظر نیستند به نظر آنها ارج گذارد و آنها را نفی نکند بلکه آنها را با داشتن نظر مخالف بپذیرد و در برابر آنها بزدودی جبه نگیرد. در این صورت است که وی بزودی خواهد توانست در انجام مسؤلیت ها و وظایف خویش مؤفق گردد. از این رو ، گفته می توانیم که شرط دیگری مؤفقیت انسان در زندگی همانا سازش بادیگران و هم پذیری آنهاست . این نکته را نباید فراموش کرد که اگر انسان می خواهد کاری مهم را انجام دهد لازم به آن است که وی با طرز العمل آن کاملا آشنایی داشته باشد. در این صورت است که وی در انجام آن دو دل نخواهد بود. بلکه با جرأت کامل و اعتماد راسخ آن مسؤلیت و وظیفه را انجام خواهد داد. زیرا ، انسان تا زمان که در انجام هر کاری وارد میدان عمل نشود ، نمی تواند مشکلات را که در انجام دادن آن وجود دارد بخوبی بداند. بنابر این ، گفته می توانیم که برای پذیرفتن مسؤلیت ها لازم است که انسان وارد صحنۀ عمل گردد. در صورت که انسان قبل از وارد شدن به صحنۀ عمل مسؤلیت را بپذیرد در این صوررت است که وی  نخواهد توانست در پیش برد آن مؤفق گردد. از طرف دیگر ، حوصله مندی و برد باری یکی از شرط های دیگری مؤفقیت انسان در انجام مسؤلیت ها و وظایف بحساب می آید. به این معنا که اگر انسان حجم کاری را که بدوش وی سپرده شده است ، توانایی انجام آن را داشته باشد در این صورت است که وی قادر به آن خواهد شد تا به مؤفقیتی در زندگی خویش دست یابد. همین گونه لازم است که انسان برای مؤفقیت  در انجام وظایف و مسؤلیت ها باید با مقررات محیط کاری  بسازد.  در غیر این صورت وی قادر به آن نخواهد بود که وظایف و مسؤلیت های را که بوی سپرده شده است آنرا به وجه احسن انجام دهد. یکی دیگری از شرط های مؤفقیت انسان در پیش برد مسؤلیت ها و وظایف که بدوش وی گذاشته شده است همانا ایجاد روابط نیک و صمیمی با افراد ست که  فهم خوبی در اجرای وظایف دارند ، است . در این صورت است که وی خواهد توانست به کمک و یاری دیگران مسؤلیت ها و وظایف را که بدوشش گذاشته شده است آنرا بدرستی انجام دهد ، حتا اگر وی با طرزالعمل و لایحۀ وظایف خویش به خوبی آشنای نداشته باشد. زیرا ، همکاری دیگران باعث خواهد گردید تا وی بیشتر متوجه چگونگی پیش برد وظایف و مسؤلیت های خویش گردد و سر انجام با راهنمای آنها وی خواهد توانست وظایف و مسؤلیت های خویش را بدرستی انجام دهد. در صورت که انسان روابط خوبی با افراد کارا و کاردان در محیط کاری نداشته باشد در این صورت است که وی به تنهای خود قادر نخواهد بود تا در انجام وظایف و مسؤلیت های خویش به آسانی مؤفق گردد. بسیاری مشکلات که امروز در محیط کاری دامنگیرماست ، همانا ناهماهنگی میان افرادی ست که در یک اداره باهم کار می نمایند. اما به دلایل حاضر به آن نیستند که به یک دیگر تن در دهند و یک دیگر را بپذیرند. بنابر این ، این عدم همپذیری یکدیگر در محیط کاری باعث می گردد که چند دستگی در محیط کاری بوجود آید و با بوجود آمدن چند دستگی در محیط کاری دیده می شود که در روندکاری سکتگی بوجود می آید وبا بوجود آمدن سکتگی در روند کار ، دیده می شود ، ختم بسیاری از امور مدت زیادی را در بر می گیرد. یا بعبارۀ دیگر گفته می توانیم که روند کار در یک اداره کند می گردد و این باعث می گردد که با گذشت زمان کارها یکی بالای دیگر انباشته گردد ، در این صورت است که افراد که دریک محیط باهم کار می نمایند از عهدۀ همه کارها در مدت کوتاهی  برنمی آیند. اگر باالفرض هم دیده شود که آنها کار را انجام داده اند ، نقایص مهمی در کار آنها دیده خواهد شد. بنا گفته می توانیم یکی از شرط های مؤفقیت انسان در انجام وظایف و مسؤلیت ها همانا سازش و هماهنگی با افراد است که وی با آنها در یک محیط کاری کار می کند.                                                                                                                 

روابط اجتماعی

روابط اجتماعي

عبدالحليم باخرد

يكي از صفات مهم و خوبي را كه افراد  مؤفق در زندگي خود دارند ، همانا اجتماعي بودن آنهاست . به اين معنا كه فرد با داشتن روابط خوب با ديگران مي تواند در تمام عرصه ها بخوبي بدرخشد ، زيرا ، در اجتماع كه او زندگي مي كند ، افراد آن در تمام عرصه ها با او كمك مي كنند. در اين صورت  بسياري از مشكلات را كه او دارد ، دوستانش آن را حل مي كنند . به اين ترتيب او مي تواند يك فرد مؤفق باشد. البته مي توان گفت كه روابط فرد با ساير افراد جامعه زمان مي تواند مؤثر واقع گردد كه روابط او با افراد براساس صداقت و راستي شكل گيرد،  بعبارۀ ديگر اعتماد را كه ديگران بالايش دارند نبايد انسان از آن سؤ استفاده نمايد ، بلكه انسان بايد براي كسب اعتماد ديگران  خود گذري كند ، در اين صورت است كه او مي تواند محبوب دل ها گردد . بنا بر اين ، لازم است كه وي كوشش نمايد تا در اجتماع نقش فعال داشته باشد يعني وي در خير و شر مردم سهم گيرد .

نكته اي كه در اين جا لازم به ياد آوري است ، اين است كه روابط اجتماعي فرد با ساير افراد اجتماع از آوان كودكي و طفوليت وي برقرار مي گردد . يعني زمان كه انسان كودك است ، وي براي بازي كردن به دوست نياز دارد ، بنابر اين ، وي تلاش مي نمايد تا با  همسالان خود روابط برقرار كند ، در نتيجه وي مي تواند از ميان همسالان خود دوستان زيادي پيدا كند. همين گونه ، وقت كه او وارد مدرسه يا مكتب مي شود ، وي مي تواند با بسياري از هم صنفيان خود روابط برقرار كند ، با اضافه شدن هم صنفيان به جمع دوستان او ، تعداد دوستان او زياد مي گردد .  همين گونه ، موقع او وارد فاكولته مي گردد ، او با دوستان زيادي در آنجا آَشنا مي گردد. گذشته از اين ، در محيط كه او زندگي مي كند با مردم آن محل نيز او روابط برقرار مي كند در اين صورت است كه  با گذشت زمان ، تعداد دوستان او  زياد مي گردند . اما نكته مهم اين است ، انسان به بسيار مشكل و  در طي چندين سال مي تواند دوست پيدا كند، بنا بر اين ، وي تلاش نمايد كه در محكم داشتن اين رابطه خيلي ها حساس باشد ، زيرا ، حساس ترين رابطه همانا رابطه اي دوستي است . از طرف ديگر ، دوست شدن يك شخص با شخص  ديگر سبب مي گردد كه آن هردو در برابرهم ، خود گذر باشند و براي محكم داشتن رابطه دوستي از مال و جان خود بگذرند . در مواردي نيز ديده شده است كه خيانت يك دوست به دوست ديگر يا انجام يك عمل اشتباه آميز يك دوست در برابر دوست ديگر ، سبب پيدايش اختلافات ميان آنها گرديده است ، حتا در مواقع  نيز به روابط آنها خدشه وارد كرده است  .  در مواردي ديگر ، نيز ديده شده است كه  برداشت نادرست افراد از عملكرد يكديگر  سبب گرديده است تا پيوند دوستي آنها از هم بپاشد . گرچه آنها بعد از گذشت زمان ،  متوجه اين اشتباه خود شده اند ، اما آنها نتوانستند ، يكديگر خود را قانع سازند تا رابطه اي دوستان ميان آنها كمافي السابق برقرار گردد. گذشته از اين ، وقت كه رابطه دوستي ميان دو شخص بوجود مي آيد ، اين را  از ياد نبايد برد كه آن دو دشمني  نيز دارند . بنابر اين ، دشمن آنها هميشه در صدد آن است كه چگونه و با چه حيله و نيرنگي بتواند روابطه آنها را از هم بپاشد ، از اين رو ، وي دست به توطيئه و دسيسه مي زند تا بتواند به روابط آنها صدمه زند. با اين وجود ، گفته مي توانيم كه افراد مي توانند دوستان بيشتر داشته باشند كه آنها هوشيارانه با دوستان شان روابط برقرار كند و آنها هميشه حركات مغرضانه اي دشمن را در نظر داشته باشند تا مبادا با شيطنت دشمن  روابط دوستي آنها صدمه بيند.  براي اين كه ما بتوانيم روابط دوستانه با ديگران بر قرار نمائيم لازم  به آن است كه ما اصل تعادل را در نظر گيريم ، يعني ما نبايد از دوستان خود تقاضاي آن را داشته باشيم كه آنها به ما بيشتر ارزش قايل شوند ، بلكه ما بايد به اين نكته توجه كنيم كه ما چقدر به آنها ارزش قايل شده ايم ، يا به عباره ديگر ، در روابط دوستي ، احترام متقابل مدنظر گرفته شود . همين گونه ، افراد كه مي خواهند روابط دوستي با ديگران برقرار نمايند بايد كوشش نمايند كه آنها تحمل پذير باشند يعني تواناي تحمل شوخي و مزاح ديگران را داشته باشند  و فورا عكس العمل نشان ندهند ، در اين صورت است كه آنها خواهند توانست در اجتماع كه زندگي مي نمايند دوستان زيادي پيدا كنند. داشتن روابط اجتماعي خوب با همسايه ، اهالي محل ، همكاران و ساير افراد اجتماع مي تواند سبب گردد تا ما از نفوذ مردمي در جامعه خود برخوردار گرديم و به اين ترتيب افراد اجتماع در عرصه هاي مختلف زندگي با ما همكار خواهند بود . بر خلاف اين امر ، اگر روابط ما با همسايه ، دوستان ، همكاران و ساير افراد  اجتماع خوب نباشد در اين صورت است كه ما نخواهيم توانست در ميان افراد اجتماع جاي داشته باشيم ، در مواردي نيز مردم از ما متنفر خواهند بود . بنابر اين ، لازم است كه ما بيشتر تلاش نمائيم با افراد كه در اجتماع با ما سرو كار دارند روابط برقرار نمائيم تا با مستحكم شدن روابط ميان افراد اجتماع ، يك همبستگي ملي درسطح كشور بوجود آيد و مسئله تبعيض از ميان مردم ما رخت بر بندد. اين را نبايد فراموش كرد كه وحدت و يك پارچگي زمان مي تواند در يك كشور بوجود آيد كه باشندگان آن در غم وشادي يكديگر سهيم باشند و دوشا دوش هم براي ترقي و پيشرفت كشورشان كار نمايند. در اين صورت مي توان گفت كه آن كشور مي تواند به پيشرفت و ترقي دست يابد. برخلاف ، اگر  باشندگان يك سرزمين روابط نيك باهم نداشته باشند و آنها باهم اختلاف داشته باشند ، در اين صورت است ، هميشه جنگ و برادر كشي در اين سرزمين ادامه خواهد داشت ، باشندگان آن هميشه با فقر و بيچارگي دست و گريبان بوده و روز خوشي را نخواهند ديد. بنابر اين ، لازم است ، باشندگان يك سرزمين روابط نيكي باهم داشته باشند و هميشه وحدت ويك پارچكي خود را حفظ نموده و از نفاق بپرهيزد تا بتواند به پيشرفت و ترقي دست يافته و دروازه هاي سعادت و خوشبختي بروي شان باز گردد.

زنجیر ارتباطات

زنجیر ارتباطات

عبدالحلیم باخرد

امروز اگر ما متوجه شویم در واقع این را خواهیم یافت که افراد بنابر دلایل همکار بودن ، هم صنفی بودن ، سرباز بودن ، شریک بودن در تجارت ، خویشاوند بودن ، هم سفر بودن ، هم شهری بودن ، هم هدف بودن و هم اندیشه بودن برقرار می نمایند . بعبارۀ دیگر ارتباط میان افراد در اجتماع زمان تواند بوجود آید که آنها باهم یک هدف مادی و معنوی داشته باشند. البته می توان گفت که دامنۀ این ارتباطات زمان می تواند گسترده تر گردد افراد بیشتر باهم سر و کار داشته باشند. ارتباطات میان افراد در یک اجتماع بدو نوع بوجود می آید ، یکی ارتباطات دایمی ودیگری ارتباطات مؤقتی است . به این معنا که اگر ارتباطات میان افراد بر مبنای صداقت ، راستی و ایمانداری بوجود آید و افراد بر قول و تعهد خود ثابت باقی بمانند و هیچ گاهی حرف دروغی را بدیگری نگویند در این صورت است که ارتباطات که میان آنها بوجود می آید می تواند دایمی باشد. گذشته از این ،‌صمیمت و وفاداری افراد باهم می تواند سبب تقویت ارتباطات بین آنها گردد. از طرف دیگر ،‌این را نیز باید یاد آور گردیم که بدون ایثار و فداکاری هیچ گاهی نمی تواند ارتباطات میان افراد  اجتماع بوجود آید. در صورت که ارتباطات میان افراد  یک اجتماع بر مبنای ایثار ، فداکاری بوجود آید ، این ارتباطات می تواند دایمی باشد .ارتباطات مؤقتی زمان می تواند در میان افراد یک اجتماع بوجود آید که برقراری این ارتباطات میان افراد بر مبنای منافع و مقاصد مادی بوجود آید. این نوع ارتباطات می تواند شکننده و مؤقتی باشد ، زیرا ، در این نوع ارتباطات افراد بیشتر سعی می کنند که یکدیگر خود را بنحوی بفریبند و بیشتر از سرمایه و دارایی و موقف دوستان خود استفاده نمایند. از این رو ، دیده می شود که گاهی اوقات این نوع ارتباطات منجر به درگیری میان افراد می گردد. زیرا ،  آنها همیشه  به یکدیگر دروغ می گویند و هیچ گاهی حاضر نیستند که در برابر یک دیگر فداکار و ایثارگر باشند و برای بر آورده ساختن نیاز های مادی و معنوی دوستان خویش سر و جان خود را قربان کنند. بلکه در عوض بیشتر تلاش می نمایند که دوستان خود را به خطر انداخته و خود را از بلا و خطر برهانند. زیرا ، در صورت مواجه شدن دوستان شان با خطر و مشکلات آنها بخوبی خواهند توانست از سرمایه ، دارایی آنها به نفع خویش استفاده نمایند. بنابر این لازم است که افراد برای برقراری با یکدیگر اصل وفاداری ، صداقت و ایمانداری را در نظر گیرند. در این صورت است که ارتباطات میان افراد می تواند دایمی باشد. در صورت که افراد بدون در نظر داشت این اصل با یک دیگر ارتباط برقرار نمایند ،زنجیر این نوع  ارتباطات میان آنها نمی تواند آنقدر مستحکم باشد بلکه با اندک ترین اشتباهی این زنجیر می تواند از هم بگسلد . گذشته از  این ، عدم توجه به شخصیت ، اهلیت و شایستگی افراد در بر قراری ارتباطات  می تواند در آینده برای انسان درد سر ساز باشد. این را باید بیاد داشته باشید که تا زمان شما یک چیزی از دست ندهید ، چیزی دیگری را نخواهید بدست آورد ، بلکه این از خود گذشتگی و ایثار گری است که انسان می تواند دیگران به خود نزدیک ساخته و دل دیگران را بدست آرد . بقول معروف در دل دیگران برای خود جای پیدا کند. با پیدا کردن جای برای خود در دل دیگران انسان می تواند بر دل آنها حکومت کند. حتا گفته می شود در بر قراری ارتباطات میان افراد هم دل بودن از هم زبان بودن  مهم تر است . یا بقول دیگر ، سخن که از دل می برآید بر دل می نشیند. بنابر این لازم که ما در گام نخست باید تلاش ورزیم تا دوستان در زندگی داشته باشیم که آنها با ما یک دل باشند و مارا در راستای رسیدن به هدف مشترک مان همکاری و یاری رسانند. در صورت که افراد در ظاهر باهم دوست  باشند و در دل باهم دشمن باشند ، در این صورت است که آنها نخواهند توانست به اهداف خویش در زندگی خود دست یابند. بلکه در عوض این دوستی ها می تواند سبب بوجود آمدن ناراحتی میان افراد گردد. با این وجود گفته می توانیم که مهم ترین اصل که باید افراد در برقراری ارتباطات باهم  در نظر گریند همانا داشتن یک هدف مشترک و منافع مشترک است ، در این صورت است که افراد برای رسیدن به آن باهم تشریک مساعی می نمایند. امروز اگر ما متوجه گردیم بیشتر افراد تلاش می ورزند که با افراد و اشخاص که دارای صلاحیت  ، مقام ، منصب و سرمایه اند ، ارتباط برقرار نمایند . در عوض از افراد که وابستگان و نزدیکان آنها اند  ، آنها پول و سرمایه ندارند بنا از آنها دوری می گزینند ، زیرا ، هدف آنها صرف استفاده کردن از مقام ، صلاحیت ، منصب و سرمایۀ آنهاست . چنانچه که امروز دیده می شود ،‌ بسیاری از افراد ثروتمند و با صلاحیت دوستان و خویشاوندان زیادی دارند . در حال که قبلا آنها دارای چنین دوستان و نزدیکان نبودند و مردم آنها را در حال تنگدستی تنها رها کرده بودند. با سرمایه دار شدن این افراد و گرفتن مقام و کرسی به تعداد دوستان آنها با گذشت هرروز افزوده می گردد.  از این رو ، گفته می توانیم که دوستی ها امروز بر مبنای دروغ و درم بوجود می آید و در جامعه امروز کمتر می توان افراد را سراغ کرد که آنها بدون داشتن کدام منفعت  مادی با یکدیگر دوست گردند. بنا براین ، می توان گفت که  در شرایط امروزی کمتر می توان دوستان واقعی را پیدا کرد که در همه حالات یعنی فقر و گشاده دستی دوست  بمانند. پس باید که کوشش نمایم در بر قراری ارتباطات با دیگران معیارهای را که می توان با آن دوست واقعی را از دوست غیر واقعی شناخت یا این که دوستان دایمی را از دوستان منفعت طلب و فرصت طلب تفکیک نمود، مد نظر گیریم ، در این صورت است که ما خواهیم توانست دوستان واقعی را از میان افراد اجتماع انتخاب نمایم. با داشتن دوستان واقعی ما خواهیم توانست با همکاری  و یاری آنها به اهداف خود دست یابیم . اما ،‌ اگر در زندگی خود کوشش ننمایم که با دیگران ارتباط بر قرار نمایم ، در این صورت است که ما به تنهای خویش قادر به آن نخواهیم شد مشکلات را که بدان در مراحل مختلف زندگی مواجه می گردیم حل نمایم. از طرف دیگر ، ما می توانیم که با استفاده از داشتن حسن نیت ، خلق نیکو و گفتن  سخنان نیکو به دیگران ، آنها را جذب نمایم ، زیرا ، گفته اند که خلق نیکو ، خلق را شکار می کند. بنابر این ، در قدم اول در برقراری ارتباطات با افراد لازم است که ما در برابر آنها  از رفتار نیکو و خلق نیکو کار گیریم.                                                                                                   

خویشتن نگری

 

خویشتن نگری

عبدالحلیم باخرد

اگر ما نگاهی به زندگی و طرز رفتار بسیاری از افراد نمایم ، در واقع این را درخواهیم یافت که هر فرد از دیگری توقع همکاری دارد . اما ، دیده می شود که بسیاری ها به  تقاضاهای یک دیگر کمتر اهمیت می دهند و اصلا به این نمی اندیشند که به هم دیگر همکاری داشته باشند.اگر همکاری  میان افراد وجود داشته باشد ، به پیمانۀ نیست که آنها بتوانند سر پای خود ایستاده شده ، راه بروند و سر انجام به منزل مقصود که همانا یک زندگی مرفه است ، بدان دست یابند. بلکه همواره زندگی آنها کمی ها و کاستی های فراوانی را بهمراه دارد . از این رو، دیده می شود که این افراد همیشه از قوم ، خویش و افراد که در اجتماع باهم زندگی می نمایند گله  و شکایت دارند. این گله مندی و شکایت کردن جزأ برنامۀ زندگی آنان شده است . بنابر این ، لازم است که انسان بجای گله کردن از دیگران به این بی اندیشند که به دیگران ( از خویش الی درویش) چه  کاری را انجام داده اند.                                                          

این را نباید فراموش کرد ، در صورت که ما برای دیگران ارزش و احترام قایل شویم وآنها را در زمان مصائب و سختی ها همکاری نمایم  در این صورت است که آنها  نیز به ما احترام و ارزش قایل خواهند شد و ما را در هنگام مواجه شدن با مشکلات و سختی ها تنها نخواهند گذاشت ، بلکه همیشه تلاش خواهند کرد که به ما در هرگونه شرایط سخت و دشوار همکار باشند. بنا گفته می توانیم همکاری و تعاون در میان افراد دو جانبه است . یعنی قانون زندگی ما قانون داد و ستد است . یعنی اگر ما چیزی را به دیگری می بخشیم در این صورت است که ما نیز معادل آنرا بدست خواهیم آورد. اگر ما به دیگران همکاری ننمایم نباید انتظار همکاری از دیگران را داشته باشیم. از این رو، لازم است که کوشش نمایم در برابر دیگران بی اعتنا نباشیم و به مشکلات دیگران در هنگام ضرورت به آنها رسیدگی نمایم در این صورت است که ما در هنگام سختی ها و مشکلات به ما رسیدگی خواهند نمود. اگر شما امروز توجه کنید ، این را خواهید یافت افراد که در سطح بالا قرار دارند به این  می کوشند که بیشتر به نزدیکان ، خویشاوندان و اطرافیان خود همکاری نمایند تا خویشان ، نزدیکان واطرافیان شان در هنگام ضرورت به آنها همکاری نمایند. بگونۀ مثال افراد که در گذشته باهم دوست بودند و در  کنار هم شب و روز را گذشتاندند یعنی آنها دورۀ‌ سربازی  یا محصلی باهم گذشتاندند و در این زمان آنها باهم همکار بودند و درهنگام ضرورت به مشکل یک دیگر رسیدگی کردند دیده می شود که آنها خیلی باهم صمیمی اند. در صورت که یکی از آنها به کمک دیگر نیاز داشته باشند ، فورا به مشکل دوست خود رسیدگی می نمایند.با این وجود گفته می توانیم که داشتن روابط نیک با دیگران  در واقعیت امر بمثابۀ ساختن بستر برای خود  در میان اجتماع است . اگر شما امروز به مشکل یکی از همسایگان ، نزدیکان و دوستان خویش رسیدگی می نماید ، در واقع می توانید در آینده بستر را برای خود در میان اجتماع خویش بسازید. دامنۀ این بستر با گذشت هر روز و همکاری و کمک های شما به دیگران گسترده تر خواهد شد . با ساختن بستر در میان اجتماع ما خواهیم توانست پایگاه اجتماعی و مردمی خود را تقویت نمایم و با تقویت کردن پایگاه مردمی واجتماعی خویش ما می توانیم  در اجتماع خویش از حمایت و پشتیبانی بیشتر مردم برخوردار گردیم . افراد که کمتر به این توجه دارند که در هنگام مشکلات به نزدیکان ، وابستگان و دوستان خود رسیدگی می نمایند دیده می شود که در موقع مشکلات و سختی ها مردم به آنها همکاری نمی نمایند . به این ترتیب آنها نمی توانند در میان مردم جایگاه و پایگاهی داشته باشند. زیرا ،‌آنها برای ساختن بستردر میان اجتماع خویش هیچگاهی نکوشیده اند ، بلکه آنها همواره کوشیدند تا از مردم دوری گزینند و دور بودن آنها از اجتماع سبب گردیده است که آنها پشتیبانی و حمایت مردم را از دست بدهند . در مواردی نیز این امر ، سبب گردیده است که آنها حیثیت و وقار خود را در اجتماع نیز از دست دهند. بنا گفته می توانیم برای ساختن یک بستر در میان اجتماع لازم است که ما به نزدیکان ، وابستگان و دوستان خویش همکاری نمایم و به مشکل آنها در وقت ضرورت رسیدگی نمایم .در این صورت است که ما خواهیم توانست در میان اجتماع خویش از احترام و حیثیت برخوردار گردیم . پشتیبانی و حمایت مردم را نیز داشته باشیم . با پشتیبانی و حمایت مردم ما خواهیم توانست پایگاه مردمی و اجتماعی خویش را تقویت نمایم  . با داشتن پایگاه مردمی و اجتماعی ما می توانیم در قلوب دیگران جای داشته باشیم . در صورت که ما به این مسئلۀ مهم توجه ننمایم ما قادر به آن نخواهیم شد که از حمایت و پشتیبانی دیگران برخوردار گردیم. از این رو است که گفته اند ، انسان های بزرگ مانند درختان پر از میوه اند و شاخهای شان خمیده به زمین است . یعنی انسان های بزرگ در برابر دیگران متواضع اند و به دیگران بیشتر احترام می گذارند. با احترام کردن به دیگران انسان می تواند در میان افراد  اجتماع خویش جایگاه داشته باشد. با یافتن جایگاه و پایگاه مردمی و اجتماعی انسان می تواند از حمایت مردم برخوردار گردد . از این رو ، دیده می شود که با مردن یا کشته شدن مردان بزرگ و غمخوار مردم همه غمگین و اندوهگین می شوند . بنابر این گفته می توانیم که تا زمان که ما به دیگران درموقع ضرورت همکاری ننمایم ، دیگران نیز در موقع ضرورت به ما همکاری نخواهند نمود. بنابر این ، در جامعۀ امروزی این جمله به یک اصل مبدل گشته است ، تو به من و من به تو. یعنی در صورت که انسان در هنگام مشکلات با   دیگران همکاری نماید در این صورت است که  آنها نیز با وی در وقت مشکلات همکاری خواهند کرد . این را  نباید از یاد برد که بسیارها بعد از همکاری کردن و کمک به دیگران آنرا در میان مردم یاد آوری نموده و می خواهند که این افراد همیشه منت دار آنها باشند. با این نوع همکاری و کمک ما نمی توانیم حمایت وپشتیبانی مردم را بدست آریم ، زیرا ، ما از یک طرف با همکاری خود به  دیگران می توانیم رضایت آنها را به دست آریم از طرف دیگر ، یاد آوری  از کمک و احسان خود به دیگران در میان مردم سبب می گردد که آنها نیز از ما دلسرد شده و ما با این کار خود ، حمایت و پشتیبانی آنها را از دست خواهیم داد. بنابراین لازم است که ما از کمک که به دیگران می نمایم نباید در میان مردم آنرا یاد آور شویم.