به زندگی بایست عشق ورزید
به زندگی بایست عشق ورزید
عبدالحلیم باخرد
عشق یگانه جذبه ای است که سبب می گردد تا انسان عاشق گونه بدنبال معشوقی روان گردد ، عشق به زندگی می تواند انسان را وادار به این کند که با اشتیاق تمام زندگی خود را آغاز کند ، خانۀ خود را آباد سازد و با علاقمندی خاص در و دیوار آن را با رنگ آمیزی های گوناگون مزین سازد و به این ترتیب انسان از دیدن در و دیوار خانۀ خویش لذت برد . عشق به زندگی به انسان این را می آموزاند تا انسان چگونه بتواند دنیای خود را دگر گون سازد . انسان بر مبنای عشق ورزیدن به زندگی است که علاقه می گیرد به سر زمین بی آب و علفی رفته و برای آبیاری آن کانالای را حفر نماید و آن را سیراب گرداند ، همین گونه با علاقمندی ، شوق و ذوق بیشتر در آن تخمی را کاریده و بعد از گذشت زمان ، گندم آن را در فصل برداشت کشت درو نموده و حاصل کشت خود را بر می دارد . هم چنان عشق به کار و فعالیت سبب می گردد تا انسان شب و روز کار نماید و اندکی احساس خستگی نکند .
واقعا عشق انسان به کار و فعالیت است که انسان می تواند خود را قدرتمند سازد . از این گذشته عشق به خانواده ، سبب می گردد تا انسان با اشتیاق تمام در فکر بهتر ساختن وضعیت زندگی خویش باشد . عشق ورزیدن به خانواده باعث می گردد تا انسان همانند یک خدمت کار صادق و با وفا همیشه در خدمت خانواده خویش باشد و لحظۀ هم از تربیت و تعلیم اولاد خویش غفلت نورزد ، عشق ورزیدن به دوستان و نزدیکان سبب می گردد تا انسان همواره با برخورد و رویۀ نیک خود در برابر آنها را شکار نموده و به این ترتیب با گذشت زمان به تعداد دوستانش افزوده می گردد . همین گونه آموزگار که با عشق ورزیدن به درس وتعلیم به دانش آموزانش درس می دهد و یک رابطۀ عاشقانه را با دانش آموزان بر قرار می نماید در این صورت است که وی می تواند یک رابطۀ صمیمانه و دوستانه را با آنها بر قرار نماید و این رابطه می توانند سبب گردد تا سخنی را که از دل آموزگار می بر آید بر دل دانش آموزان بنشیند.
از طرف دیگر ، ایجاد رابطه صمیمانه و دوستانه با همسایه گان و سایر افراد اجتماع سبب می گردد تا انسان محبوب دل ها گردد ، همه بر او احترام گذارند ، قدر و منزلتش را بدانند ، بر همین مبناست که می گویند ، حکومت که پایه آن در دل هاست ، این حکومت نسبت به حکومت که پایۀ آن بر جغرافیای گذاشته می شود با ثبات تر است . بنا بر این ، سیاست مداران امروز بیشتر سعی نماید تا پایه های حکومت خود را در دل افراد جامعه بگذارند نه بر جغرافیای خاص . و این زمان می توان امکان پذیر باشد که آنها به مشکلات مردم گوش دهند و بزودی به آن رسیده گی نمایند.
هم چنان ، ایجاد رابطه بین افراد اجتماع سبب می گردد تا افراد اجتماع همه در یک فضای خود باوری به زندگی خویش ادامه دهند و هیچ گونه احساس خستگی ننمایند و همیشه چهره آنها شادامان بوده و بر لب های آنها خنده جاری باشد . در نتیجه می توان گفت که اگر پیوند ها میان افراد بر اساس عشق بوجود آید ، در واقع می توان گفت که دیگر جای برای گفتن من و تو نمی ماند ، بلکه همۀ افراد همانند یک جسم و روح خواهند بود و بر مبنای همین عشق است که فضای اعتماد و خود باوری در میان افراد اجتماع بوجود می آید و سر انجام همه افراد اجتماع در یک فضای امن و امان به زندگی خود ادامه خواهند داد . با این وجود می توان گفت که در آن جامعه حاکمیت قانون نهادینه می گردد و به حقوق همه افراد احترام قایل می شود.
از طرف دیگر ،اگرارتباط که بین خالق و مخلوق بر قرار می گردد بر مبنای عشق بر قرار گردد ، در این صورت است که انسان از عالم خاک به عالم افلاک پروازمی نماید . بقول مولانا جلال الدین محمد بلخی :
هر که او ماند دور از اهل خویش
باز جوید روزگاری وصل خویش
انسان بر منبای همین رابطۀ عاشقانه اش با خالق اش است که وی می تواند به آرامش روحی برسد و یک انسان کامل گردد ، بر این مبناست که می گویند انسان بایست نماز را با خشوع و حضوع بر پا کند. بنا هنگام که انسان در نماز ایستاد می شود باید با بزبان آوردن تکیبر تحریمه از فکر کردن در بارۀ امور دینوی دست بکشد و متوجه گردد که در برابر خدای ایستاده است و حمد و ثنای خداوند را با زبان عاشقانه و عارفانه آغاز نماید و احساس کند که با خداوند (ج) دارد حرف می زند .
واقعا اگر انسان این را بداند ، هر وقت نماز خودش ، زمان ملاقات با خداوند (ج) است با خداوند که قدرت اش فراگیر است ، بنا انسان با درک این مسلئه از این فرصت استفاده نموده و به ندای خداوند (ج) لبیک گفته و به دیدار او بشتابد ، تا این که بتواند حرف ها و راز های را که در دل دارد با خدای خویش در میان گذارد و به ترتیب با نزدیکی به خدای خود بتواند دوست خدا ی خویش گردد به جمع دوستان خدا بی پیوندد . در این صورت است که انسان می تواند همان صفت را بخود گیرد که شایسته وی است یعنی اشرف المخلوقات . معلوم است که بدست آوردن این مقام و جایگاه در نزد الله (ج) بدون داشتن علاقه و عشق ورزیدن به خدا بدست نمی آید ، بلکه این عشق به خدا ست که سبب می گردد تا انسان بوجود آید و با زبان آوردن اسم الله (ج) از دنیا و آنچه که در او است وداع گوید.
اگر انسان بخدا عشق ورزید در این صورت است که ، این عشق خواهد توانست دل وی را بنور ایمان منور گرداند ، بقول شاعر سخن خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی :
هر گز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثـبت است بــر جــریــدۀ عـالـم دوام مــا