به زندگی بایست عشق ورزید

به زندگی بایست عشق ورزید

عبدالحلیم باخرد

عشق یگانه جذبه ای است که سبب می گردد تا انسان عاشق گونه بدنبال معشوقی روان گردد ، عشق به زندگی می تواند انسان را وادار به این کند که با اشتیاق تمام زندگی خود را آغاز کند ، خانۀ خود را آباد سازد و با علاقمندی خاص در و دیوار آن را با رنگ آمیزی های گوناگون مزین سازد و به این ترتیب انسان از دیدن در و دیوار خانۀ خویش لذت برد . عشق به زندگی به انسان این را می آموزاند تا انسان چگونه بتواند دنیای خود را دگر گون سازد . انسان بر مبنای عشق ورزیدن به زندگی است که علاقه می گیرد  به  سر زمین بی آب و علفی رفته و برای آبیاری آن کانالای را حفر نماید و آن را سیراب گرداند ، همین گونه  با علاقمندی ، شوق و ذوق بیشتر در آن تخمی را کاریده و بعد از گذشت زمان ، گندم آن را در فصل برداشت کشت درو نموده و حاصل کشت خود را بر می دارد . هم چنان عشق به کار و فعالیت سبب می گردد تا انسان شب و روز کار نماید و اندکی احساس خستگی  نکند .                     

واقعا عشق انسان به   کار و فعالیت است که انسان می تواند خود را قدرتمند سازد . از این گذشته عشق به خانواده ، سبب می گردد تا انسان با اشتیاق تمام در فکر بهتر ساختن وضعیت زندگی خویش باشد . عشق ورزیدن به خانواده باعث می گردد تا انسان همانند یک خدمت کار صادق و با وفا همیشه در خدمت خانواده خویش باشد و لحظۀ هم از تربیت و تعلیم اولاد خویش غفلت نورزد ، عشق ورزیدن به دوستان و نزدیکان سبب می گردد تا انسان همواره با برخورد و رویۀ  نیک خود در برابر آنها را شکار نموده و به این ترتیب با گذشت زمان  به تعداد دوستانش افزوده می گردد . همین گونه آموزگار که با عشق ورزیدن به درس  وتعلیم به دانش آموزانش درس می دهد و یک رابطۀ عاشقانه را با دانش آموزان بر قرار می نماید در این صورت است که وی می تواند یک رابطۀ صمیمانه و دوستانه را با آنها بر قرار نماید و این رابطه می توانند سبب گردد تا سخنی را که از دل آموزگار  می بر آید بر دل دانش آموزان  بنشیند.                                                                                                      

از طرف دیگر ، ایجاد رابطه صمیمانه و دوستانه با همسایه گان و سایر افراد اجتماع سبب می گردد تا انسان محبوب دل ها گردد ،  همه بر او احترام گذارند ، قدر و منزلتش را بدانند ، بر همین مبناست که می گویند ، حکومت که پایه آن در دل هاست ، این حکومت نسبت به حکومت که پایۀ آن بر جغرافیای گذاشته می شود با ثبات تر است . بنا بر این ، سیاست مداران امروز بیشتر سعی نماید تا پایه های حکومت خود را در دل  افراد جامعه بگذارند نه  بر جغرافیای خاص . و این زمان می توان امکان پذیر باشد که آنها به مشکلات مردم گوش دهند و بزودی  به آن رسیده گی نمایند.                                 

هم چنان ، ایجاد رابطه بین افراد اجتماع سبب می گردد تا افراد اجتماع همه در یک فضای خود باوری به زندگی خویش ادامه دهند و هیچ گونه احساس خستگی ننمایند و همیشه چهره آنها شادامان بوده و بر لب های آنها خنده جاری باشد . در نتیجه می توان گفت که اگر پیوند ها  میان افراد بر اساس عشق بوجود آید ، در واقع می توان گفت که دیگر جای برای گفتن من و تو نمی ماند ، بلکه همۀ افراد همانند یک جسم و روح خواهند بود و بر مبنای همین عشق است که فضای اعتماد و خود باوری در میان افراد اجتماع بوجود می آید و سر انجام همه  افراد اجتماع در یک فضای امن و امان به زندگی خود ادامه خواهند داد . با این وجود می توان گفت که در آن جامعه حاکمیت قانون نهادینه می گردد  و به حقوق همه افراد احترام قایل می شود.                                                                                    

از طرف دیگر ،اگرارتباط که بین خالق و مخلوق بر قرار می گردد  بر مبنای عشق بر قرار گردد ، در این صورت است که انسان از عالم خاک به عالم افلاک پروازمی نماید .  بقول مولانا جلال الدین محمد بلخی :                                                                                                             

هر که او ماند دور از اهل خویش

باز جوید روزگاری وصل خویش

انسان بر منبای همین رابطۀ عاشقانه اش با خالق اش است که وی می تواند به آرامش روحی برسد و یک انسان کامل گردد ، بر این مبناست که می گویند انسان بایست نماز را با خشوع و حضوع بر پا کند. بنا هنگام که انسان در نماز ایستاد می شود باید با بزبان آوردن تکیبر تحریمه از فکر کردن در بارۀ امور دینوی دست بکشد و متوجه گردد که در برابر خدای ایستاده است و حمد و ثنای خداوند را با زبان عاشقانه و عارفانه آغاز نماید و احساس کند که با خداوند (ج) دارد حرف می زند .                         

واقعا اگر انسان این را بداند ، هر وقت نماز خودش ، زمان ملاقات با خداوند (ج) است با خداوند که قدرت اش فراگیر است ، بنا انسان با درک این مسلئه از این فرصت استفاده نموده و به ندای خداوند (ج) لبیک گفته و به دیدار او بشتابد ، تا این که بتواند حرف ها و راز های را که در دل دارد با خدای خویش در میان گذارد و به ترتیب با نزدیکی به خدای خود  بتواند  دوست خدا ی خویش گردد به جمع دوستان خدا بی پیوندد . در این صورت است که انسان می تواند همان صفت را بخود گیرد که شایسته وی است یعنی اشرف المخلوقات . معلوم است که بدست آوردن این مقام و جایگاه در نزد الله (ج) بدون داشتن علاقه و عشق ورزیدن به خدا بدست نمی آید ، بلکه این عشق به خدا ست که سبب می گردد تا انسان بوجود آید و با زبان آوردن اسم الله (ج) از دنیا و آنچه که در او است وداع گوید.                          

اگر انسان بخدا عشق ورزید در این صورت است که ، این عشق خواهد توانست دل وی را بنور     ایمان منور گرداند ، بقول شاعر سخن خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی :                         

هر گز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثـبت است بــر جــریــدۀ عـالـم  دوام  مــا

 

عدالت و  مساوات

 

عدالت و مساوات اجتماعی

عبدالحلیم باخرد

امروز یگانه مشکل عمده و اساسی افراد در یک جامعه این است که در آن جامعه عدالت و مساوات حکمفرما نیست ، بلکه هرفرد جامعه بر اساس اعمال زور بر دیگری از حدود خویش عدول نموده  و حقوق دیگران را تصرف کرده است . از این رو ، افراد که حقوق شان تلف شده است ، در برابر دیگران عقده می گیرند و برای دست یافتن به حقوق خویش به مبارزه می پردازند . این زد و بند ها ، سر انجام می تواند  انقلاب را بر پاکند. یعنی سر منشأ انقلاب ها هم همین بی عدالتی ها و نا برابری هاست . طبیعی است که شکل گیری انقلاب ها می تواند پیامد های خوب و بدی را در پی داشته باشد ، بدین معنا که عدۀ در این مبارزه حق طلبی کشته یا مجروح می گردند ، اما جمع دیگر می توانند به حقوق شان دست یابند . ساده تر باید بگویم که تا زمان که توده های مردم برای دست یافتن به حقوق شان ایثارگر و فداکار نباشند ، به حقوق خویش دست نخواهند یافت. بلکه حقوق شان با گذشت هرروز ، توسط صاحبان زور و زر پایمال می گردد و خودشان نمی توانند حرف را به زبان آرند . اما  ، با تأسف باید گفت که زمان که افراد یک جامعه در حالت محرومیت بسر می برند ، دیده می شود که آنها باهم  احساس همدردی دارند ، اما زمان که یک عدۀ از این افراد بعنوان نخبه از آدرس جمع به سمت های بلندی برگزیده می شوند ، دیده می شود که این عده با گذشت هرروز در برابر آن جمع محروم ، بی احساس تر می گردند و برای نجات آنها هیچ گونه اقدام را روی دست نمی گیرند . بلکه این جمع محروم اند که همواره با محرومیت ها روبرو اند . این محرومیت ها سبب می گردد تا آن جمع دست بکار شده و سرانجام آشوب را برپا کنند.                                                                                       

معلوم است که بر پای آشوب ها در یک  کشور می تواند پیامدهای ناگواری در پی داشته باشد ، از آن جمله می توان گفت که بر پای آشوب ها در یک جامعه  می تواند ضربه سنگین را بر پیکر اقتصاد آن جامعه وارد  سازد ، همین گونه سیستم آموزش و پرورش نیز آسیب پذیر می گردد. سر انجام سبب تخریب تاسیسات عامه می گردد .  بروز خشونت ها می تواند در یک جامعه همه هست و بود آن جامعه را نابود سازد و جامعه را به جهنم برای باشندگان آن مبدل سازد .                                            

بنابر این ، گفته می توانیم راه های دیگری نیز وجود دارد که توده های محروم جامعه می توانند از آن طریق برای دست یابی به حقوق شان مبارزه نماینند ، مانند بر پای تجمعات و تظاهرات مسالمت آمیز بمنظور رساندن صدای خویش به گوش جهانیان ، تا جهانیان نیز بتوانند به آنها کمک نمایند که به حقوق شان دست یابند.

این را نباید فراموش کرد که یکی از عوامل که سبب می گردد تا افراد نتوانند به حقوق خویش دست یابند ، هماناعدم آگاهی آنهاست ، بنا بر این لازم است که افراد یک اجتماع در قدم نخست آگاه گردند که حقوق شان چه است و بعد از آن خواهند توانست برای دست یابی به حقوق شان مبارزه نمایند.  افراد که نمی دانند حقوق شان چه است ، زور مندان و صاحبان قدرت از آنها همانند اشیا و اجناس استفاده می نمایند . به عباره دیگر ، آنها همانند برده اند ، افراد برده همواره زندگی خود را با درد و غم سپری می کند و حاصل تحمل این رنج ها و درد ها را بدست نمی آرند . بلکه این ها شبیه به همان چارپایان اند که برای تامین آذوقه صاحب خود مجبور اند که  شب و روز بار برند ، اما نتیجه اش هم همین یک مقدار خوراک بخور و نمیر است و بس.                                                                                          

امروز مشکل عمدۀ که در جوامع عقب مانده وجود دارد ، این است که در این جوامع بی عدالتی و نابرابری حکم فرماست ، از این رو، در این جوامع  همیشه خشونت های فرقه ای و قبیله ای بروز می کند و خسارات را بر باشندگان آن وارد می کند . تنها راه مبارزه با بی عدالتی و نابرابری این است که نظام های حاکمه تلاش بورزند تا برای تامین عدالت در این جوامع از هر نوع ابزاری استفاده کنند. نگذارند که در این جوامع زورمندان ملکیت های عامه را تصاحب نمایند ، بلکه برای کاستن از قدرت زور مندان دست بکار شده و از هر نوع افزاری برای سرکوب زورمندان استفاده نمایند. دراین صورت است که عدالت در این جوامع حکم فرما خواهد شد . در غیر این صورت عدالت در این جوامع بوجود نخواهد آمد بلکه در این جوامع همیشه خشونت ها در میان اقشار و طبقات مختلف جامعه برروز خواهد کرد . ادامه این خشونت ها می تواند سبب فروپاشی نظام ها گردد . بنا تنها راه که می تواند ثبات را  در این جوامع بوجود آرد ، همانا تامین عدالت است . تامین عدالت در جامعه می تواند صلح و ثبات را در جامعه بوجود آرد ، زیرا همه شهروندان می توانند از حقوق مساوی برخوردار گردند . در جامعه که عدالت تامین است در آن افراد نه بل که قوانین حکومت می کنند. از این رو ،  در چنین جامعۀ همه شهروندان در برابر قانون از حقوق مساوی بر خوردار اند و کدام نوع تبعیض میان آنها وجود نخواهد داشت .  جامعه که در آن عدالت تامین است ، بی نظمی و زور گوی خود بخود از آن رخت سفر خواهد بر بست ، زندگی افراد آن جامعه با گذشت هرروز نسبت به گذشته بهتر خواهد شد و مردم همه از دست آورد های خویش صحبت خواهند نمود. اما با تاسف می توان گفت که در جامعه در آن عدالت و مساوات تامین نباشد در این صورت مردم بجای فکر کردن به پیشرفت و توسعه ، به فکر فریب دادن یک دیگر خود خواهند بود ، یعنی هر کس کوشش می نماید تا از راه خلاف صاحب منصب و مقامی گردد نه بر اساس فهم ، لیاقت و شایستگی خویش . از این رو با گذشت زمان دیده می شود که در چنین جامعۀ همواره قدرتمندان قدرتمند تر می گردند و افراد محروم جامعه محروم تر می شوند . یا بعباره ساده تر می توان گفت که قدرتمندان با خراب ساختن خانه ای چندین فقیر و مسکین قصر های فرعونی برای خود می سازند ، هم چنان با سرقت اموال افراد کم زور و ناتوان جامعه می توانند به مال خود بی افزایند.   بنا گفته می توانیم بدون تامین عدالت پیشرفت و توسعه یک کشور غیر ممکن خواهد بود .                                 

 

چگونه می توان اعتماددیگران را کسب کرد؟

 

چگونه می تواند اعتماد دیگران را کسب کرد؟

عبدالحلیم باخرد

اگر ما متوجه شویم ، این یک حقیقت کلی است که گفتار افراد با رفتار آنها کمتر می تواند هم خوانی داشته باشد . یعنی ما نباید در مورد افراد از روی سخنان که بزبان می آورند ، داوری کنیم ، بلکه باید به این  امر توجه کنیم که رفتار و کردار آنها چگونه است . از این جاست که ما می توانیم به بسیار آسانی در مورد افراد قضاوت خوب یا بد کنیم . زیرا بسیاری افراد سخنان را که به زبان می آرند ، آن را در عمل پیاده نمی کنند . برابر است که این سخنان برای برخی ها درد سر سازهم باشد.    بنا بر این لازم است که در این رابطه دقت بیشتر صورت گیرد . همین گونه ، برخی از افراد عادت دارند زمان که با مردم باشند کوشش می نمایند برای کسب رضایت آنها ، سخنان خوب را برای مردم گویند تا بتوانند رضایت مردم را بدست آرند . اما ، بعد از این که توانستند منصب و جایگاهی را بدست آرند یا بعبارۀ دیگر صاحب صلاحیت گردند در این صورت است که آنها هیچ گاه اقدام برای عملی کردن آن نمی کنند و درمواردی نیز از انجام آن ابا می ورزند . می توان گفت که موجودیت هم چو افراد فریب کار در یک جامعه می تواند تاثیرات سؤ  را بجا گذارد . زیرا ، دیگر مردم به افراد که توانایی پیشبردن کار را در عرصه های مختلف اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی دارند بی باور می گردند و این امر می تواند سبب گردد تا افراد جامعه کمتر در مسایل اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی سهم گیرند . این بی باوری می تواند در میان تمام سطوح جامعه  بوجود آید. برخلاف این امر ، در اجتماع افرادی نیز وجود دارند که گفتار آنها با کردار آنها مطابقت دارد .  در این صورت است که هنگام که آنها حرف را بزبان می رانند آن را در عمل پیاده می کنند ، وجود هم چو افراد در جامعه می تواند سبب تقویت روحیۀ ملی گردد و این امر می تواند مردم را تشویق و ترغیب کند تا آنها بیشتر در مسایل سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی سهم گیرند و افراد کارا وشایستۀ را برای پیش برد امور سیاسی  ، اقتصادی و اجتماعی بگمارند .  از این گذشته ، لازم است که برای شناخت افراد باید مدت را با آنها سپری کرد ، در این صورت است که انسان خواهد توانست ، آنها را بخوبی بشناسد . اما با دیدن یک یا دو بار افراد  این مشکل خواهد بود که آنها را با ویژگی های که دارند شناخت . از این رو ، در گزینش افراد بصفت دوست باید انسان کوشش نماید تا افراد را بهتر شناسد و برای شناختن آنها لازم است تا مدت را با آنها سپری نماید. از طرف دیگر ، افراد که حرف شان با عمل شان مطابقت دارد ، آنها بخوبی می توانند در میان اجتماع خود جایگاه خود را بیابند .اما افراد که حرف شان با عمل شان مطابقت ندارد ، در اجتماع مردم به آنها به دیده شک می نگرند ، اگر حرف راست هم بگویند ، مردم به آن گوش نمی دهند. با این وجود گفته می توانیم که اگر رفتار مان مطابق گفتار مان باشد ، در این صورت خواهیم توانست درمیان اجتماع خویش جایگاه خود را بیابیم . تا جای که مردم بیشتر به ما اعتماد خواهند کرد و اجرای بسیاری امور را به عهده ما خواهند گذاشت . بر خلاف این امر ، بهر اندازۀ که کردار ما با گفتار ما متضاد باشد به همان اندازه ما جایگاه اجتماعی خویش را در میان مردم از دست خواهیم داد ، مردم به ما بدیده شک خواهند دید تا جای که به حرف راست مان هم گوش نخواهند داد و سر انجام این امر می تواند ما را به انزوا بکشاند. پس در این صورت گفته می توانیم که عمل کردن به آنچه که می گویم ، خود می تواند سبب تقویت پایگاه اجتماعی ما گردد ، بگونه مثال اگر فردی فقیر هم باشد اما همیشه حرف های را بدیگران بگوید که آنرا عملی می کند ، در این صورت است که مردم در تمام سطوح زندگی با وی همکاری خواهند بود و این همکاری مردم می تواند وی را از شر مشکلات زندگی رها سازد. یکی از عوامل که سبب گردد تا صاحبان شرکت ها و تصدی ها نزدیکان ، خویشاوندان و دوستان خود را بکار گمارند ، این است که آنها نسبت به این افراد باور دارند یعنی این افراد آنچه را به زبان می گویند آن را در عمل نیز پیاده می کنند یا بعبارۀ دیگر به آنها دورغ نمی گونید و در کار خود صادق و راست اند . از این رو ، آنها باور دارند که کاری را به آنها سپرده اند آن را به وجه احسن انجام خواهند داد . بر خلاف این امر بالای  افراد بی گانه کمتر اعتماد می نمایند.                                                                                                   

اما ، اگر انسان کار را که بوی سپرده می شود ، آنرا بوجه احسن انجام دهد و در اجرای مسؤلیت های خود غفلت نورزد ، همین گونه از صلاحیت های وظیفوی خویش سؤ استفاده نکند در این صوت است که وی خواهد توانست از اعتبار خاصی در نزد کار فرمای خویش برخوردار گردد . طوری که کار فرما نیز هیچ گاهی نخواهد خواست تا وی را از کار برطرف نماید یا کسی را بجای وی مقرر نماید . بلکه تا آخرین لحظه تلاش خواهد نمود که وی را با خود داشته باشد ، زیرا یکی از رازهای مؤفقیت شرکت ها هم صداقت کاری کارمندان و کارگران آن است و این امر می تواند سبب پیشی یک شرکت یا تصدی در بخش تولید نسبت به شرکت ها یا تصدی های دیگر گردد.                                                      

همین گونه در روابط خانوادگی حرف های را که پدر ومادر به زبان می گویند آنرا عملی سازند ، می تواند ، سبب گردد تا اساس آن خانواده برمبنای صداقت و راستی گذاشته شود ، به این معنا که سایر اعضای خانواده نیز کوشش می نمایند تا مطابق اصول خانوادگی رفتار نمایند . اما ، اگر والدین حرف های را بزبان گویند که آنرا در عمل پیاده ننمایند ، در این صورت است که آنها اساس خانواده را بر مبنای دروغ پایه گذاری نموده اند ، این امر می تواند بالای روحیۀ آنها تأثیر سؤ را بجا گذارد ، پیروی سایر اعضای خانواده از چنین اصولی می تواند ثبات خانواده را برهم زند . زیرا ، آنها کوشش خواهند نمود تا برای پوشش عیب خود حرف های دروغ را بزبان آ رند ، در این صورت است که این اشتباه کوچک آنها سبب خواهد شد تا مشکل بزرگی در خانواده بوجود آید .                                         

بنابر این ، لازم است که خانواده ها کوشش نمایند تا حرف های را که به  اعضای خانواده خود می گویند ، آن را در عمل پیاده سازند تا با این کار خود بتوانند  اساس خانواده را برمبنای صداقت و راستی بنا نهند.                                                                                                                  

برای مبارزه با فقرباید برنامه های مؤثر روی دست گرفته شود

برای مبارزه با فقر باید برنامه های مؤثر روی دست گرفته شود

عبدالحلیم باخرد

با گذشت هرروز دامنۀ فقر و بدبختی در میان باشندگان این سرزمین گسترده تر می گردد . طوری که دیده می شود ، نبود زمینۀ کار در کشور سبب گردیده است تا بسیاری از باشندگان این سرزمین به آسانی نتوانند مایحتاج زندگی خود را بر آورده سازند و این امر باعث گردیده است که برخی ها برای دست یابی به شرایط بهتر زندگی رهسپار کشور های دور و نزدیک گردند که در نتیجه ، عدۀ هم در ابحار غرق گردیده اند و یا هم در کشور های میزبان بی سرنوشت بوده و به حالت رقت باری زندگی بسر می برند. همین گونه گسترش دامنۀ فقر و بدختی در میان باشندگان این سرزمین سبب گردیده است تا برخی دیگری از شهروندان به اعتیاد روی آرند که این وضعیت  در واقعیت امر برای آنها یک مرگ تدریجی است . از طرف دیگر گسترش دامنۀ فقر در افغانستان باعث افزایش ناامنی ها شده است و با گذشت هرروز مخالفین مسلح با استفاده از این خلا به آسانی می توانند در میان افراد فقیر و روستا نشین جای خود را بیابند و با دادن انگیزه دینی و وعده به آنها ، آنها را به میدان نبرد فرا خوانند که بسیاری ازا ین افراد فقیر بی سرنوشت اند و کدام مصروفیتی ندارند ، بنا مخالفین مسلح بخوبی می توانند با بر انگیختن احساسات آنها ، از میان آنها سرباز گیری نمایند و آنها را به خطوط مقدم جبه بفرستند. از این گذشته گسترش دامنۀ فقر در کشور سبب گردیده است تا تعداد گدایان با گذشت هر روز در کشور بیشتر گردند ، همین گونه ، اطفال خیابانی نیز تعداد شان روز به روز افزایش می یابد بنا گفته می توانیم که ادامه این روند می تواند برای آینده این کشور عواقب ناگواری در پی داشته  باشد . زیرا اطفال که از درس و تعلیم باز می مانند در واقع همانند نهال اند که هیچ گاهی آبیاری نشده است ، بنا خشک می گردد  ،این اطفال نیز نمی  توانند برای آینده این سرزمین مؤثر واقع شوند . بلکه گروه های مافیای به خوبی خواهند توانست از این اطفال بی سرپناه و خیابانی در راستای پیشبرد اهداف شوم خویش استفاده نمایند .  نکته مهم تر این که امروز آن طور که دیده می شود گروه های مافیایی در کشور فعالیت گسترده دارند تا اندازۀ در بدنۀ حکومت نیز نفوذ کرده اند ، دولت باید به این مسئلۀ مهم توجه نماید و افراد که در سطوح مختلف نظام منسوب به گروهای مافیایی اند دست گیر نماید و مانع تطبیق طرح های شوم آنها در این کشور گردد. بنا براین گفته می توانیم که تنها راه برون رفت ازا ین معضل همانا تطبیق برنامه های اشتغالزا ست . تطبیق برنامه های اشتغالزا  در کشور می تواند زمینه کار را برای باشندگان این سرزمین فراهم سازد و از این طریق شهروندان افغان خواهند توانست مایحتاج زندگی خویش را بدست آرند. در این صورت آنها مجبور نخواهد بود تا برای یافتن کار به خارج از کشور روند.                               برنامه های که می تواند در این راستا مؤثر واقع گردد همانا مکانیزه کردن سیستم زراعت ، فراهم ساختن زمینه برای سرمایه گذاری در کشور است . در صورت که زمینه برای سرمایه گذاری در کشور مساعد گردد سرمایه گذاران ملی و بین المللی خواهند توانست دراین کشور سرمایه گذاری نمایند ، با سرمایه گذاری آنها در بخش های زراعت ، ایجاد فابریکات تولیدی وصنعتی در کشور زمینه کار برای بسیاری از شهروندان این سرزمین فراهم خواهد شد و از این طریق بسیاری از باشندگان کشور خواهند توانست مایحتاج زندگی خود را به آسانی بدست آرند و این امر می تواند سبب رشد و توسعه اقتصادی کشور گردد و از این طریق عاید بیشتر به خزانۀ ملت بریزد. بالا رفتن سطح تولیدات داخلی سبب خواهد گردید تا محصولات کشورهای  دیگر که اکثرا از کیفیت چندانی هم برخوردار نیستند به کشور وارد نگردد . هم چنان این امر باعث می گردد تا افغانستان بتواند به سایر کشور ها تولیدات خود را صادر کند. جای دارد که گفته شود امروزه عواید که از طریق گمرگات بدست می آید این یک رشد کاذب را نشان می دهد و این نمی تواند یک رشد واقعی اقتصادی باشد، بلکه رشد واقعی اقتصاد کشور تنها و تنها از طریق بلند بردن سطح تولیدات امکان پذیر است . اما نبود یک سیاست روشن و واضح اقتصادی به منظور رفع مشکل در راستای سرمایه گذاری در افغانستان سبب گردیده است تا سرمایه گذاران داخلی و خارجی نتوانند با دل گرم در افغانستان سر مایه گذاری نمایند ، بلکه این امر باعث شده است تا بسیاری از سرمایه داران افغان نیز در کشور های بیرون سرمایه گذاری نمایند و این واقعا برای ما تاسف آور است .  هم چنان عدم توجه دولت به صنعت کاران و پیشه وران داخلی سبب گردیده است تا صنعت کاران و پیشه وران از کار خود چندان راضی به نظر نرسد زیرا ، آنها نمی توانند محصولات خود را بوجه احسن در خارج ازکشور به فروش رسانند. حتا گاهی هم دیده شده است که صنایع افغان از طریق کشور پاکستان به کشور های دیگر زیر نام محصول این کشور صادر می گردد. بنا لازم است که دولت مردان افغان از خواب گران بیدار گردیده و نگذارند ازین بیشتر فرصت ها از دست برود ، بلکه کوشش نمایند با تلاش پیگیر به کار خود ادامه دهند تا این که افغانستان هم بتوانند در جمع آن کشور های محسوب گردد که امروزه در سطح جهان حرف اول را می زنند. باید این را دانست که یکی از عوامل نا آرامی ها در کشور همانا نبود زمینه کار برای ساکنان این سرزمین است . با تاسف باید گفت که دولت وحدت ملی تا هنوز هیچ نوع برنامه ای برای محو کامل فقر از کشور روی دست نگرفته است همین گونه کدام برنامه ای را که بتوانند در راستای کاریابی باشندگان این سرزمین مؤثر واقع گردد روی دست ندارد . این عدم توجه به وضعیت موجود می تواند نتایج ناگواری را در پی داشته باشد . بنا بر این لازم تا رهبران حکومت ملی ازاین که فرصت های بیشتر را از دست بدهد به عنوان خادم این سرزمین دست بکار شوند تا این که ملت هم در کنار آنها ایستاده شده و همه باهم بعنوان فرزندان این مرز و بوم به برای ساختن این سرزمین دست بکار شوند تا این که بتوانند خود را ازین بدبختی نجات دهند.  اما ، عدم توجه دولت مردان  به وضعیت موجود می تواند ، اوضاع را از این هم شکننده تر سازد . بگونه که نا آرام های موجود بر خاسته از بی برنامگی دولت وحدت ملی است ، پس در این صورت لازم است که رهبران حکومت وحدت ملی هرچه زود تر دست بکار شده و نگذارند وضعیت زندگی مردم از این هم بیشتر خراب  گردد .                                                                                               

حقیقت زندگی

 

حقیقت زندگی

عبدالحلیم باخرد

زندگی بمعنای واقعی آن ، دست آورد محصول انجام اعمال ما در این دنیاست . یعنی آنچه را که در فصل بهار عمر خود دراین دنیا بذر می کنیم ، محصول آنر ا در فصل خزان عمر خود خواهیم برداشت . با این وجود می توان گفت که انسان در زندگی خود مسؤلیتی دارد و باید این مسؤلیت را بوجه احسن انجام دهد. مسؤلیت ما از همان روز که ما قدرت و توانایی ایستادن را بروی پای خود و راه رفتن را با پای خود داریم ،  شروع می گردد . اولین مسؤلیت ما  این است که ما باید  ابتدا خود را از دنیای جهل و خرافات بیرون سازیم ، معلوم است که بیرون آمدن از دنیا جهل و تاریکی بدون داشتن چراغی امکان پذیر نیست و این چراغ همانا علم و دانش است . زمان که انسان علم می آموزد در واقع نگاهش نسبت به دنیای که در آن زندگی می کند تغییر می خورد و چراغ را بدست می آرد که در روشنای آن به رازهای نهفته طبیعت پی می برد و با این چراغ انسان می تواند دنیا تاریک خود را به روشنایی تبدیل کند. با روشن کردن این چراغ افراد که با وی در یک مسیر در حرکت اند ، راه خود را  می بیابند و از تاریکی و ظلمت نجات می یابند. با این وجود گفته می توانیم که مسؤلیت هر انسان نظر به توانایی های وی بیشتر یا کمتر است ، یعنی افراد  که دارای فهم بیشتر نسبت به دیگران اند در برابر خانواده و اجتماع خویش مسؤلیت بیشتری را دارند. همین گونه ، افراد که از نظر مادی توانایی بیشتر را نسبت به دیگران دارند  ، در برابر خانواده و اجتماع خویش مسؤلیت بزرگتری را دارند . زیرا این افراد توانایی مراقبت از خود را دارند . در این صورت است که انسان وقت که توانایی مراقبت از خود را پیدا کند در واقع می تواند از فرد که نزدیک به وی است مراقبت نمایند ، یعنی مراقبت از تو. وقت که انسان توانایی مراقبت از خود و شخص دوم را داشت ، در این صورت که وی تلاش خواهد نمود تا از چندین کس که وابستگان وی اند مراقبت نماید ، یعنی مراقبت از شما. همین گونه انسان با یافتن قدرت وتوانای مراقبت از یک یا چندین کس ،کوشش خواهد نمود تا از دیگران نیز مراقبت نماید ، در این صورت است که انسان قادر خواهد شد تا از یک جمع و گروهی از افراد نزدیک بخود مراقبت و حمایت کند یعنی مراقبت از ما.                                                                                                              

این را باید گفت که افراد همه توانایی آموختن را دارند ،  شرط آن است که از زمان استفاده کنند و برای انجام کارهای روزانه بشمول درس خواندن یک تقسیم اوقات داشته باشند و بر اساس همین تقسیم اوقات امور زندگی را  بدون احساس تنبلی و کاهلی انجام دهند در این صورت است که آنها خواهند توانست به توانایی های بیشتری در زندگی خود دست یابند.                                                              

اما ، افراد کاهل و تنبل همواره بدون این که کاری برای حل مشکل خود نمایند از زندگی می نالند در این صورت است که مشکلات آنها با گذشت هرروز بیشتر و بیشتر می گردد . زیرا ، آنها هیچ گونه ارزشی به وقت قایل نیستند و از وقت آن طور که لازم است استفاده نمی کنند در این صورت  است که آنها در زندگی خویش با انبوه مشکلات روبرو اند. پس راه حل و فایق آمدن بر مشکلات زندگی تلاش و زحمت است . اگر با اطمینان کامل براه خود ادامه دهیم و تلاش بورزیم در این صورت که ما خواهیم توانست بر مشکلات که در زندگی بدان گرفتاریم ، چیره شویم و راهی برای یک زندگی بهتر بیابیم و این بیشتر بستگی به نحوۀ عملکرد ما دارد.                                                                                

بیاد داشته باشید که زندگی افراد با این مقوله معروف  شروع می گردد که  من به تو و تو به من ، یعنی اگر فردی به فردی دیگری کمک رساند و دست دیگری را بگیرد در این صورت است که آن نیز روزی به دادش می رسد و کمکش می کند. همین گونه اگر فردی سنگ را پرداب نمود و سر فردی دیگری شکست باید این را بداند که آن فرد نیز روزی سر وی را خواهد شکست . بنا براین وقت که افراد در یک جامعه زندگی می کنند و از نظر کار و بار باهم نزدیک اند باید تلاش نمایند تا در اجرای داد و ستد خویش باهم صادق و راست باشند در این صورت است که تجارت آن ها می تواند به صورت داوم دار ادامه پیدا نماید. اما ، اگر این داد و ستد ها آگنده با دروغ و فریب کاری  باشد در این صورت است که دیگر این تجارت دوام نخواهد یافت بلکه به رکود مواجه خواهد شد.                                       

جامعه که بنیاد و اساس آن بر مبنای فریب کاری و دروغ نهاده شود ، هرگز ثبات درا ین جامعه بوجود نخواهد آمد و متزلزل خواهد بود . اما جامعه که در میان افراد اجتماع آن راستی ، صداقت و درستی جای گیرد در این صورت است که آن جامعه دارای ثبات خواهد بود و روابط میان افراد آن جامعه بگونه بهتر برقرار می گردد ، طوری که یکی دیگری را پشتیبان خواهند بود و در هنگام بروز مشکلات یکدیگر خود را یاری خواهند رساند و تنها نخواهند گذاشت. البته می توان گفت که افراد که جامعه را رهبری می کنند بیشتر عملکرد شان بالای سایر افراد جامعه تأثیر گذار است . به این منظور است که علما و افراد آگاه جامعه کوشش نمایند تا در روابط خود با مردم صداقت و راستی را  اصل قرار دهند تا این که مردم عام نیز اعمال و کردار آنها را دیده و زندگی خود را بر معیار عملکرد آنها عیار سازند. اگر افراد آگاه ، علما و رهبران یک جامعه در مسایل بزرگ ملی به مردم خود دروغ می گویند باید این را بدانند که آنها یک سنت نادرست را در میان افراد جامعه رایج می سازند  و با این کار خود در واقع اساس و بنیاد صداقت و راستی را از میان مردم برمیدارند و این آغاز ی ست برای ناپایداری نظام ها ، زیرا دیگر مردم از این فریب کاری ها آگاه خواهند شد و اعتماد و اعتبار دولت در نزد افراد جامعه کم خواهد شد در این صورت است که یک نوع هرج و مرج در اجتماع پیدا شد و در نتیجه کشور را به لبه پرتگاه سقوط خواهند کشاند. بنا رهبران باید آنچه را که بزبان می آرند آنرا در عمل پیدا کنند و این می تواند اعتبار حکومت ها را در میان  افراد جوامع بیشتر سازد. حکومت های که در رأس آن رهبران راستگو و خدمت گذار قرار دارند ، آن حکومت ها همواره دیر پا بوده اند ، زیرا مردم خود حامی و پشتیبان این نوع نظام ها بودند. تجربه نشان داده است که حکومت های که در رأس آن رهبران عوام فریب و ریاکار قرار گرفته اند  بی ثبات بوده و بزدوی از هم پاشیده اند زیرا ، اعتماد مردم نسبت به این نظام ها کمتر بوده است .