بدون همکاری کشور های منطقه آمدن صلح در افغانستان ناممکن است

 

بدون همکاری کشور های منطقه آمدن صلح در افغانستان ناممکن است                                  

                                                                                             عبدالحلیم باخرد

تجربه نشان داده است که صلح زمان می تواند در افغانستان برقرار گردد که کشور های همسایه در این زمینه با افغانستان همکاری جدی نمایند ، زیرا ، جنگ که امروز در افغانستان ادامه دارد  همانا جنگ نیابتی است که کشور های منطقه برای دست یابی به منافع خویش ، این کشور را به میدان جنگ مبدل ساخته اند . از این رو ، گفته می توانیم که جنگ افغانستان یک جنگ تحمیلی است و تنها قربانی آن افغان هاست . از طرف دیگر ، اگر ما واقعبینانه به این قضیه نگاه کنیم ، در واقعیت امر این را درخواهیم یافت که استقرار صلح و ثبات در افغانستان می تواند به سودی کشور های منطقه تمام شود . زیرا ، گذشته این را ثابت ساخته است که با اسقرار نظام نوع طالبانی در افغانستان و گسترش دامنۀ فعالیت های هراس افگنی در این کشور ، تا چه اندازه توانست امنیت کشور های منطقه را برهم زند. بنابر این ، اگر دو باره دامنۀ فعالیت های هراس افگنی در این کشور گسترش یابد ، در این صورت است که این امر می تواند امنیت کشور های منطقه را به خطر مواجه سازد.                                    

از طرف دیگر ، تأمین امنیت در افغانستان می تواند سبب گسترش دامنۀ فعالیت های اقتصادی کشور های منطقه گردد و از آن جمله می توان به مسئلۀ انتقال پایپ لاین گاز از ترکمنستان به کشور های هند و پاکستان  اشاره کرد .همین گونه تأمین امنیت در افغانستان می تواند راه را برای ترانزیت اموال تجارتی در منطقه باز نماید و به این ترتیب با تبدیل شدن افغانستان به یک پل تجارتی در میان کشور های منطقه ، کشور های منطقه می توانند از این ناحیه منفعت بیشتری را بدست آرند .                      در نتیجه می توان گفت که تأمین صلح و ثبات در افغانستان می تواند منفعت های بزرگی را برای کشورهای منطقه در پی داشته باشد. از این رو ، لازم است که کشورهای منطقه به این نکتۀ مهم و اساسی  توجه نموده و در راستای تامین صلح و ثبات در منطقه با افغانستان  همکاری صادقانه نمایند.     برخلاف این امر ، اگر کشورهای منطقه در تأمین صلح و ثبات در افغانستان همکاری صادقانه نداشته باشند ، در این صورت است که با گسترش دامنۀ نا امنی ها و مبدل شدن این کشور به مرکز فعالیت های هراس افگنی ، بار دیگر ، اوضاع امنیتی در این کشور ها برهم خواهد خورد ، و این امر می تواند  تأثیرات ناگواری را بالای فعالیت های اقتصادی در منطقه داشته باشد.                                   

برای این که ، کشور های منطقه بتوانند به اهدف اقتصادی خویش دست یابند ، لازم به آن است که برای آوردن صلح و ثبات در افغانستان باهم همکاری صادقانه داشته باشند و از ادامه جنگ های نیابتی در این کشور دست بکشند ، در این صورت است که کشور های منطقه می توانند از افغانستان بعنوان یک پل ترانزیتی استفاده نمایند و سودی بیشتری را بدست آرند.                                                                                                             

انسان باید در زمان مواجه شدن با مشکلات از صبر و ‍‍‍‍

انسان  باید درزمان مواجه شدن با مشکلات از صبر و پایداری کار گیرند

عبدالحلیم باخرد       

ضعف های ما از آنجا آغاز می گردد که در برابر اندک ترین طوفانی زمان هم چون بیدی می لرزیم و قدرت ایستاد گی و پایداری خویش را از دست می دهیم ، همین گونه برای رسیدن به اهداف مان صبر و حوصله ننموده ، بلکه همواره قبل از رسیدن زمان معین آن ، ناله و فریاد می کشیم و دست بکاری نمی زنیم و سر انجام ، نتیجۀ همه زحمات و رنج های  را که ما قبلا در طول سال های دراز کشیدیم ، همه را بر باد می دهیم و با تکرار این اشباهات مان است که همواره راه می رویم ولی بجای نمی رسیم.     

از این رو ، گفته می توانیم که انسان تنها از راه صبر و استقامت  می تواند به اهداف خویش دست یابد . اگر ما متوجه گردیم ، انسان اولین بار که بدنیا می آید نوزاد است و توانایی انجام کاری را ندارد ، اما این مادر است که وی را پرورش می دهد و این پدر است که مخارج تعلیم و تربیت اش را می پردازد ، خسته نمی گردند تا این که فرزندشان به مرحله جوانی می رسد و تحصیلاتش را تکمیل می کند و کار می کند ، با بزرگ شدن و کار کردن فرزند شان می توانند در آمدی خوبی داشته باشند . همین گونه دهقان زمان که زمین را که در اختیارش است ،یعنی زمین بی آب و علفی ست تا زمان که آب را به آنجا نرساند نمی تواند در زمین کشت کند ، هم چنان تا زمان که تخم را نکارد و مدت زمانی بالای آن نگذرد ، هیچ گاهی نخواهد توانست حاصل آن را بردارد ، پس گفته می توانیم که نتیجه این صبر و استقامت است که انسان ها می توانند به اهداف خویش دست یابند .                                                   

بسیاری ها ، بر این باور اند که آنها نباید کار های خورد ریزی را انجام دهند ، بلکه آنها می خواهند در ابتدا مسؤلیت و و ظیفۀ بزرگی را عهده دار گردند ، در نتیجه همین برداشت نادرست شان است که نمی توانند شغل را برای خویش بر گیزنند ، بلکه زمان زیادی را از دست می دهند. پس در این صورت لازم است که آنها ابتدا باید تن به انجام کارهای کوچک  دهند تا این که با انجام کارهای کوچک بتوانند به تجربه خویش بی افزایند و با کسب تجربه بتوانند توانایی بیشتر کارکردن را داشته باشند و بدین ترتیب با داشتن توانایی بیشتر کار کردن است که انسان می تواند مسولیت های بزرگ تری را عهده دار گردد و در انجام آن بگونه بهتر  بدرخشد ، در واقعیت امر می توان گفت این عده در زندگی خود کمتر از صبر و استقامت کار گیرند و در نتیجه همین بی صبری و ناپیداری شان است که آنها نتوانستند در زندگی خویش مؤفق گردند.  فرض کنید که عدۀ بنا بر داشتن همین تقاضای بلند خود ،  توانستند وظیفه و شغل بهتری را بدست آرند ، اما دیده شده است که آنها نتوانستند در انجام مسؤلیت خویش آن گونه لازم است مؤفق باشند ، این ناتوانی  و ضعف آنها در چگونگی پیش برد امور  خود می تواند یک نقطۀ ضعف آنها محسوب گردد . باید این را بدانید که انسان همان گونه به دروس نظری نیاز دارد ، همان گونه به یاد گرفتن دروس عملی نیز نیاز مند است ، زیرا ، فراگیری درس های نظری صرفا سبب می گردد تا در ذهن انسان یک تصوری نسبت به شی یا موضوع پیدا گردد ، اما دیدن و تجربه کردن آن مهم تر است از فراگیری درس های نظری آن.                                                                                 

با این وجود می توان گفت که انسان با انجام کار های کوچک و جزئی در یک بخش آرام آرام می تواند خود را وارد آن بخش سازد ، در این صورت چیزی که می تواند او را بیشتر مطرح سازد ، همانا تجربه وی است که سبب می گردد تا دیگران بالای وی اعتماد نمایند و کاری را بروی بسپارند . اگر افراد هرقدر هم تحصیلکرده و درس خوانده باشند ، اما تجربه کار کردن را نداشته باشند مردم کمتر می توانند بالای آنها اعتماد نموده و مسؤلیت را بر عهده آنها بسپارند . اما افراد که توانستند با انجام کار های خورد و ریز مدت زمان را سپری نمودند و از انجام کار های خورد ریز در بخش خود ابا نورزند ، در واقعیت امر توانستند با گذشت زمان تجارب بهتری را کسب نمایند و با کسب تجارب توانستند به مقام بالا تری راه یابند . بنا گفته می توانیم که نتیجه صبر و پایداری بود که آنها توانستند به مقام و جایگاه بالا تری برسند. هم چنان اگر ما متوجه گردیم ، زمان که یک باغبان نهال را در باغ خود غرس می کند ، دیده می شود با تحمل زحمات زیاد و با گذشت چندین سال ، آن نهال به ثمر رسیده و میوه می دهد . از این گذشته ، وقت که یک شاگرد مکتب تلاش می کند و  طی چندین سال درس می خواند تا این که می تواند باتحمل زحمات  و تکالیف در امتحان کانکور مؤفق گردد ، همین گونه  بعد از مرحله  کامیاب شدن در رشته مورد نظر خود باز برای چند سال دیگر لازم است تا این که زحمت بکشد و نمره عالی را در رشته مورد نظر بگیرد و در نتیجه گفته می توانیم ، این نتیجه صبر و پایداری وی است که زحمات و تکالیف را می پذیرد تا این که می تواند تحصیلات خویش را به پایان رساند .                            

با این وجود ، گفته می توانیم زندگی تنها سعی و تلاش است ، تنها افراد می توانند در زندگی مؤفق باشند که همواره کار نمایند و در صورت مواجه شدن با مشکلات و چالش های زمان نباید از کار خویش دست بکشند ، بلکه با تلاش بیشتر خود کوشش نمایند تا بر مشکلات و چالش های زندگی چیره گردند و در این صورت است که آنها می توانند به اهداف خویش دست  یابند . در آخر می توان گفت که انسان در هنگام مواجه شدن با مشکلات و چالش های زندگی باید از صبر و استقامت کار گیرد و با صبر کردن به راه خود ادامه دهد تا این که بتواند به اهداف خویش دست یابد و نباید استقامت و پایداری خود را هنگام مواجه شدن با مشکلات و چالش های زندگی از دست دهد زیرا این امر می تواند ما را در جهت رسیدن به اهداف ما را  کمک نماید.                                                                                   

                                                                       

زندگی را باید با ساده گی شروع کرد

زندگی را باید با ساد ه گی شروع کرد

عبدالحلیم باخرد

با توجه به زندگی افراد ، این را خواهیم یافت افراد که زندگی خود را به سادگی می گذرانند و ازتجمل گرایی در زندگی خویش می پرهیزند در واقع آنان دارای اندیشه و فکر خیلی ها بزرگی اند . با این اندیشه و فکر خویش می توانند دنیا را به تسخیر خود در آورند . شما اگر زندگی بسیاری اندیشمندان را مطالعه نمایند سر انجام به این نکته پی خواهید برد که آنها زندگی خود را به بسیار سادگی گذشتاندند و شاید هم به تعداد انگشت شماری از این اندیشمندان دارای ثروت و دارای بوده اند. این سادگی آنها نشان دهنده پاک بودن ذهن  آنها از هر نوع  افگار منفی و برتری جوی بوده است . با این وجود می توان گفت که این اندیشمندان به این نکته مهم پی برده بودند تا از استعداد خدا داد خویش در راه درست و سنجیده شدۀ آن استفاده نمایند بنا آنها به تحقیق روی آورده اند ، با تلاش شبانه روزی خویش توانستند اسرار پرده هستی را کشف نموده و حقایق نظام هستی را به بشر باز گو نمایند . با کشف اسرار هستی آنها بیشتر به این معتقد گردیده اند که خدای وجود دارد که قدرت او فوق همۀ قدرت هاست و این قدرت او است که توانسته است سقف نیلگون را به این پهنای اش بدون داشتن ستون بالای سر ما نگهدارد .               

چه بسا افراد بودند که با کشیدن رنج و زحمت شبانه روزی خویش و بدون این که لحظۀ به فکر خور و نوش باشند به کارهای خیلی ها سخت و طاقت فرسایی دست زده اند با این کار خویش توانستند برای بهبود و ضعیت زندگی بشر در ابعاد گوناگون دست آورد های زیادی را داشته باشند و آنرا بدون دریافت  پول و هزینه یی به بشر هدیه نموده اند . تا این که بشر بتواند با دست یافتن به این همه وسایل ، دستگاه های مجهز و پیشرفته  قله های بلند را تسخیر نماید و با استفاده از این وسایل و دستگاه ها بتواند زندگی خود را به راحتی بگذراند و از زندگی لذت ببرد.                                                              

با این وجود گفته می توانیم که آنها واقعا افراد رسالتمندی بودند که توانستند از نیروی عقل و فهم خود استفاده درست نموده و مسولیت خویش را بوجه احسن انجام دهند و سهولت های زیادی را در زندگی بشر بوجود آرند.                                                                                                

در کنار این گونه  افراد صادق و راستکار ، افراد دیگری نیز اند که آنها بجای استفاده  از نیروی عقل و فهم  در جای درست ، آن را برای نابودی بشر استفاده می نمایند و با تنگ ساختن ساحه زندگی برای بشر  زر اندوزی نموده و به ملک و جاه خویش می افزایند و در نتیجۀ این افزون خواهی و تجمل گرایی آنها ست که میلیون ها انسان بی گناهی در سراسر دنیا بخاک و خون کشانیده می شوند و جان های شرین خود را از دست می دهند. به این ترتیب آنها به زر اندوزی خویش ادامه می دهند ، اما غافل از آن اند که این زر وزیور امانتی چند روزی بیش نیست ، بلکه روز فرا خواهد رسید که همه ثروت اندوختۀ آنها در جای خود باقی مانده و خود شان بدون استفاده از آن از این دنیا رخت سفر بر بندند. چه خوب گفته است استاد سخن شیخ مصلح الدین سعدی (رح) در این مورد :                                                   

چـو آهـنگ رفـتن کـنـد جان پـاک

چه بر تخت مردن چه بروی خاک

بنا به گفته سعدی (رح) فرقی نمی کند که انسان در چه وضعیت قرار دارد یعنی در حالت تنگدستی  یا کشاده دستی ، اما مهم این است که وی مطابق به رضای خدا عمل کند و از دستورات الهی پیروی نماید.

از ظلم و ستم بالای هم نوع خود دست بکشد ، بحق خویش راضی باشد ، اضافه تر از آنچه که حق وی است ،  از دیگران نستاند و بحق دیگران دست دراز نکند ، در این صورت است که وی خواهد توانست رضایت خدا را بدست آرد. زیرا گفته اند که رضایت خدا در رضایت بنده گان وی است ، به این معنا که خداوند (ج) بی نیاز است و این بنده گان خدا است که نیازمند اند و اگر بنده بتواند نیاز دیگر را بر آورده سازد در این صورت است که وی می تواند رضایت خدا را بدست آرد .  همین گونه اگر بندۀ دست به انجام کاری بزند سبب ضرر رساندن به بنده دیگری گردد ، در این صورت است که این امر سبب قهر و غضب خدامی گردد . پس خداوند (ج) برای این که بداند کدام یک از بنده گانش می تواند خود را در نزد خدا محبوب  گرداد و دوست وی گردد ، به یکی ثروت و دارایی عطا کرد ، وی را به کرسی ومسند رساند و آن دیگری را فقیر گردانید . تا بداند آن یکی که در ناز و تنعم بسر می برد تا چه اندازه به این همه ثروت خود می نازد و از خدا غافل می گردد ، در برابر نعمات را که خداوند بروی ارزانی نموده است آیا شکر آن را بجا می آرد و یاخیر . بهمین گونه فقیر را فقیر گردانید تا بداند که این بنده فقیر تا جای اندازه توان صبر کردن را دارد و به آنچه که خداوند (ج) به وی عطا نموده است قناعت نموده و شکر وی را بجا می آرد.                                                                                       

اما آن چه که می تواند انسان را بدان چه که خداوند (ج) برایش عطا نموده است راضی سازد همانا قناعت است . چنان چه شاعر سخنور زبان فارسی خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی در این مورد نیز این گونه فرموده است:                                                                                    

                               

گنج و زر گر نبود ، گنج قناعت باقی ست                                                            

آن  کـه داد به شـاهـان بـه گـدایـان این داد      

بنا فرقی نمی کند که انسان تنگ دست است ، نباید انسان از زندگی نا امید گردد ، زیرا این خداوند (ج) است که بخواهد به یکی زیاد و به دیگری کم تر عطا می کند ، شرط این است که انسان تلاش و زحمت بکشد اگر زیاد هم بدست نیاورد ، به اندازۀ ثروت بدست خواهد آورد که وی محتاج به دیگران نگردد ، اما افراد که دارا اند و محتاج دیگران نیستند ، با آن هم از روز گار خویش گلایه دارند در واقع این را می توان گفت که اگر دنیا به همین بزرگی اش از آن ها باشد بازهم برایشان بسنده نخواهد بود ، زیرا آن ها قناعت ندارند واز حق که خداوند (ج) برایشان داده است که از آن هم بیشتر می خواهند .             

                                                         

دایرۀ انسانیت

 

دایرۀ انسانیت

عبدالحلیم باخرد

دایرۀ انسانیت اصطلاحی که مروج در میان خاص و عام بوده است و از نظر معنا و مفهوم هم خیلی ها پر محتوا و پرمفهوم است ، در محدودۀ همین دایره است که انسان می تواند صفت انسانی خود را حفظ کند . در صورت که انسان از حدود این دایره پا فرا نهد در این صورت است که انسان به حیوان درندۀ مبدل می گردد که بالای هم نوع خود حمله نموده و او را می درد ، البته می توان گفت که تفاوت انسانی ها وحشی و درنده با حیوانات درنده در این است که حیوانات وحشی و درنده هم نوع خود را نمی درند اما انسان های وحشی و درنده گاه و ناگاهی بالای هم نوع خود حمله نموده و او را می درند .           

تفاوت دیگری که میان حیوانات و حشی و انسان های وحشی است ، این است که حیوانات وحشی و درنده صرف در هنگام گرسنگی خود بالای حیوانات دیگر حمله می نمایند ، اما انسان های درنده و حشی در حالت گرسنگی وسیری خود بالای هم نوع خود حمله نموده و او را میدرند . بعباره ساده تر گفته می توانیم که درنده خوی و وحشی گری حیوانات دارای حد ومرزی است ، اما درنده خوی و وحشی گری انسان های وحشی ودرنده دارای حد ومرزی نبوده و هر قدر که هم نوع خود را می درند به همان اندازه درنده تر و حشی تر می گردند. از این رو است که خداوند ج در کلام عظیم الشان خود این گروه از انسان ها را مشابه به چارپایان دانسته است ، بلکه می فرماید این گروه از انسان ها بد تر از چارپایان اند . اگر ما نگاه واقعبینانه به عمل کرد افراد در جوامع امروزی نمایم ، در واقعیت امر این را خواهیم یافت که انسان های وحشی و درنده خوی با انجام اعمال ضد انسانی و بشری خویش تا چه اندازه توانستند هم نوعان خود را دریده و آنها را نابود نمایند بویژه در قرن حاضر که قرن یست که انسان ها ثابت ساخته اند به درجه کمال رسیده اند و بخوبی توانستند با کسب دانش و استفاده از عقل سلیم خویش دست به اختراعات وسایل نمایند که بتوانند در یک چشم زدن از سراسر دنیا اطلاعات را بدست آرند .

با وجود این همه دست آوردهای انسانی باز هم در میان انسان ها ، انسان های وحشی و درندۀ پیدا می گردند که با پیروی از افگار منفی خویش دست به کار های جنون آمیزی می زنند که باعث قتل هزاران تن از هم نوعان خود می گردند و با بر پا کردن آشوب و غوغا نظم را در جامعه برهم زده و آتش جنگ و خشونت را در میان افراد اجتماع می افروزند ، درایی های عامه را دزد دیده و همه هست و بود کشور را به یغما می برند.                                                                                     

اگر ما متوجه گردیم امروز همه چیز شعاری شده است یعنی دمکراسی شعاری شده است و همین گونه از ارزش های دینی بعنوان وسیله یی برای رسیدن به هدف استفاده می گردد و در پس این همه ، دست گروه های مافیایی و قدرت های بزرگ نهفته است و آنها برای رسیدن به اهداف خویش دست به انجام اعمال می زنند که با فطرت انسان در تضاد است.   چنانچه که مولوی نیز در اشعار خود از این نوع انسان ها یاد نموده است:                                                                                       

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر _  گز دیو ودد ملولم و انسانم آرزوست                                بنا گفته می توانیم که در میان تمام انسان های روی زمین تنها آنهای انسان اند که در مقابل هم نوع خود از زور کار نگرفته و بالای هم نوع خویش ظلم نمی نمایند. بلکه در مقابل همه افراد جامعه از خورد و بزرگ گرفته سرتعظیم فرو می آورند و نیت جز رساندن خیر و نیکی را به دیگران در دل ندارند ، این نوع انسان ها را می توان به تمام معنا انسان گفت ، یعنی این نوع انسان ها همواره تلاشان این است که چگونه بتوانند در مسیر انسانیت قدم بگذارند و از دایرۀ انسانیت خارج نگردند تا باشد در صف چارپایان قرار نگیرند. به این منظور آنها از حقوق که برایشان داده شده است بدان قناعت نموده و دست درازی به اموال دیگران نمی نماید . بعباره دیگر نیز می توان گفت که انسان واقعی همان های اند که در هنگام حرف زدن با هم نوع خویش از کلمات تحسین آمیز کار می گیرند و با گفتن حرف های دل پذیر و سخن های دلنشین خود را در دل دیگران جای می دهند به همین گونه در هنگام برخورد با دیگران کوشش می نمایند تا فروتن باشند و دل دیگران را نرنجانند .از این رو ،  درهنگام راه رفتن کوشش می نمایند حق اولیت را به دیگران بدهند . در واقعیت امر می توان گفت که این نوع انسان ها به تمام معنا انسان های کامل اند . برخلاف این مدعا ، انسان های که همیشه برای دست یابی به خواهشات نفسانی خویش ، دست به اعمال ضد انسانی می زنند و برای رسیدن به اهداف نا مشروع خویش خون هزاران تن از افراد بی گناه را می ریزانند ، در واقع انسان های اند که از دایرۀ انسانیت بیرون شده اند ، پس نمی توان آنها را در جمع انسان به شمار آورد بلکه آنها را بایست در جمع چارپایان بشمار آورد و برای رهای از شر هم چو انسان های نادان و جاهل باید آنها را به دار آویخت تا این که توانست با بدار آویختن آنها بسیاری از انسان های مظلوم و بی گناه را از شر آنها رهای بخشید . اگر در برابر هم چو انسان های وحشی و درنده خوی نظام های موجود دست به اقدامات لازم نزنند و افراد مجرم را نظر به سنگین بودن جرم شان مجازات ننمایند ، و در عوض این افراد پس از گرفتاری بدون مجازات از بند آزاد گردند ، در این صورت است که آنها بیشتر روحیه گرفته و دست به انجام اعمال ضد انسانی و بشری می زننند و با این کار خود بار دیگر مادران را در سوگ فرزندان و دختران شان و زنان را سوگ شوهران  شان  می نشانند. با این وجود می توان گفت که یکی از راه های مبارزه با این پدیده همانا مجازات است و  با این کار می توان بسیاری افراد را از شر آنها نجات داد و این امر می تواند به نفع همه تمام گردد.                                   

در زندگی باید از نیروی عقل و درایت کار گرفت

 

در زندگی باید از نیروی عقل و درایت کار گرفت

عبدالحلیم باخرد

با توجه به زندگی افراد ، در واقعیت امر این را درخواهیم یافت که همه افراد اجتماع بگونه یکسان زندگی نمی نمایند به این معنا که عدۀ با داشتن امکانات و ثروت بیش از حد زندگی خود را به گونه بهتری می گذرانند ، اما عدۀ بنابر نداشتن امکانات ، زندگی رقت باری را دارند و با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم می کنند . با این وجود ، با گذشت زمان دیده شده است که همیشه افراد ثروت مند ، ثروتمند نبوده اند بلکه روز آنها نیز در زندگی خویش با مشکلات گرفتار شده اند. بدین سان ، آنها افسوس روزهای خوش بختی و گشاده دستی خود را می خورند و از این که در آن روز ها ، بدون پیش بینی فردای خویش پول های زیادی را بی مورد مصرف نموده اند ، حسرت آن را می خورند . با تاسف می توان گفت که با طی شدن هر مرحلۀ زندگی دیگر انسان قادر به آن نیست تا بتواند دوباره دورۀ گذشته خود را بدست آرد . بنا بر این ، افراد که توانستند در وقت داشتن امکانات و گشاده دستی فرادی خویش پیش بینی نموده ، از مصرف بی جا و بی مورد جلوگیری نموده اند و مقدار پول را برای فردای خویش پس انداز نمودند ، در واقع توانستند روز های سختی زندگی خویش را بخوشی بگذرانند ، بنا می توان گفت که انسان باید در هر مرحلۀ زندگی خویش آینده نگر باشد و مرحلۀ دیگری آن را در نظر گیرد ، زیرا هر مرحلۀ زندگی می تواند چالش ها و مشکلات خود را بهمراه داشته باشد ، بنابر این ، افراد می توانند هر مرحلۀ زندگی خویش را به خوبی بگذرانند که آنها  قدرت پیش بینی نسبت به آینده را داشته باشند .                                                                                                          

از این گذشته ، دیده می شود عدۀ با وجود نداشتن امکانات اولیۀ زندگی بازهم تلاش می نمایند که از آن یک مقدار ناچیز را برای آینده خویش ذخیره نمایند ، آنها با این کار خویش توانستند وضعیت نابسامان زندگی خویش را سامان بخشند و فردای بهتر را برای خویش بوجود آرند. اما ، آن عده افراد که با وجود داشتن امکانات و ثروت بیش از حد نکوشیدند تا برای فردای خویش کار نمایند در واقع دیده شده است که با گذشت زمان آنها سرمایه خود را از دست داده اند و به مشکلات زیادی روبروشده اند. از این رو ، گفته می توانیم که زندگی انسان می تواند با تلاش و زحمت کشی وی تغییر خورد و بدون تلاش و زحمت نمی توان به گنجی دست یافت. با این وجود گفته می توانیم که زندگی تلاش و زحمت است با تلاش و زحمت کشی ها انسان توانست از حالت بدوی و چادر نشینی خود را به مرحلۀ برساند که علاوه بر کره خاکی بر سایر سیارات دست یابد و سیارات دیگر نیز را تسخیر نماید.                                     

آری نتیجه تلاش و زحمت انسان بود که وی توانست به راز های طبیعت پی برد و دل زمین را بشکافت و از منابع سرشار آن برای سرو سامان دادن زندگی و دنیا خویش استفاده اعظمی نماید. اگر ما متوجه گردیم در واقع این را خواهیم یافت که همه افراد از نظر داشتن عقل و درایت یکسان اند ، اما عدۀ که توانستند در زندگی خویش مؤفق گردند آنها از عقل و درایت خویش کار گرفته اند و با سنجش و ارزیابی دقیق از چگونگی اجراآت خویش در زندگی توانستند با چالش های زندگی به مقابله بپردازند و خود را از از گودال بدبختی نجات دهند . با این وجود می توان گفت که مهم ترین و با ارزش ترین چیزی را که خداوند (ج) به انسان آن را عطا نموده است ، همانا عقل و درایت وی است و براساس همین عقل ودرایت است  که  خداوند (ج) انسان را بر سایر مخلوقات برتری و منزلت داده است و با داشتن همین نیروی عقل و درایت است که انسان توانست از منابع زمین به نفع خویش استفاده نماید . اما حیوانات دیگر بنا بر نداشتن عقل و درایت توانایی استفاده از این منابع را نداشته اند و همین امر باعث گردیده است تا سایر حیوانات مطیع و فرمان بردار انسان باشد. اگر حیوانات دیگر دارای نیروی عقل و درایت می بودند انسان هرگز قادر بدان نبود تا بر این کرۀ خاکی حاکمیت نماید.                                      با مطالعه زندگی افراد بزودی این را خواهیم یافت که تنها افراد توانستند در زندگی خویش مؤفق باشند که آنها از نیروی عقل و درایت خویش در جهت پیش برد امور زندگی خویش استفاده نمایند ، اما افراد که از نیروی عقل و درایت خویش در راستای تنظیم و پیش برد امور زندگی خود استفاده ننمودند در واقع دیده شده است که آنها در زندگی خود با مشکلات فراوانی دچار بوده اند ، بنا یگانه راهی که آنها می توانند خود را از این منجلاب نجات دهند همانا استفاده از نیروی عقل و درایت است ، خداوند ج پیش از پیش این نیرو را به انسان داده است که بواسطۀ آن امور زندگی خویش را تنظیم نماید تا از آن در راستای شکل و سازمانده اهدف خویش استفاده نماید ، البته می توان گفت که تنها نیروی تمیز انسان در میان اشیا خوب و بد یا حالات خوب و بد همانا قوه تمیز یعنی نیروی عقل ودانش وی است .            

جای دارد که گفته شود  قدرت و توانایی این نیرو به حدی بالاست که انسان با دیدن طرز پرواز پرندگان و بالهای پرندگان و اندیشدن در این باره توانست بالهای هوا پیما را بسازد و آن را پرواز دهد. انسان با ساختن هوا پیما توانست به بسیار ساده گی از همۀ نقاط دنیا را در زمان کم تر دیدن نماید و با این کار خویش بداند که آب و هوایی یک منطقه نسبت به دیگر نقاط دنیا به چه پیمانۀ از هم متفاوت است ، همین گونه راجع به مواد گوناگون که در نقاط مختلف دنیا وجود دارد معلومات بدست آرد. علاوه بر این ها استفاده از قدرت و نیروی عقل و درایت انسان را به این واداشت تا انسان بتواند اتم را که خورد ترین ذره یک عنصر است مطالعه نموده به ذرات کوچک تری آن تجزیه نماید و به راز های آن پی ببرد ، در فرجام می توان گفت که انسان با استفاده از نیروی عقل و درایت خویش توانست سفینه بسازد و به واسطۀ آن به فضا رود ، با رفتن به سیارات دیگر به راز های طبیعت پی برد ، امروز  دیده می شود که تکنالوژی و فناوری را که ما می توانیم با استفاده از آن در یک چشم برهم زدن از سراسر دنیا معلومات را بدست آریم البته با مصرف کردن کم ترین هزینه . این ها همه استفاده انسان از نیروی عقل و درایتش است که توانست دنیا خود را به بهشتی تبدیل نماید .  و درنتیجه می توان گفت که  استفاده ازنیروی عقل و درایت است که انسان توانست دنیا را به این فراخی و بزرگی اش به دهکدۀ کوچکی تبدیل نماید.                                                                              

استفاده از کادر های علمی داخلی می تواند سبب رشد اقتصادی جوامع عقب مانده گردد

استفاده از کادر های علمی داخلی می تواند سبب رشد اقتصادی جوامع عقب مانده گردد

عبدالحلیم باخرد

همان گونه که دیده می شود ، افراد اجتماع در سطوح مختلف دارای دید گاه های و بینش های متفاوتی نسبت به مسایل زندگی اند ، عدۀ دارای این اندیشه اند که چگونه بتوانند با کار و زحمت شبانه روزی خویش فرزندان تحصیل کرده و تربیت یافته را به جامعه تقدیم نماید تا این که از دانش و فهم آنها در راستای شگوفایی و نوسازی کشور شان استفاده گردد و بدین سان تسهیلات  در زندگی افراد جامعه بوجود آید ، جای دارد که گفته شود ، انجام این کار می تواند سبب سر افرازی و سربلندی این افراد  گردد و این کار آنها واقعا ستودنی ست و مورد پذیریش همه افراد جامعه است .                         

از این گذشته ، افرادی دیگری نیز اند که علاوه بر انجام فعالیت های روزانه و توجه به درس و تربیت فرزندان خویش دارای حس کنجکاوی اند ، یعنی این عده همواره به وضعیت زندگی افراد جامعه فکر می کنند و می اندیشند ، با اندیشه کردن  تلاش می ورزند تا برای زدودن مشکلات دیگران راهی را جستجو نمایند تا این که بتوانند همه افراد جامعه از وضعیت زندگی بهتری برخوردار گردند ، بنا برای رسیدن به این هدف آنها طرح می ریزند و برنامه می سازند ، در ابتدا آنها به مطالعه و تحقیق می پردازند تا این که بتوانند عوامل مشکلات موجود را در سطح اجتماع شناسایی نمایند و بعدا دست به انجام کارهای خارق العاده می زنند . تاریخ گواه  این مدعاست که زمان اروپا در قرون وسطی در تاریکی و ظلمت فرو رفته بود و همه به خرافات روی آورده بودند ، این اندیشمندان شرق بودند که توانستند با شهکاری ها و تلاش های خسته ناپذیر خویش دست آوردهای را برای بشر آن روز به ارمغان آورند. اما ، اروپایان بعد از پشت سر گذاشتن این قرون تاریک به این نکته متوجه شده اند و دست به انجام کار های زدند که توانستند دنیا تاریک خویش را به روشنایی مبدل سازند.                              طوری که انجام این کار آنها سبب گردید تا انسان بر علاوه شناخت سیاره خویش به مطالعه سایر سیارات ببردازد. کشف و اختراع وسایل و ابزار پیشرفته امروزی سبب گردیده است تا انسان بتواند به بسیار ساده گی و در یک چشم برهم زدن از سراسر نقاط دنیا اطلاعات را بدست آرد و تا کنون این دست آورد ها بشر با گذشت زمان در عرصه های تخنیک ، طبابت وغیره بیشتر می گردد.              

انسان اروپایی و غربی می تواند اندیشه کند و با اندیشه کردن خود چیزهای تازه را اختراع کند و سد ها را درهم بشکند و امروز دیده می شود که دسترسی اروپایان و غربیان در بخش های علوم فناوری به حدی رسیده است که نمی تواند شرقیان با آنها برابری نمایند. این را نباید فراموش کرد که دست آوردهای اندیشمندان اروپایی علاوه بر زحمات و تلاش های پیگیر آنها ، با حمایت دولت و نهاد های علمی این کشور ها همراه بوده است ، یعنی هزینه این تحقیقات به عهده نهاد ها و دولت ها بوده است ، نهادهای علمی و تحقیقی با این کار خود کوشش نمودند که با پرداخت چنین هزینه های مخترعین و اندیشمندان را بخود جذب نمایند و با جذب این افراد آنها توانستند سرمایه های زیادی را بدست آرند. بدین ترتیب اندیشمندان و مخترعین توانستند دست آوردهای زیادی برای بشر امروز به ارمغان آرند.                   

 جای دارد که گفته شود ، در کشور های عقب مانده نیز چنین اندیشمندان و مخترعین وجود دارند ، اما بی توجهی دولت ها و نظام های بر سر اقتدار به وضعیت زندگی آنها سبب گردیده است تا آنها نسبت به عواقب این کار بی باور گردند و این بی باوری و دلسردی آنها سبب گردیده است تا آنها نتوانند طرح های سازنده خویش را برای توسعه و ترقی این کشور ها در عمل پیاده سازند. و ادامه این روند توانسته است ، بالای کار و فعالیت مخترعین و اندیشمندان جوامع عقب مانده تاثیرات ناگواری را در پی داشته باشد. یگانه عامل که سبب گردیده است تا به وضعیت زندگی مخترعین و اندیشمندان در جوامع عقب مانده توجه نگردد ، همانا ، استفاده از کادرهای بیرونی و استخدام آنها بعنوان مشاور در نهاد های دولتی ست ، این امر سبب گردیده است تا یک نوع بی باوری نسبت به قشر تحصیل کرده و درس خوانده در این جوامع بوجود آید. از طرف دیگر ادامه کار کادر های بیرونی و خارجی در این جوامع تا کنون نتوانسته است نتایج مثبتی را در قبال داشته باشد ، زیرا ، افرادی که زیر نام متخصص و کادر به این کشور ها فرستاده می شوند ، اکثرا این ها افراد متخصص نبوده بلکه با دیدن چند روز آموزش آنها توانستند به کشور های عقب مانده بیآیند و با گرفتن معاشات و امتیازات بلند در پست های مشاور و کارشناس خارجی در نهاد های دولتی و غیر دولتی استخدام گردند . بنا بر این ، مشکلات  کشور های عقب مانده با گذشت هر روز بیشتر و بیشتر گردیده است .                                                 

با این وجود گفته می توانیم که کشورهای عقب مانده زمان می توانند به مرحله رشد اقتصادی برسند که آنها بایست از کادر ها و تحصیل کرده های داخلی استفاده نمایند و در صورت امکان زمینه آموزش را برای کادر های داخلی مساعد سازند تا این که این متخصصین و کادرها با دلسوزی دست به کار شده و کار های خارق العادۀ را در عرصه های گوناگون انجام دهند و باین ترتیب می توان گفت که با استخدام کادر های داخلی این جوامع می توانند راه ترقی و پیشرفت را بخوبی بی پیمایند.                                                                     

ادامه روند استخدام کادر های علمی و متخصص در این کشور ها می تواند سبب تقویت پایه های نظام های بر سر اقتدار گردد . البته می توان گفت که تشویق و دادن امتیاز به آن عده افراد متخصص و کادرهای داخلی که توانستند در انجام مسؤلیت های خویش دست آوردی داشته باشند می تواند آنها را بیشتر فعال سازد ، همین گونه ندادن امتیاز به افراد که نتوانستند مسؤلیت های خویش را بدرستی انجام دهند می تواند یک نوع خود باوری را در میان سایر افراد جامعه بوجود آرد و این امر می تواند اعتبار دولت ها را در میان افراد جامعه بیشتر سازد.                                                                

فصل بهار ، فصل کار و زحمت است

فصل بهار ، فصل کار و زحمت است

عبدالحلیم باخرد

با نگاهی به طبیعت این را درخواهیم یافت که طبیعت همه ساله با گذشت زمان می تواند جامه بدل کند ، طوری که دیده می شود در ایام فصل اول سال یعنی بهار طبیعت جامۀ سبز را به تن می کند در این فصل سال زمین نرم می گردد تا جای که نباتات آرام ،آرام به نشو و نمو شروع می نمایند ، درختان در ایام بهار شاخ و برگ می کشند ، در این ایام گل ها شگوفه می کنند ، دشت و دامان همه سر سبز می گردد ، آسمان هم برای شادابی وسرسبزی زمین آب خود را به زمین می ریزد تا بواسطۀ آن زمین را سر سبز و شاداب سازد . در ایام بهار ، پرنده گان دو باره بالای شاخه های درختان برای خود آشیانه می سازند و با آمدن به آشیانه جدید خویش به خواندن نغمه های بهاری رسیدن فصل شادابی و سرسبزی را جشن می گیرند ، شنیدن آواز این پرنده گان انسان را به وجد می آرد ، تغییر رنگ جامۀ طبیعت و آواز پرنده گان سبب می گردد تا انسان در این فصل به سیر و سیاحت برود و از دیدن دگرگونی های محیط ماحول خویش لذت ببرد ، در این ایام با وزیدن هوایی نرم و ملایم ، بوی گل ها به مشام انسان می رسد ، انسان را مست می سازد . انسان با گرفتن نفس عمیق و نفس تازه گویا بار دیگر زنده می گردد و از خواب زمستانی بیدار می شود . با رفتن به سیر و سیاحت و دیدن دگرگونی ها در این فصل انسان به این معتقد می گردد که خدای وجود دارد و قدرت وی بی نظیر است ، زیرا این قدرت خداوند ج است که  طبیعت را به این بزرگی و به این ساده گی رنگ دیگر می بخشد و در آن انواع گلها ، ریاحین و نباتات را می  رویاند ، هرکدام این درختان دارای برگ ، گل و میوه متفاوت نسبت به دیگری ست . همین گونه متوجه می گردد که آسمان نیز برای مزین کردن جامه طبیعت بالای زمین آب خود را قطره ، قطره فرو می ریزد ، دیدن این واقعیت انسان را به این فکر وادار می کند تا این که وی دست زیر الاشه ننشسته بلکه آستین بر زند و در این امر مهم  آسمان را یاری رساند بنابر این ،انسان به شخم زدن زمین شروع می نماید و در آن تخم را می کارد تا با گذشت زمان حاصل خود را بردارد و با آن بتواند آذوقه فامیل خود را تهیه بدارد ، همین گونه وی برای کار بیشتر در این زمینه ، شروع به غرس نهال های مثمر و غیر مثمر می نماید تا بتوانند با این کار خویش آلوده گی هوا را کم ساخته و آن را  صاف و پاک نماید، از طرف دیگر از میوۀ درختان مثمر در وقت معین استفاده نماید ، همین گونه از جوب این درختان نیز در هنگام نیاز استفاده نماید. یا این که میوه و جوب این درختان را در بدل یک مقدار پول بفروشد و آن را  خرج روزگار نماید. در آغاز این فصل کودکان همه آماده گی می گیرند تا برای مکتب خویش لباس نو و بکس نو بخرند و همین گونه کتابچه ، قلم ، پنسل وخط کش . با سپری شدن روز های اول بهار کودکان و نوجوانان به مکتب می روند و از این که دوستان خود را دوباره می بینند خیلی ها خوش حال و مسرور می گردند، با شروع شدن دوباره مکتب فصل تازه یی دوستی ها شروع می گردد . همین گونه جوانان که تازه دارند به درس می روند و با دیدن دوستان خویش دوباره خوشحال می گردند . با این وجود می تواند گفت که فصل بهار ، فصل تازه گی و طراوت است و فصل کار و زحمت ، خوشا بحال آن عده افراد که توانستند با آغاز اولین روز های بهاری کار و تلاش نمایند و مزدی خوبی از کار خویش بگیرند تا این که بتوانند برای گذراندن فصل سرما ، توشۀ داشته باشند. وای بر حال آن عده از افراد که با وجود آمدن فصل بهار و فصل کشت و کار ، هنوز هم از خواب زمستانی بیدار نگردیده و دست بکار نمی زنند تا بتوانند برای روز های سخت و دشوار دست آویزی داشته باشند . در این صورت  آنها با فرا رسیدن فصل خزان و زمستان با مشکلات زیادی رو برو خواهند گردید  ، از این رو ، لازم است که انسان تلاش نماید تا با آغاز فصل بهار ، دست بکار شده و با غرس کردن نهال و کشت حبوبات بتواند برای روز های سخت که در پیش رو دارد توشۀ داشته باشد.                                                

دانش آموزان باید تلاش نمایند تا با آغاز هر سال تعلیمی بیشتر درس بخوانند تا این که بتوانند به تحصیلات عالی راه یابند و در رشتۀ مورد علاقۀ خویش کامیاب گردند . دانش آموزان این نکته بیاد داشته باشند که اگر از فرصت های زندگی استفاده ننمایند با گذشت زمان دیگر این فرصت ها را بدست نخواهند آورد ، بنا ، آغاز هر سال تعلیمی یک فرصت خوبی ست برای آن عده از دانش آموزان که در سال های قبل نتوانستند از فرصت استفاده نمایند و خوب تر درس بخوانند بنا با داشتن تجربه از گذشته این بار تلاش نمایند ، خوب تر درس بخوانند تا این که بتوانند ظرفیت خود را بالا برند و با درس خواندن بیشتر می توانند در امتحانات نتیجه خوب تر را بگیرند . همین گونه دهاقین و باغ داران کشور باید تلاش نمایند تا امسال بهتر کار نمایند با پاشیدن تخم های بذری اصلاح شده در مزارع خویش و غرس کردن نهال های مثمر و غیر مثمر در باغ های خویش بتوانند محصول خوب تری از کشت و کار خویش بدست آرند . یک نکته نباید فراموش کرد که زندگی به تمام معنا کار است و تلاش یعنی اگر ما امروز کار درستی نمایم ، مطمئن باید بود که فردا مزدی خوب تری را بدست خواهیم اورد بنا بهتر شدن وضعیت زندگی انسان هم بستگی به کار و تلاش وی دارد یعنی به هر اندازۀ که انسان تلاش نماید به همان اندازه انسان خواهد توانست از کار خود نتیجه بگیرد . برخلاف این امر ، اگر انسان تلاش نورزد ، در واقعیت امر نخواهد توانست نتیجه خوبی را بدست آرد . پس گفته می توانیم که زندگی تلاش است و زحمت.                                            

                       

افراد صاحب قدرت و منصب نباید بر زیر دستان خود ستم روا دارند

افراد صاحب قدرت و منصب نباید بر زیر دستان خود ستم روا دارند

عبدالحلیم باخرد

راست گفته اند که انسان موجودی ست که با ارزانی نعمت بروی خود خواه و مغرور می گردد ، همین گونه در ماندگی و فقیر بودن سبب می گردد تا انسان عاجر و ناتوان گردد و این عجز و ناتوانی خود را در هنگام برخورد بادیگران به نمایش می گذارد . اما ، خود خواهی و غرور افراد صاحب صلاحیت و ثروتمند سبب می گردد تا بسیاری ها بر آنها نفرین بفرستند و این فرستادن نفرین بر آنها سر انجام آنها را هلاک و نابود خواهد نمود. بنابر این ، لازم است که انسان سعی نماید تا دارای رفتار نیک داشته و با دیگران سخنان نرم و شرین گوید تا این که بتواند دل دیگران را بدست آرد ، بدست آوردن رضایت خاطر افراد سبب می گردد تا انسان در زیر سایۀ رحمت خدا قرار گیرد. عدۀ از عرفا و دانشمندان نیز زیارت دل ها را مقدم بر زیارت بیت الله دانسته اند . چنان چه شاعری در این باره فرموده است :        

دل بدست آور که حج اکبر است

از هزاران کعبه یک دل بهتر است

اگر ما به زندگی افراد نظر افگنیم ، در واقع این را در خواهیم یافت که همه افراد از نظر داشتن قدرت ، ثروت و صلاحیت در جوامع مختلف یکسان نیستند ، بلکه عدۀ در اوج تنعم و ناز اند و عدۀ نیز در گودال بدبختی افتاده اند و برای بدست آوردن لقمۀ نانی دست به دامان صاحبان ثروت و قدرت دراز می کنند . این واقعیت زندگی ، این پیام را می رساند که زندگی انسان در این جهان هستی یک دوره آزمایش است که با گذشتاندن این دوره ، زندگی جاویدانی و ابدی وی شروع می گردد . بنا افراد که با داشتن چند روز مقام و منصب مغرور می گردند و به حقوق دیگران احترام نمی گذارند ، این را باید بدانند که مقام و منصب آنها ، امانت چند روزه است و قدرت و منصب واقعی نزد خداست ، پس اگر خدا بخواهد می تواند آنها را خوار و ذلیل سازد . زیرا خداوند هیچ گاهی نمی خواهد آه آن بنده گان عاجز و ناتوانش را که قدرتمندان و زور مندان حقوقشان را پایمال نموده اند نا دیده گیرد .                                     

چنان چه شاعری نیز در این مورد گفته است :                                                              

 

بترس ازآه مظلومان که هنگام دعا کرد

اجـابـت از در حـق بهر استـقـبال مـی آیـد

اگر ما به تاریخ جوامع مختلف نگاه کنیم ، بزودی این را درخواهیم یافت که بسیاری افراد صاحب قدرت و ثروت ، زمان خود را گذشتاندند و رفتندند ، اما افراد دیگری آمده اند و صاحب تاج و تخت گردیده اند ، بهمین قسم این روند تا کنون ادامه دارد. بقول حافظ شرین کلام :                                          

دور مجنون گذشت و نوبت ماست

هـر کـه این پنج روزه نـوبتی دارد

بنا افراد صاحب صلاحیت و منصب نباید به این چند روزه قدرت خود بنازند ، بویژه در کشور عزیزمان افغانستان ، باوجود دادن قربانی های زیاد باز هم ، دیده می شود که میلیون ها شهروند این سر زمین فقیر و نادار اند . زیرا قدرت و منصب آنها وابسته با جان فشانی میلیون ها شهروند این سرزمین است. یعنی جوانان این سرزمین اند که با پیوستن خود با صفوف مقدم جبه از تمامیت ارضی این خاک محافظت می نمایند و سر خود را دراین را از دست می دهند.                                                 

از این گذشته ، دیده می شود که افراد قدرتمندی که بالای زیر دستان خود ظلم می نمایند آرامش روحی ندارند ، زیرا از این می هراسند که روز فرا خواهد رسید و زیر دستان شان صاحب قدرت خواهند شد حق خود را از آنها خواهند گرفت . این را نباید فراموش کرد که در جوامع مختلف افراد را  نیز می توان سراغ کرد با وجود داشتن صلاحیت و قدرت در برابر سایر افراد جامعه از خشوع و خضوع کار گرفته و به همه احترام قایل اند ، بهمین گونه ، آنها نیز در میان افراد جامعه از احترام خاصی برخوردار اند .                                                                                                              

از طرف دیگر ، افراد فقیر و ناتوانی نیز اند که با وجود در ماندگی و تنگ دستی خود ، مغرور اند و هیچ اعتنایی به حقوق دیگران نمی نمایند ، این بی اعتنایی آنها سبب می گردد تا دیگران نیز در برابر آنها واکنش نشان دهند و سر انجام این عمل آنها سبب می گردد تا سایر افراد جامعه ازهمکاری با آنها اباورزند.  بنا باید توجه داشت که زندگی را نمی توان به تنهایی به پیش برد ، بلکه زندگی افراد در یک جامعه زمانی می تواند خوشایند باشد که در آن جامعه همه افراد از حقوق مساوی بر خور دار گردند و هیچ فردی نسبت به فردی دیگری برتری نداشته باشد و با همه یک سان برخورد صورت گیرد در این صورت است که می توان امیدی برای آینده داشت ، پیشرفت و انکشاف چنین جامعۀ دور از امکان نخواهد بود.                                                                                                     

اما ، برتری جوی ها و خود خواهی های سبب می گردد تا عقده ها در دل ها جا گیرد و سر انجام این عقده ها سبب در گیری های دوامدار در میان افراد جامعه گردد.