اراده ای خودی

اراده ای خودی

عبدالحلیم باخرد

کانون خانواده جای است که می توان گفت بعد از تولد انسان؛ شخصیت وی در اینجا شکل می گیرد و بیشتر پدر و مادر نقش اساسی و مهمی را در شکل گیری شخصیت کودک بازی می کنند، از این رو، دیده شده شیوه ی برخورد ، سلوک و رفتار والدین یا سایر اعضای خانواده در برابر کودک می تواند خیلی ها اثری خوب و بدی روی شخصیت وی گذارد. در صورتی که کودک در خانواده ای بدنیا آید کانون آن پر از مهر وعطوفت بوده باشد در این صورت مهرورزی بیش از حد پدر و مادر یا سایر اعضای خانواده باعث می گردد، کودک با بزرگ شدن خود میل و رغبتی به انجام امور زندگی خویش نداشته و نقش خود را در زندگی خانواده گی خویش نتواند ادا نماید. در واقع می توان گفت: این گونه روش باعث می گردد کودک بیشتر دست نگر دیگران بوده باشد و در پیش برد امور زندگی خویش بیشتر چشم همکاری از دیگران را داشته باشد، هرچند وی توانایی انجام امور زندگی خویش را داشته باشد، اما تن به انجام آن نمی دهد. به این گونه، کودکان در فرهنگ عامیانه ی مردم ما نازدانه گفته می شود. این نوع برخورد ، سلوک و رفتار اعضای خانواده با کودک باعث می گردد؛ کودک اراده ی خودی را از دست بدهد و نتواند از توانایی وقابلیت که در نهاد وی نهفته است از آن در پیش برد امور زندگی خویش کار گیرد.

همین گونه، برخورد ناخوشایند، رفتار ناپسند و خشونت آمیز اعضای خانواده در برابر کودک باعث می گردد کودک با بزرگ شدن یک شخصی پرخاشگر، ماجراجو و کینه توز بار آید. این نیز می تواند اثر نامطلوبی روی شخصیت وی گذارد و کودک نتواند یک شخص سالم یا فرد سالم در آینده برای خانواده و اجتماع که در آن زندگی می کند بار آید. از این رو، لازم است در زمان پرورش کودک اعضای خانواده بیشتر تلاش ورزند تا از شیوه ی رفتار میانه در برابر وی کار گیرند تا کودک بتواند با بزرگتر شدن، اراده ای انجام امور زندگی خود را داشته باشد، از استقلالیت فکری و عمل در امور زندگی خویش برخوردار گردد یا اراده ی خودی خویش را بیابد، چنین کودکی می تواند بعد از بزرگ شدن فرد یا شخصی مناسب و سالمی برای خانواده و جامعه ی خویش بار آید و به میل خویش امور زندگی خود را سرو سامان دهد. درواقع می توان گفت اطفالی که با چنین شیوه و رفتاری پرورش می یابند، درآینده آنها می توانند سرنوشت خود را با دستان خویش رقم زنند و در زندگی خویش دست نگر دیگران نباشند، به این ترتیب یک راه را برای دست یابی به اهداف خویش در زندگی خود بیابند و انتخاب نمایند.

با تأسف می توان گفت:در بسیاری از جوامع خانواده ها کمتر به این نکته ی مهم و کلیدی توجه دارند، بویژه در جامعه ی ما، بنابر پائین بودن سطح آگاهی خانواده ها کمتر به این نکته توجه دارند و این نکته را در هنگام پرورش اطفال خویش مدنظر نمی گیرند. از اینجاست که دیده می شود، در جامعه ی ما اطفال با بزرگتر شدن خود کمتر می توانند افراد سالمی برای خانواده و جامعه ی خویش بار آیند. هر چند که آنها از توانایی علمی و جسمی نیز برخوردار باشند. البته می توان گفت در جامعه ما به دلیل بی توجهی خانواده ها به این نکته ی مهم و کارساز، آنها نمی توانند یک آینده ی بهتری را برای فرزندان خویش ترسیم نمایند. پس باید گفت:در هنگام پرورش اطفال بهتر است خانواده ها روش میانه را در پیش گیرند تا اطفال آنها خود بتوانند در زندگی خویش از اراده ی خودی برخوردار گردند و بتوانند با توانایی های معنوی و جسمی که دارند سرنوشت خود را بدست خود رقم زنند و در انجام امور زندگی خود از اراده ی خودی برخوردار باشند، در این صورت است که این اطفال با بزرگ شدن می توانند یک آینده ی بهتری را برای خویش ترسیم نمایند و در زندگی خویش مؤفق باشند. افزون براعضای خانواده ،نزدیکان، گروه هم سالان ، استادان نهاد های آموزشی؛اطفال درآن درس می خوانند و سایر افراد اجتماعی اطفال با آنها سروکار دارند و با آنها بزرگ می شوند، می توانند نقش خوب و بدی را روی شخصیت آنها داشته باشند، به همین خاطر است دیده می شود در جوامع شیوه ی پرورش، رفتار و سلوک خانواده ها، استادان نهاد های آموزشی و سایر افراد جامعه در برابر اطفال خیلی ها مناسب است، اکثراً اطفالی که، در این جوامع بدنیا می آیند آنها بابزرگ تر شدن خود دیده می شود افراد با نشاط ، با حوصله و پر تلاش اند و می توانند در بهبود امور زندگی خانوادگی و اجتماع نقش بهتری را بازی کنند، مسئولیت های را در محیط خانواده بعهده دارند از انجام آن بخوبی بدرآیند و همین طور در انجام مسئولیتی که در قبال جامعه ای خویش دارند نیز فعالانه نقش خود را بازی نمایند.

اما در جوامعی که دارای سیستم پرورش ناسالم اند، دیده می شود اطفال با بزرگ تر شدن خود نمی توانند توانایی های خود را بخوبی بروز دهند و همین امر باعث می گردد آنها رفته رفته به افراد بیکاره و تنبل جامعه تبدیل شوند و نتوانند به هدف های که در زندگی خویش دارند بدان دست یابندو به این ترتیب در زندگی خویش آنها دست نگر دیگران بوده و با انبوه از مشکلات در زندگی خویش دست و گریبان باشند. البته می توان گفت: یکی از رازهای عقب ماندگی جوامعی عقب مانده نیز در این نهفته است؛ در جوامع مذکور شیوه ی و روش مناسب برای پرورش اطفال وجود ندارد و به همین دلیل دیده می شود بسیاری از استعداد ها در این جوامع قبل از این که به پختگی برسند کشته می شوند و افرادی این جوامع نمی توانند افراد سالم و مؤٍثری برای جامعه و خانواده ی خویش باشند و با وجود انکشاف و توسعه در جوامع دیگر بازهم دیده می شود بدبختی سراسر جوامع عقب مانده را فرا گرفته است و کسی پیدا نمی شود برای رسیدگی به آن راه و چاره ای بی اندیشد .

مشکلات اجتماعی و خانوادگی؛ عامل بروز اختلالات ذهنی

مشکلات اجتماعی و خانوادگی؛ عامل بروز اختلالات ذهنی

عبدالحلیم باخرد

اگر ما نگاهی واقعبینانه به زندگی افراد در جوامع مختلف بی اندازیم، در واقعیت امر این را می توان به خوبی درک کرد افراد درجوامع مختلف بنابرگرفتاری های که در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خویش دارند، برخی اوقات با مشکلات از جمله مواجه شدن با خطری، مبتلا شدن به بیماری، از دست دادن عزیزان، بیماری نزدیکان، نبود کار که امروز یک معضل بزرگ در بسیاری از کشورهای فقیر محسوب می گردد و مؤفق نشدن در را ه رسیدن به اهداف ... دچار سرگیچی، گرفتاری ذهنی یا افسردگی ذهنی می گردند، افسردگی ذهنی یا سرگیچی می تواند در نزد افراد باعث ایجاد اختلالات ذهنی و برهم زدن تمرکز فکری گردد.

درصورتی که فرد تمرکز خود را از دست دهد، در این صورت وی دچار سرگیچی شده و نمی تواند امور زندگی خویش را به درستی سرو سامان دهد. بنابراین، در چنین حالتی فردی که دچار اختلالات ذهنی شده است، نمی تواند در زندگی خود تصمیم درست بگیرد، ممکن است حرف ها، رفتار های وی به گونه ای باشد که برای دیگران مسخره آمیز یا خنده آور باشد، از این رو، نیاز است درچنین حالتی نباید این افراد مورد تمسخر قرار گیرند، بل نیاز به این است تا سایرین در پهلوی چنین افرادی قرار گرفته و به آنها دلجویی و دل آسایی دهند تا آنها بتوانند دوباره به حالت اولی خویش باز گشته و به زندگی نو آغاز نمایند. اما درصورتی که چنین افرادی مورد تمسخر دیگران قرار گیرند، می تواند رفتار ناشایست دیگران بالای آنها اثرناگواری داشته باشد و باعث افزایش اختلالات ذهنی آنها گردد. بنابراین نیاز است سایر افراد در برابر رفتار ناآگاهانه ی آنها صبرو حوصله داشته باشند تا این افراد بتوانند بعد از گذشت زمان دوباره به حالت اولی خویش برگردند.

متأسفانه در افغانستان به دلیلی درک کمتری بسیاری از خانواده ها یا افراد جامعه از وضعیت روانی آنها، زمانی افراد سالم به این گونه افراد که دارای اختلالات ذهنی یا سرگیچی اند؛ مواجه می شوند، وضعیت یا حالت روانی آنها را به درستی درک نکرده و با آنها رفتار ناسالم می نمایند. رفتار ناسالم آنها می تواند روی حالت روحی و روانی این افراد اثرناگواری داشته باشد و می تواند میزان افسردگی را در این افراد بیشتر سازد و آنها نتوانند به آسانی به حالت عادی برگردند.

در جامعه ما کمتر می توان افرادی را یافت؛ آنها از نظر روحی و روانی در حالت بهتری قرار داشته باشند، اما آنها به مراکز روان درمانی مراجعه نمی نمایند تا به مشوره با روانشناسان بتوانند مشکلات روانی خود را درمان نموده و دوباره حالت روحی و روانی بهتری خود را بیابند. در کشور ما با افرادی که دارای افسردگی ذهنی اند، طوری رفتار می شود، گویا مجرم یا گنهگار باشند، مردم آنها را به نام های کوچک و سبک صدا زده و رفتار غیر عادی آنها را به تمسخر می گیرند. هم چنان اطفال نیز در کوچه و بازار این افراد را به سنگ زده و به آنها را دیوانه می گویند، چنین رفتارهایی در برابر افرادی که آنها از نظر روحی و ذهنی دچار مشکل شده اند، شایسته و درخورپذیرش آنها نیست.

بنابراین نیاز است که نهاد های مسئول در این زمینه به مردم آگاهی دهند تا آنها بتوانند وضعیت یا حالت روانی این افراد را بدرستی درک کرده و با آنها بگونه ای رفتار نمایند، درخورپذیرش آنها باشد. درصورتی که این افراد مورد احترام مردم قرار گیرند و برای شان فرصت داده شود تا مشکل شان را به دیگران بازگو نمایند و برای حل مشکل با آنها کمک صورت گیرد، در این صورت امکان آن وجود دارد که این افراد به آسانی بتوانند دوباره به حالت اولی خویش باز گردند و یک زندگی تازه را آغاز نمایند.

در کشورما به دلایلی افزایش میزان فقر، بیکاری، تداوم جنگ، خشونت های خانوادگی، اجتماعی باعث شده است که بسیاری افراد دچار آشفتگی ذهنی شوند، از این رو نیاز است برای همکاری و یاری رساندن به آنها افراد سالم طوری با آنها رفتار نمایند آنها بتوانند غم را که بدل دارند، آن را فراموش نموده و دوباره به زندگی خویش امیدوار گردند و حالت اولی خویش را باز یابند. اما درصورتی که به آنها فرصت راز دل کردن داده نشود، بیم آن می رود، افسردگی روحی و روانی آنها بیشتر شده و آنها به آسانی نتوانند حالت اولی خویش را بازیابند.

گفته می شود در افغانستان90 درصد یا بیشتر ازآن باشندگان این سرزمین دارای امراض روحی و روانی اند، یکی از عوامل گرفتاری مردم ما به این امراض افزایش دامنه ی فقر، بیکاری ، ناامنی و مبهم بودن سرنوشت و آینده ی آنها است. یعنی؛ افغان ها در کشور زندگی می کنند، نمی توانند برای خود یک آینده ی بهتر را ترسیم نمایند، از این رو، دیده می شود آنها در یک حالت نا امیدی بسر برده و روزانه شاهد مرگ و میر بسیاری از عزیزان خود اند، بناحق درجنگ های تحمیلی در این کشور جریان دارد، کشته می شوند. در این کشور دیده می شود تداوم جنگ همه چیز را از باشندگان آن گرفته است، حتا لب خند را نیز از لبان زنان و مردان این سرزمین گرفته است، زیرا هر زن و مرد این سرزمین داغ از دست دادن فرزندان خود را به دل دارد، همین گونه، زنان شاهد مرگ و میر شوهران خود اند ، آنها نان آور خانواده ی شان بودند، با از دست دادن نان آور ، امیدی به زنده ماندن ندارند.

با این وجود گفته می توانیم : میزان افراد مبتلا به امراض روانی در کشور خیلی ها زیاد است، از این رو، نیاز است نهاد های مسئول به هدف رسیدگی به وضعیت این افراد در سراسر کشور مراکز روان درمانی را ایجاد کنند و افرادی که از این ناحیه رنج می برند به این مراکز رفته و تحت درمان داکتران روانشناس قرار گیرند. متأسفانه می توان گفت در کشورما تعدادی مراکز روان درمانی خیلی ها اندک اند، تنها در برخی از شهرهای بزرگ کشور دیده می شود شفاخانه های روان درمانی انگشت شماری وجود دارد، اما این مراکز نمی تواند برای رسیدگی به آن عده از بیماران روانی از نواحی و نقاط مختلف کشور به این مراکز مراجعه می نمایند بسنده باشد.

مسئولیت والدین در مرحله ی جوانی فرزندان

مسئولیت والدین در مرحله ی جوانی فرزندان

عبدالحلیم باخرد

کانون خانواده محیطی است که اطفال در آن مراحل مختلف زندگی خود را می گذرانند تا این که به مرحله ی نوجوانی و جوانی می رسند. از این رو، رفتار و کردار اعضای خانواده بویژه پدر و مادر می تواند خیلی ها روی رفتار و کردار اطفال تأثیر گذار باشد. بویژه؛ در مرحله نوجوانی و جوانی می توان ازآن مرحله ی جنون آمیز سنی نیز نام برد، مرحله ی خیلی ها حساس است و باید در این مرحله پدر و مادر و سایر اعضای خانواده با پسر و دختر نوجوان و جوان طوری رفتار نمایند تا بتوانند دل آنها را بدست آرند، یعنی؛ پدر ومادر باید خود را بسیار نزدیک با پسر و دختر خویش نمایند تا آنها احساس بیگانگی با والدین خویش نه نموده، بتوانند مشکلات را دارند با والدین خویش آزادانه و بدون کدام و ترس و هراسی در میان گذارندودر این زمینه با والدین خویش مشوره نموده، راه حل را پیدا کنند. این زمانی می تواند امکان پذیر باشد که والدین کوشش نمایند با پسر و دختر خویش در مرحله جوانی رفتار خشن نداشته باشند تا آنها بتوانند با بسیار دلگرمی و خاطر آسوده حرف های دل خود را با والدین خویش در میان گذارند و به این ترتیب به کمک والدین خویش بتوانند اهداف را که می خواهند در آینده بدان دست یابند، راه دست یابی به این اهداف را پیدا کنند و بتوانند یک آیندۀ روشنی را برای خویش ترسیم نمایند.

متأسفانه باید گفت که در کشورما کمتر می توان خانواده های را یافت بتوانند فرزندان شان را در مرحله نوجوانی و جوانی درک کنند و به آنها اجازه دهند تا مشکلات را که در محیط های تعلیمی و تحصیلی یا جا های دیگری بدان مواجه می گردند یا اهداف را برای آیندۀ خود تعیین کردند، آن را با والدین خویش در میان گذاشته و مشوره های لازم را در این زمینه بدست آرند. این گونه رفتار ها و برخورد های والدین با پسرو دختر در مرحله نوجوانی و جوانی، می تواند اثر سؤ را بر سرنوشت و آیندۀ فرزندان شان داشته باشد. زیرا وقتی پسر ودختر محیط خانواده را برای خود محیط امنی نیابد؛ مجبور می گردند تا در بیرون از محیط خانه برای خود محیطی امن را پیدا نمایند، این امر می تواند تأثیرات منفی را روی رفتار و کردار آنها داشته باشد و در مواردی نیز آیندۀ آنها را تهدید خواهد کرد. بگونۀ مثال: می توان گفت زمانی که پسر و دختر تازه بالغ نتوانند بدون کدام ترس و هراسی رازدل خویش را با والدین خود در میان گذارند؛ در این صورت است که آنها مجبور می گردند تا حرف دل خویش را به دوستان دیگری خود بگویند که این دوستان ممکن است از چنین وضعیتی و حالتی این پسر یا دختر نوجوان استفادۀ سؤ نموده و آنها را براه غلط راهنمای کرده و در نتیجه این امر باعث خواهد شد آنها افراد خلاف کار بارآیند و برای سایر اعضای خانواده و افراد جامعه درد سرساز باشند.

در صورتی که پدر ومادر وضعیت و حالت جوانی و جنون آمیز دختر و پسر خود را درک کنند، و خود را به دختر و پسر با رفتار نیک خویش نزدیک سازند در این صورت دختر و پسر آنها به آسانی خواهند توانست حرف دل خود را برای پدر ومادر خویش بگویند، در این راستا با آنها مشوره نموده و راه حل را برای شان نشان دهند در نتیجه دختر و پسر جوان آنها دیگر نیاز به این پیدا نخواهند کرد محیط امنی را در بیرون از محیط خانه جستجو نموده و با افرادی خلاف کار دوست شده و فریب آنها را بخورند ، به انجام کار های خلاف روی آورند. گذشته ازاین، مسئولیت والدین در تمام مراحل سنی اطفال شان بویژه زمانی که دختر و پسر شان به مرحله ی نوجوانی و جوانی می رسد؛ خیلی ها مهم بوده و باید در این مرحله پدر و مادر روی رفتار و کردار پسر و دختر شان بیشتر تمرکز نموده ، به مراکز آموزشی و تحصیلی آنها مراجعه نموده و معلومات لازم را در بارۀ دوستان و سایر افرادی که دختر و پسر نوجوان و جوان آنها با این افراد سرو کار دارند، بدست آورده و هدایات و مشوره های لازم را برای فرزندان خود بدهند تا آ نها با مشکلات که در بیرون از محیط خانه بدان مواجه می گردند بتوانند مبارزه نمایند ، راه حلی را پیدا نمایند.

طوری که در بالا تذکر دادیم داشتن رفتار خشن والدین یا سایر اعضای خانواده با پسر و دختر نوجوان یا جوان می تواند اثرات ناگواری روی رفتار آنها داشته باشد همان گونه، بی خبری و بی توجهی پدر ومادریا سایر اعضای خانواده آنها به رفتار، گفتار آنها در محیط بیرون از خانه می تواند اثرات ناگواری را روی سرنوشت آنها داشته باشد. بنابراین، لخانواده ها کوشش نمایند تا در این مرحله حساس زندگی دختر و پسر نوجوان و جوان خویش، از گفتار و رفتار آنها آگاهی داشته و به محیط های که آنها در بیرون از خانه سر وکار دارند رفته و معلومات در بارۀ دوستان و افرادی که پسر و دختر نوجوان و جوان شان با آنها روابط دارند، بدست آرند .آنها می توانند مطابق این معلومات فرزندان خود را رهنمای کنند تا فرزندان آنها بتوانند در روشنایی این راهنمایی ها و مشوره های سودمند خانوادۀ خویش راه درست را از راه خلاف تفکیک نمایند و برای داشتن یک آینده بهتر تلاش و زحمت بکشند.ما مثال های زیادی را در این مورد داریم؛ بسیاری از خانواده ها توجهی چندانی به رفتار و گفتار فرزندان نداشته اند و همین گونه، به محیط بیرون از خانه مانند؛ مکتب، دانشگاه، تفریحگاه ها سر نزدند و نخواستند در مورد دوستان فرزندان شان معلومات بدست آرند، رفتار دوستان و اشخاص که نزدیک به فرزندان شان در بیرون از خانه بودند، توانسته روی رفتار، کردار آنها تأثیرات ناگواری گذاشته و در نتیجه فرزندان آنها با گذشت زمان رفتار خوب شان عوض شده و آدم های خلاف کاری بار آمدند و برای خانواده و سایر افراد جامعه درد سر ساز شدند.

تنها ثروت نمی تواند مایه ی خوشبختی باشد

تنها ثروت نمی تواند مایه ی خوشبختی باشد

عبدالحلیم باخرد

بسیاری ها براین باور اند در زندگی زناشوهری پول و ثروت می تواند خوشبختی را بار آرد، اما تجربه نشان داده است تنها پول و ثروت مایه خوشبختی برای خانواده ها بوده نمی تواند، بل صداقت وراستی است که می تواند بستر اعتماد را میان زن و شوهر ایجاد کند و مایه خوشبختی آنها گردد. درصورتی که دروغ ، خیانت و فریب کاری مبنای زندگی مشترک باشد، باو جود داشتن پول وثروت زن و شوهر نمی توانند هم دست و یاور یک دیگر باشند و زندگی آنها پر ازغم ، اندوه و درد خواهد بود.بنابراین، گفته می توانیم زمانی دو جوان می خواهند باهم یک زندگی مشترک را آغاز کنند در ابتدا لازم است که آنها یکدیگر را امتحان کنند تا چه اندازه به گفته های خود صادق اند و حرف های را که به زبان می آرند، آیا آن را در عمل نیز پیاده می کنند یا خیر؟ اگر میان حرف و عمل یکی از آنها تفاوت زیاد وجود داشته باشد و گفته های خود را در عمل پیاده نکنند، می توان گفت نیاز نیست آن دو باهم یک زندگی مشترک را آغاز کنند. اما درصورتی که آن دو را امتحان کردند حرف و عمل شان باهم یکسان است و هردو به آن چه گفتند عمل می کنند، در این صورت، آن دو یک زندگی مشترک را آغاز کنند زندگی آنها لبریز از محبت ، شادی و خوشی خواهد بود، زیرا ابتدا یک بستر اعتماد در میان آنها بوجود آمده است و همین بستر اعتماد برخواسته از صداقت و راستی آنها است. اگر آنها صاحب ثروتی هم باشند در این صورت پول می تواند مایه خوشبختی آنها شده و برای آنها شادی را به ارمغان آرد.

برخلاف خانواده دختر بدون داشتن اطلاعات در مورد اخلاق پسر یا خانواده وی، دختر خود را بنابر داشتن ثروت و پول به پسری بدهد، در این صورت است دختر آنها از این ازدواج چندان خوش نخواهد بود، بل زندگی وی با اندوه و غم سپری خواهد شد. بنابراین نیاز است خانواده ها قبل از دادن دختر به پسری ابتدا کوشش نمایند از اخلاق پسر و خانواده ی وی اطلاع کامل داشته باشند، در این صورت است ازدواج دختر آنها با پسری که صاحب اخلاق حمیده باشد می تواند یک ازدواج مؤفق باشد.

در کشور ما بنابر عدم آگاهی خانواده ها اکثرا دیده می شود خانواده ها کوشش می نمایند دختر خودرا عروس خانواده ای بسازند آن خانواده دارای ثروت و پول باشد، اما این را نمی دانند دامادی را آنها انتخاب کردند دارای چگونه رفتار و اخلاقی است، همین گونه خانواده وی تا چه اندازه می تواند با آنها مدارا کند. یعنی، تصمیم در باره سرنوشت دختر شان را خود شان می گیرند، در نتیجه دیده می شود تصمیم آنها نمی تواند دختر آنها را خوشبخت سازد، زمانی دختر آنها بحیث عروس وارد خانه ثروتمندی می شود ، در این صورت است خانواده ثروتمند به وی به چشم عروس نمی بینند بل، به او به چشم خدمت کار می بینند، زیرا آنها این رامی دانند خانواده دختر صرف برای ثروتمند بودن این خانواده به آنها دختر داده است. پس دیده می شود حقوق انسانی وی زیر پای شده و او در زیر بار منت خانواده ی شوهر خواهد ماند، در چنین حالتی تنها دختر آنها است که بار غم زندگی را بدوش می کشد. بنابراین نیاز است که در این زمینه نهاد های مسؤول خانواده ها را آگاه سازند تا آنها دختران خود را عروس خانواده بسازند فرزند آنها دارای اخلاق حمیده باشد. و رضایت دختر را شرط مهم زندگی وی بدانند. در این صورت است دختر آنها بر اساس رضایت خویش عروس خانوادۀ شده ، آیندۀ خوبی را پیش روی خواهد داشت و از زندگی خویش راضی خواهد بود.

برعکس گاهی هم دیده شده است خانواده ی به عقد پسر خویش دختر خانواده ثروتمندی را در آورده است در این صورت دیده شده است پسر آنها از زندگی خود راضی نبوده است، زیرا خانواده دختر از وی بحیث مزدور و خدمت کار استفاده کرده است. در این صورت است که تنها این پسر است باید غم و درد خود را به تنهایی بکشد نه خانواده وی.

بنابراین گفته می توانیم تصامیم غلط خانواده ها در بارۀ سرنوشت دختر یا پسر آنها می تواند آینده تاریکی برای فرزندان آنها رقم زند، پس چه خوب خواهد بود خانواده ها اجازه دهند تا دختران و پسران آنها به میل و رضایت خویش برای خود همسر انتخاب نمایند، در این صورت است می توان به بدبختی های اکنون دامنگیر بسیاری از خانواده ها است، پایان داد و خشونت را از کانون خانواده زدود.

برخی از خانواده ها اند با گفتن حرف های دروغ خانواده ی دختر را می فریبند تا خانواده ی دختر برای آنها دختر بدهد، اما بعد از ختم مراسم عروسی دیده می شود خانواده داماد به حرف های خود عمل نه نمودند. در نتیجه دیده می شود کشیدگی های در روابط میان خانواده ی داماد و عروس پیدا می شود و مناسبات آنها با گذشت زمان خراب و خراب تر می گردد و حتا به دشمنی میان آنها می انجامد. از این رو گفته می توانیم اساس زندگی بر مبنای دروغ گذاشته شود نمی تواند یک زندگی خوشی باشد، بل مشکلات زیادی را به دنبال دارد. بنابراین چه خوب خواهد بود از همان ابتدا خانواده ها حرف های را به هم بزنند بتوانند آن را در عمل نیز انجام دهند از حرف ها و وعده های که عملی کردن آن برای خانواده داماد و عروس خیلی ها مشکل است باید خود اری ورزند. دراین صورت است هردو خانواده با پیوند رابطه خانوادگی می توانند فرزندان آنها خوشبخت گردند و یک آینده روشنی را برای خویش رقم زنند. برای دیگران یک الگو یک مثال خوبی باشند تا سایرین نیز بتوانند راه را برای یک زندگی مشترک بیابند و به زد و بندهای خانوادگی در نقاط مختلف کشور پایان داده شود. به امیدی این که بتوانند خانواده ها از راه منطق و استدلال مشکلات خود را میان هم حل کنند نه از راه متوسل شدن به خشونت و جنگ.

تأثیرات نامطلوب ناسازگاری روی زندگی زناشوهری

تأثیرات نامطلوب ناسازگاری روی زندگی زناشوهری

عبدالحلیم باخرد

ناسازگاری در زندگی مشترک میان زن و شوهر می تواند اثرات نامطلوبی را روی روان اطفال داشته باشد، تجربه نشان داده است درخانواده های که روابط میان زن و شوهر چندان خوب نبوده ، این باعث گردیده با گذشت زمان روابط میان آنها به تیرگی بگراید، در نتیجه دیده شده است که آنها باهم ناسازگار گردند. ناسازگاری میان این دو باعث گردیده است آنها نتوانند مسئولیت های را که در قبال آموزش و پرورش اطفال خویش دارند؛ آن را بدرستی و به وجه احسن انجام دهند. یعنی؛ اطفال آنها در ایام طفولیت نتوانستند از مهر و محبت پدری و مادری برخوردار گردند. در نتیجه دیده شده است با گذشت زمان و بزرگ ترشدن آنها این خلا در نزد آنها متبارز گردد و اثرات ناگواری را روی رفتار و روان آنها داشته باشد.

بنابراین گفته می توانیم یکی از مسئولیت ها و وظایف عمده و اساسی را والدین درقبال فرزندان خود دارند همانا ایجاد فضای صمیمت آمیز در محیط خانه است، زیرا در این فضا اطفال آنها می توانند در کانون پر از مهر و محبت خانواده بزرگ شده و افراد شاد و با نشاط بارآیند.

افزون براین، روابط ناسازگار میان زن و شوهر می تواند روی روابط نزدیگان و وابستگان آنها نیز اثرات ناگواری را داشته باشد، زیرا در صورت تیرگی روابط میان این دو، احتمال آن وجود دارد که افراد استفاده جو و فرصت طلب در زندگی آنها مداخله نموده و در نتیجه با گفتن حرف های دروغین به جانبین بیشتر به برهم زدن حساسیت ها میان این دو تلاش نمایند، هم چنان ممکن است که در نتیجه ی ناسازگاری میان این دو ، خانواده های آنها نیز باهم درگیر شده و در نتیجه این امر می تواند به تیرگی روابط میان خانواده های آنها بی انجامد.

از این رو گفته می توانیم تنها راهی که زن و شوهر می توانند یک زندگی آرامی را در کنار هم داشته باشند، همانا رسیدگی کردن به امور زندگی خود است، یعنی، آنها باید بیشتر روی تربیت ، آموزش و سایر امور مربوط به زندگی خویش تمرکز کنند، آنها باید بیشتر سعی کنند در موارد برخور با اشتباه یا خطای یکی از طرف ها از کنارآن به خون سردی بگذرند، در این صورت است که آنها خواهند توانست به پیوند زنا شوهری خویش پای بند باشند. اما خرده گیری ها و بهانه جوی های یکی از جانبین می تواند روی روابط آنها تأثیر منفی داشته باشد.

به باور آگاهان امور تازمانی که زن و شوهر در زندگی مشترک خویش نزاکت های خانواده گی و اجتماعی را در نظر نگیرند، به یکدیگر حق حرمت نگذارند، خرده گیر، بهانه جو و گستاخ باشند در این صورت است که احتمال آن وجود دارد ادامه این وضعیت بتواند روی پیوند زنا شوهری آنها تأثیرات نامطلوبی را بجا گذارد که در نتیجه می توان گفت بیم آن می رود ، به جدایی آنها ازهم بی انجامد.

از این رو، نیازاست درزندگی مشترک زن و شوهر در هنگام سختی کوشش نمایند یک دیگرخود را درک کرده و در هنگام نیاز به کمک و یاری یک دیگر بشتابند در این صورت است که آنها خواهند توانست از عهدۀ بار مسئولیت به خوبی بدر آیند و اطفال خود را به گونه ی بهتر پرورش و آموزش دهند سر انجام آنها خواهند توانست فرزندان خوبی را تقدیم جامعه نمایند که آنها برای شان افتخار بیافریند.

کانون خانواده محیطی است باید در این محیط یک فضای صمیمت آمیز ایجاد گردد، زیرا درصورتی نبود یک فضا محبت آمیز وصمیمت آمیز بعید بنظر می رسد که اعضای خانواده بتوانند در کانون خانواده احساس آرامش کنند. از این رو، گفته می توانیم مهرورزیدن پدر و مادر با اطفال می تواند به آنها احساس آرامش بخشد و تا جای که هیچ گونه کینه ی نسبت بهم در دل آنها جای نگیرد. یعنی؛ پدر ومادر باید در محیط خانه یک فضای را ایجاد کنند که درآن فضا همه فرزندان آنها احساس آرامش کنند. ایجاد همچو فضای در صورت می تواند در محیط خانه بوجود آید که پدر و مادر فرزندان خود را به یک چشم دیده و هیچ یک از آنها را نسبت به دیگری ترجیح ندهند و مادر و پدر دامن پرمهر خود را بسوی همه باز نموده و با آغوش گرم از اطفال خود پذیرایی نمایند.

همین گونه، در زندگی مشترک؛ زن و شوهر طوری باهم رفتار نمایند که میان آن ها نزاع و جدال بوجود نیاید، یعنی؛ درصورت بروز مشکل آنها باید با حوصله مندی از کنار مسائل بگذرند و با مشوره ی هم مشکل خود را حل نموده و از خشونت در محیط خانه بپرهیزند، در این صورت است که آنها خواهند توانست برمشکلات زندگی فایق آمده ، از عهدۀ تربیت و آموزش اطفال خویش بخوبی بدرآیند. پرورش یافتن اطفال در کانون خانوادۀ که فضای آن لبریز از عشق ، صمیمت ، مهربانی ، ایثار و محبت باشد، می تواند روی شخصیت آنها اثرات خوبی را بجا گذارد، اطفالی که در چنین فضای بزرگ می شوند، از نظر روحی خیلی ها افراد شاد خواهند بود و شخصیت عالی خواهند داشت.

برخلاف اگر شوهر وهمسر نتوانند در کانون خانواده فضای محبت آمیز را ایجاد کنند و همواره به اشتباهات ناچیز و اندک یکدیگر خورده گیری نمایند و همدیگر پذیر نباشند در این صورت است که می توان گفت یک نوع ناسازگاری در میان آنها با گذشت زمان بوجود خواهد آمد و آرام و آرام روابط پرتنش آنها منجر به این خواهد شد که آنها دست به خشونت بزنند. بروز جنگ و جدل میان شوهر و همسر در کانون خانواده می تواند اثرات نامطلوبی روی رفتار و روحیۀ اطفال داشته باشد، تا جای که تحقیق گردیده است اطفالی که در همچو خانواده های بدنیا می آیند؛ بسیاری از آنها با بزرگ تر شدن شان افراد پرخاشگر و ماجراجو بار می آیند که می توانند در کانون خانواده دست به خشونت زده و همین طور در اجتماع نیز رفتار و خٌلق آنها چندان خوب نبوده و باعث بروز جنگ و جدل گردند.

رفتار خشونت آمیز در محیط خانه می تواند منجر به تباهی اعضای خانواده گردد. از این رو، لازم است که والدین کوشش نمایند در صورت ایجاد مشکل از صبر و حوصله کار گیرند و مشکلات را که در جریان زندگی با آن مواجه می گردند از طریق مشوره و گفتگو راه حل آن را بیابند و در تفاهم باهم امور زندگی خویش را مدیریت نموده و تلاش نمایند که فضای صمیمت آمیزی را در محیط خانه ایجاد نمایند تا اطفال آنها بتوانند در همچو فضای زندگی آرامی را تجربه نموده و درنتیجه بعد از این که بزرگ تر شدند دارای اخلاق عالی باشند.

اهمیت راز داری در زندگی زنا شوهری و اجتماع

اهمیت راز داری در زندگی زنا شوهری و اجتماع

عبدالحلیم باخرد

طبیعی است که محیط خانواده مکانی است که امکان آن وجود دارد به دلایلی سؤ تفاهم میان شوهر و همسر یا عدم تجربه ی آنها از زندگی زنا شوهری بسیاری از امور به وفق مراد آنها به پیش نرود و باعث ایجاد مشکلات و چالش ها در زندگی آنها گردد. با بروز مشکلات در زندگی مشترک آنها احتمال آن وجود دارد که آنها با هم اختلاف پیدا کنند و میان شان مشاجره یا نزاع رخ دهد. در این صورت نیاز به این است، ابتدا آنها کوشش نمایند خون سردی خود را حفظ نموده با بردباری مشکل بوجود آمده را از راه گفتگو حل نمایند، نباید قبل از جستجوی راه حل مشکل خود را به دیگران بازگو نمایند، زیرا ممکن است که در میان نزدیکان، دوستان آنها افرادی باشند که از جنجال و ناسازگاری خانواده گی آنها سؤ استفاده نموده، در عوض ایجاد تفاهم و حل اختلاف میان آنها به دامن زدن نفاق میان این دو بیشتر تلاش نمایند، با بیشتر شدن اختلافات میان آنها امکان آن وجود دارد که روابط میان این دو بیشتر تیره تر شود و این می تواند باعث بروز خشونت خانوادگی گردد، در نتیجه تداوم این وضعیت می تواند منجر به جدایی آنها گردد. جدایی والدین می تواند اثرات نامطلوبی را روی تربیت و آموزش اطفال داشته باشد، زیرا در بسیاری موارد دیده شده است اطفال از هرچیزی دیگری بیشتر نیاز به مهر و محبت والدین دارند.

در صورتی که زن و شوهر از هم جدا گردند، اطفال آنها از آغوش پرمهر پدر و مادر دورمانده و نمی توانند از مهر و محبت آنها برخوردار گردند، دور ماندن از مهر و محبت والدین می تواند اثرات ناگواری را روی روان آنها داشته باشد، تاجای که می تواند این تأثیرات با بزرگ ترشدن آنها بیشتر هویدا گردد، یعنی؛ آنها افراد پرخاشگر، عقده ی و ماجراجو بار خواهند آمد. به این ترتیب آنها در رسیدن به مرحله ی جوانی افرادی دردسرساز برای خانواده ها و اجتماع خویش گردند.

پس خانم و شوهری که می خواهند زندگی خوش و آرامی داشته باشند، نیاز است که آنها در هنگام بروز مشکلات از صبر و حوصله کار گیرند در انجام امور زندگی در حالات ناگوار مانند، بیماری همدیگر را یاری رسانند. همین گونه، در صورتی که یکی از آنها یعنی، شوهر یا خانم درک کند که خانم یا شوهر از نظر روحی در حالتی خوبی قرار ندارد از گفتن حرف های بی مورد وبی هوده بی پرهیزد، خصوصاً زمانی که یکی از آنها قهر باشد در این صورت لازم است دیگری متوجه رفتار و گفتار خود باشد، باید آنها از گفتن حرف های که باعث احساساتی شدن هردو آنها در هنگام قهر شدن می گردد بپرهیزند. در این صورت است که با گذشت چند ساعت احتمال دارد که حالت آنها دوباره خوب شود و همه چیز را فراموش نمایند، ازاین رو گفته می توانیم رازداری اهمیت زیادی در زندگی خانوادگی دارد، باید خانم و شوهر هردو سعی نمایند تا راز خانه رابه کسانی که عضوی خانواده آنها نیست نگویند، به این ترتیب آنها خواهند توانست از بروز اختلافات و خشونت در محیط خانه جلوگیری نمایند و یک زندگی پر از نشاط و خوشی را داشته باشند.

هم چنان زمانی که فردی با فردی دیگری در تجارت یا مسائل دیگری مانند رابطه ی همسایگی یا دوستی باهم اختلاف پیدا می کنند، در صورتی که آنها این موضوع را به دیگران بازگو کنند، امکان آن وجود دارد که دیگران بنا به اغراض شخصی شان بیشتر تلاش نمایند که به اختلاف میان این دو دامن زده و نگذارند که آنها باهم نزدیک شده و به تجارت یا دوستی و رابطه ی همسایگی شان ادامه دهند. دامن زدن به اختلافات توسط افراد دیگر میان این دو، آنها را به عنوان میانجی برای حل نزاع در میان خود تعیین کردند، می تواند این اختلافات را عمیق تر ساخته و در نتیجه به دشمنی دوامدار میان دو منجر گردد.از این رو، نیاز است که آنها در گام نخست تلاش ورزند تا اختلافات خود را در گام نخست میان هم از طریق گفتگو حل نمایند . ثانیاً اگر آنها نتوانستند اختلافات شان از طریق گفتگو حل نمایند نیاز به این است که با افرادی در این مورد گفتگو نمایند که آنها اهل مشوره بوده و در این مورد تجربه و دانش کافی داشته باشند، دراین صورت احتمال آن وجود دارد که این افراد بتوانند از طریق مشوره و راهنمای آنها را باهم آشتی داده از وقوع نزاع میان آنها جلوگیری نمایند.

برخلاف درصورتی که آنها افرادی را به حیث میانجی تعیین کنند آنها افراد فرصت طلبی باشند، در این صورت است آنها نخواهند توانست به اختلافات خود پایان دهند، در نتیجه با گذشت زمان دیده خواهد شد اختلافات آنها بیشتر شده و سبب بروز خونریزی ها گردیده از میان آنها قربانی خواهد گرفت. گذشته از این ، انسان باید در همه امور زندگی خویش از جمله تجارت یا سایر برنامه های که می تواند وی را در راستای دست یابی به اهدافش کمک کند، نیاز است که راز پیشرفت های خود را نگاه کند و به فردی دیگری باز گو نکند، زیرا در صورتی که دیگران از راز موفقیت وی در عرصه های مختلف زندگی اش باخبر گردند، در این صورت است دست بکار شده و در عرصه های مختلف می توانند یک رقیب بزرگی برای وی محسوب گردند. از این رو، نیاز است که انسان فرهنگ رازداری را در بسیار از امور زندگی خویش رعایت نماید.

تجربه این را ثابت ساخته است افرادی نتوانستند راز مؤفقیت خود را در عرصه های مختلف زندگی خود حفظ کنند، آنها نتوانستند دست آوردی در زندگی خویش داشته باشند، زیرا بعد از گذشت زمان اندکی دیده شده آنها در عرصه های مختلف زندگی شان با رقیبان زیادی روبرو شدند، افزایش رقبا باعث گردیده آنها نتوانند مؤفق گردند، در نتیجه دیده شده این امر باعث شکست وی گردیده است .

بنابراین، نیاز است که انسان در انجام هر امری راز آن را نگهدارد درا ین صورت است که وی خواهد توانست در انجام آن مؤفق شده و به خوبی از عهدۀ انجام آن بدر آید. راز داری در روابط زنا شوهری، دوستی و خویشاوندی، همسایگی می تواند زمینه را برای آنها که می خواهند روابط میان زن و شوهر یا میان دو دوست یا دو همسایه را خراب سازد، تنگ تر می سازد. یکی از رمزهای مؤفقیت افرادی که در عرصه های مختلف زندگی خود دست آورد های بزرگی داشته اند، همانا پا بند بودن آنها به قانون راز داری بوده است.

صداقت و راستی اصل مهم در زندگی مشترک

 

صداقت و راستی اصل مهم در زندگی مشترک

عبدالحلیم باخرد

 

تحکیم روابط میان زن و شوهر در زندگی مشترک بدون در نظر داشت اصل صداقت و راستی در گرفتن تصامیم و انجام دادن امور زندگی ناممکن است، درصورتی که زن و شوهر این اصل را در زندگی خود در نظر بگیرند، آنها خواهند توانست روابط خویش را بیشتر تحکیم بخشند و یک آینده ی بهتری را برای فرزندان خویش بسازند. اما درصورتی که آنها این اصل را در زندگی زنا شوهری خویش در نظر نگیرند، بیم آن می رود که روابط آنها با گذشت زمان متزلزل گردیده یا ازهم بپاشد، در نتیجه آنها نخواهند توانست یک آینده ی بهتری را برای فرزندان خویش ترسیم نمایند.                     

 یگانه چیزی که می تواند روابط میان اعضای خانواده را مستحکم سازد، آن صداقت و راستی است با نهادینه ساختن فرهنگ صداقت و راستی در محیط خانه به خوبی می توان بستر اعتماد را در میان اعضای خانواده بوجود آورد. اما بکار گیری از فریب، حیله و نیرنگ در زندگی مشترک می تواند بستر اعتماد را از میان بردارد، در نتیجه بی اعتمادی محیط خانه می تواند باعث  بروز جدال و نزاع در میان اعضای خانواده گردد. بنابراین گفته می توانیم خانواده ها بیشتر تلاش ورزند تا این اصل را در زندگی مشترک خویش مد نظر گیرند تا بتوانند روابط خویش را بیشتر تقویت بخشند و بستر اعتماد را در میان اعضای خانواده بوجود آرند.                                                                                     

از این گذشته، فضای اعتماد در محیط خانه می تواند باعث آن گردد تا تمام اعضای خانواده باهم روابط نیک داشته باشند و هیچ گاهی فردی از میان آنها به برتری جوی خویش اصرار نورزد. اما درصورتی که فضای اعتماد میان زن و شوهر وجود نداشته باشد، شوهر یا خانم به هدف بدست آوردن پول بیشتر یا امکانات  دیگر، یکدیگر خود را بی فریبند، در این صورت است که آنها بخوبی نخواهند توانست از عهده ای بار مسئولیت به خوبی بدر آیند و فرزندان آنها نیز با بزرگ شدن در همچو فضای افراد فریبکار و غیر قابل اعتماد بار خواهند آمد.                    

يكی از عوامل مهم كه باعث بميان آمدن ناسازگاری درميان اعضای خانواده می گردد ، بويژه ميان  زن و شوهر، دروغ و خيانت است .دروغ و خيانت نه تنها باعث ازهم پاشی خانواده ها می گردد ، بل  آسيب آن  فراتر از آن  چه  است  كه ما تصورش را داريم ، دروغ و خيانت  سبب می گردد كه پيوند دوستی ها  ازهم  بگسلد  و در جامعه يك نوع بی ثباتی بميان آيد و اعتماد همگانی را از ميان بردارد كه اين خود بعنوان يك مرض مهلك روانی در اجتماع شناخته شده و منشأ همۀ نا سازگاری ها و نا بسامانی هااست .                                                

می توان گفت كه عوامل آن ريشه در روش های تربيتی خانواده ها دارد ، بويژه هنگام كه كودك درسنين پائين قراردارد و ذهن كودك مانند صفحۀ است كه تا هنوز استفاده نشده است، اين خانواده ها هستند  كه  روی اين  صفحه آن چه را می خواهند ياداشت می كنند تا كودكان شان براساس آن راه های خود را بی پيمايند واين امری است خيلی ها مهم  و با ارزش . دراين مرحله خانواده ها باید بسيار بكوشند که درس های  را به  فرزاندان شان بياموزانند تا فرزاندان شان  بتوانند در مسير درست گام  بردارند وهمواره مانند نهال ثمربخشی باشند تا ديگران بتوانند از ميوه آنها استفاده نمايند.اين امر زمان می تواند در عمل پياده گردد كه پدر و مادر  بكوشند خود را به فرزندان خويش بسيار دلسوز ومهربان جلوه دهند تا فرزندان شان بتوانند بدون ترس و هراس و دلهره ای تمام كارهای را كه در داخل خانه و بيرون از آن انجام می دهند با خانواده خويش شريك سازند و خانواده ها هم در مقابل بكوشند تا فرزندان شان از اعمال كه انجام می دهند آگاهی يابند و نخستين راهنما برای فرزندان خود باشند . 

برخلاف اين امر، درکانون خانواده، اعضای خانواده بويژه پدر ومادر طور فضا را مهيا سازند كه فرزندان شان نتوانند مشكلات و كارهای را كه انجام می دهند با آنها شريك سازند ، اين امر سبب می گردد كه فرزندان شان به آنها  دروغ گويند واين ممكن است كه برای آينده آنها خيلی ها  زيان بار باشد . پس لازم است كه خانواده ها  بكوشند زمينه را برای ابراز نظر فرزندان شان  ميها سازند تا فرزندان آنها  بتوانند كارهای را كه انجام داده اند و اشتباهات را كه مرتكب شده اند با آنها شريك سازند و اين خود بعنوان يك اصل مهم در روش های تربيتی  شناخته شده است و بايد خانواده ها بدان توجه جدی نمايند. اما اين كه چرا انسان ها به دروغ گفتن عادت می نمايند رازيست نهفته درمراحل آموزش وتربيت كودكان  در خانواده ها و اجتماع كه آنها درآن پرورش می یابند . بگونه مثال هنگام كه پدر و مادر  يا  اعضای  فاميل يك حرف دروغ را به كودك گویند  و همه روزه آن را تكرار کنند اين خود باعث می شود كه كودك عادت به دروغ گفتن کند.

حتا گفته اند كه گذاشتن اسم خوب و يا اسم بد نيز بالای سرشت و رفتار كودكان تأثير گذار است  و بايد خانواده ها به آن توجه جدی داشته باشند. اگرما نگاهی داشته باشيم به روش های تربيتی در كشورهای جهان سوم و جهان اول درخواهيم يافت كه ميان اين روش ها تفاوت های زيادی وجود دارد و نواقصی موجود در روش های تربيتی  جهان سوم باعث گردیده است ناهنجاری های بوجود آيد و اين كشورها هيچ گاهی نتوانند خود را به آن مرحله ای برسانند كشورهای جهان اول در آن  قرار دارند. دراين جا لازم است ياد آور گرديم عوامل مختلفی وجود دارد كه سبب بميان آمدن اين  ناهنجاری ها در كشورهای جهان سوم گرديده است، فقر اقتصادی ، فقر فرهنگی و حتا وابستگی های  اقتصادی كشورهای جهان سوم باعث گرديده تا اين كشورها نتوانند آن گونه ای كه لازم است به پيشرفت و ترقی دست يابند وهمواره مديريت امور اين كشورها بدست كشورهای بیرونی باشد.

  در كشورما متاسفانه خانواده ها بنسبت عدم آگاهی و اطلاعات لازم در زمينۀ روش های تربيتی و آموزشی  ، هيچ گونه برنامه ای را كه بتواند در تربيت فرزندان شان مؤثر واقع گردد روی دست ندارند و فرزندان شان باهمان دغدغه ها ونا بسامانی های زمان ، مثل دغدغه نداشتن نان ، لباس و تحصيل، زندگی خيلی ها سختی را سپری می نمايند و اين  فرزندان چون در يك محيط سالم تربيت و پرورش نمی يابند اكثرا پرخاشگر و عقده ای بار می آيند كه اين امر می تواند تأثيراتی ناگواری را در پی داشته باشد.  اگر ما خانواده را به يك باغی تشبيه نمايم و فرزندان خانواده را به درختان آن ، پس معلوم است كه تا زمان كه اين درختان ازهمان ابتدا درست آبياری نشوند نمی توانند ثمر خوبی بدهند . ازين جا می  توان گفت كه فرزندان را ازهمان آغاز بايد تربيت و پرورش داد تا در آينده بتوان از آن استفاده نمود. البته دراين جا لازم است یک نکته را تذکر داد؛ اگر فرزندان يك خانواده از لحاظ تربيه و آموزش بحدی كمال برسند، نه تنها  برای خانواده ای خود مؤثر واقع می شوند بل، برای كشور ومملكت خود نيز می توانند خدمات بی شايبه ای را انجام دهند.                                                                               

زندگی مشترک، مسئولیت مشترک

 

 

زندگی مشترک؛ مسئولیت مشترک

عبدالحلیم باخرد

کانون خانواده محیطی است باید در این محیط  یک فضای صمیمت آمیز  ایجاد گردد، زیرا درصورتی نبود یک فضا محبت آمیز وصمیمت آمیز بعید بنظر می رسد که اعضای خانواده بتوانند در کانون خانواده احساس آرامش کنند. از این رو، گفته می توانیم مهرورزیدن پدر و مادر با اطفال می تواند به آنها احساس آرامش بخشد و تا جای که هیچ گونه کینه ی نسبت  بهم در دل آنها جای نگیرد. یعنی؛ پدر ومادر باید در محیط خانه یک فضای را ایجاد کنند که درآن فضا همه فرزندان آنها احساس آرامش کنند. ایجاد همچو فضای در صورت می تواند در محیط خانه بوجود آید که پدر و مادر فرزندان خود را به یک چشم دیده و هیچ یک از آنها را نسبت به دیگری ترجیح ندهند و مادر و پدر دامن پرمهر خود را بسوی همه باز نموده و با آغوش گرم از اطفال خود پذیرایی نمایند.                                          

همین گونه، در زندگی مشترک زن و شوهر طوری باهم رفتار نمایند که میان آن ها نزاع و جدال بوجود نیاید، یعنی؛ درصورت بروز مشکل آنها باید با حوصله مندی از کنار مسائل بگذرند و با مشوره ی هم مشکل خود را حل نموده و از خشونت در محیط خانه بپرهیزند، در این صورت است که آنها خواهند توانست برمشکلات زندگی فایق آمده ، از عهدۀ تربیت و آموزش اطفال خویش بخوبی بدرآیند. پرورش یافتن اطفال در کانون خانوادۀ که فضای آن لبریز از عشق ، صمیمت ، مهربانی ، ایثار و محبت باشد، می تواند روی شخصیت آنها اثرات خوبی را بجا گذارد، اطفالی که در چنین فضای بزرگ می شوند، از نظر روحی خیلی ها افراد شاد خواهند بود و شخصیت عالی خواهند داشت.                                  

برخلاف اگر شوهر وهمسر نتوانند در کانون خانواده فضای محبت آمیز را ایجاد کنند و همواره  ازاشتباهات ناچیز و اندک یکدیگر خورده گیری نمایند و همدیگر پذیر نباشند،در این صورت است که می توان گفت یک نوع ناسازگاری در میان آنها با گذشت زمان بوجود خواهد آمد و آرام و آرام روابط پرتنش آنها منجر به این خواهد شد که آنها دست به خشونت بزنند. بروز جنگ و جدل میان شوهر و همسر در کانون خانواده می تواند اثرات نامطلوبی روی رفتار و روحیۀ اطفال داشته باشد، تا جای که تحقیق گردیده است اطفالی که در همچو خانواده های بدنیا می آیند؛ بسیاری از آنها با بزرگ تر شدن شان افراد پرخاشگر و ماجراجو بار می آیند که می توانند در کانون خانواده دست به خشونت زده و همین طور در اجتماع  نیز رفتار و خٌلق آنها چندان خوب نبوده و باعث بروز نزاع و جدال  گردند.    

رفتار خشونت آمیز در محیط خانه می تواند منجر به تباهی اعضای خانواده گردد. از این رو، لازم است که والدین کوشش نمایند در صورت ایجاد مشکل از صبر و حوصله کار گیرند و مشکلات را که در جریان زندگی با آن مواجه می گردند از طریق مشوره و گفتگو راه حل آن را بیابند و در تفاهم باهم امور زندگی خویش را مدیریت نموده، تلاش نمایند که فضای صمیمت آمیزی را در محیط خانه ایجاد نمایند تا اطفال آنها بتوانند در همچو فضای زندگی آرامی را تجربه نموده و درنتیجه با بزرگ تر شدن دارای اخلاق عالی باشند.                                                                                                  

با تأسف باید گفت که در افغانستان برخی از خانواده ها کمتر به این نکته توجه می نمایند و همواره دیده شده است رفتار ناسالم شوهران باعث می گردد تا یک فضای صمیمت آمیز در محیط خانه ایجاد نگردد، ادامۀ این وضعیت منجر به ناسازگاری میان زن و شوهر گردیده و درنتیجه باعث جدایی آنها می گردد . بروز ناسازگاری میان زن و شوهر در محیط خانه باعث می گردد تا آنها نتوانند آن طوری که لازم است از عهدۀ تربیت و آموزش فرزندان خویش بخوبی بدرآیند، هم چنان آنها نخواهند توانست امور زندگی خود را مدیریت نموده و بر مشکلات روزگار فایق آیند. سرانجام می توان گفت که فرزندان آنها از تربیت و آموزش بازمانده و باردوش جامعه خواهند شد. از این رو، گفته می توانیم زندگی زنا و شوهری بدون ایجاد فضای محبت آمیز در محیط خانه نمی تواند پایدار بماند. جای دارد که گفته شود یاری رساندن زن و شوهر یک دیگر را در امور زندگی مشترک می تواند سبب ایجاد فضای صمیمت در محیط خانه گردد. یعنی؛ زن و شوهر باید برای بهبود وضعیت زندگی خویش و آیندۀ فرزندان شان از هیچ نوع تلاشی دریغ نورزند، بل نیاز است با یاری رساندن به یک دیگرآنها  بتوانند بسیاری مشکلات را که به آن گاه وناگاهی مواجه می شوند؛ حل نمایند و یک آیندۀ بهتری را برای فرزندان خویش بسازند.           

این را نباید فراموش کرد که هرمرحله ی زندگی انسان اهمیت زیادی دارد و درصورتی انسان بتواند از هر مرحله ی زندگی خویش با برنامه ریزی دقیق استفاده نماید درواقع او خواهد توانست یک آیندۀ درخشان را برای خود و اطفال خویش رقم زند. اما در صورتی که وی توجهی چندان به اهمیت مراحل زندگی خویش ننماید در این صورت است که وی نخواهد توانست از فرصت های دست داشته برای بهبود وضعیت زندگی خود استفاده نماید و در نتیجه می توان گفت که با خوردن افسوس نخواهد توانست دوباره فرصت های بدست آمده را بدست آرد. بنابراین، انسان باید کوشش نماید با بکار گیری از عقل و درایت خویش از فرصت های بدست آمده در مراحل مختلف زندگی استفادۀ اعظمی نماید و کوشش نماید در هر مرحله ی زندگی خویش تصامیم را که اتخاذ می نماید این تصامیم نباید بر اساس احساسات باشد، بل، این تصامیم را در مشوره با افراد با تجربه و کارآزموده صورت بگیرد، در این صورت است که می تواند تصامیم اتخاذ شده تأثیر خوبی بر سرنوشت وی  و آیندۀ فرزندان وی داشته باشد. مرحله ی آغاز زندگی مشترک نیز یک مرحله ی حساس و خیلی ها سرنوشت ساز است، پس نباید این انسان در این مرحله تصامیم خویش را بر اساس احساسات بگیرد، زیرا تصامیم اشتباه آمیز می تواند تأثیر ناگواری بر سرنوشت وی گذارد. در این مرحله ی زندگی باید زن و شوهر خود را آمادۀ تربیت و آموزش فرزندان خود سازند، نباید از این بار مسئولیت شانه خالی کنند، بل، نیاز است این را بدانند زندگی مشترک ، بار مسئولیت مشترک را نیز در قبال دارد ، برای ساختن یک زندگی مشترک زن و شوهر در کنارهم بی ایستند تا بتوانند بر مشکلات زندگی فایق آیند.