دایرۀ انسانیت
دایرۀ انسانیت
عبدالحلیم باخرد
دایرۀ انسانیت اصطلاحی که مروج در میان خاص و عام بوده است و از نظر معنا و مفهوم هم خیلی ها پر محتوا و پرمفهوم است ، در محدودۀ همین دایره است که انسان می تواند صفت انسانی خود را حفظ کند . در صورت که انسان از حدود این دایره پا فرا نهد در این صورت است که انسان به حیوان درندۀ مبدل می گردد که بالای هم نوع خود حمله نموده و او را می درد ، البته می توان گفت که تفاوت انسانی ها وحشی و درنده با حیوانات درنده در این است که حیوانات وحشی و درنده هم نوع خود را نمی درند اما انسان های وحشی و درنده گاه و ناگاهی بالای هم نوع خود حمله نموده و او را می درند .
تفاوت دیگری که میان حیوانات و حشی و انسان های وحشی است ، این است که حیوانات وحشی و درنده صرف در هنگام گرسنگی خود بالای حیوانات دیگر حمله می نمایند ، اما انسان های درنده و حشی در حالت گرسنگی وسیری خود بالای هم نوع خود حمله نموده و او را میدرند . بعباره ساده تر گفته می توانیم که درنده خوی و وحشی گری حیوانات دارای حد ومرزی است ، اما درنده خوی و وحشی گری انسان های وحشی ودرنده دارای حد ومرزی نبوده و هر قدر که هم نوع خود را می درند به همان اندازه درنده تر و حشی تر می گردند. از این رو است که خداوند ج در کلام عظیم الشان خود این گروه از انسان ها را مشابه به چارپایان دانسته است ، بلکه می فرماید این گروه از انسان ها بد تر از چارپایان اند . اگر ما نگاه واقعبینانه به عمل کرد افراد در جوامع امروزی نمایم ، در واقعیت امر این را خواهیم یافت که انسان های وحشی و درنده خوی با انجام اعمال ضد انسانی و بشری خویش تا چه اندازه توانستند هم نوعان خود را دریده و آنها را نابود نمایند بویژه در قرن حاضر که قرن یست که انسان ها ثابت ساخته اند به درجه کمال رسیده اند و بخوبی توانستند با کسب دانش و استفاده از عقل سلیم خویش دست به اختراعات وسایل نمایند که بتوانند در یک چشم زدن از سراسر دنیا اطلاعات را بدست آرند .
با وجود این همه دست آوردهای انسانی باز هم در میان انسان ها ، انسان های وحشی و درندۀ پیدا می گردند که با پیروی از افگار منفی خویش دست به کار های جنون آمیزی می زنند که باعث قتل هزاران تن از هم نوعان خود می گردند و با بر پا کردن آشوب و غوغا نظم را در جامعه برهم زده و آتش جنگ و خشونت را در میان افراد اجتماع می افروزند ، درایی های عامه را دزد دیده و همه هست و بود کشور را به یغما می برند.
اگر ما متوجه گردیم امروز همه چیز شعاری شده است یعنی دمکراسی شعاری شده است و همین گونه از ارزش های دینی بعنوان وسیله یی برای رسیدن به هدف استفاده می گردد و در پس این همه ، دست گروه های مافیایی و قدرت های بزرگ نهفته است و آنها برای رسیدن به اهداف خویش دست به انجام اعمال می زنند که با فطرت انسان در تضاد است. چنانچه که مولوی نیز در اشعار خود از این نوع انسان ها یاد نموده است:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر _ گز دیو ودد ملولم و انسانم آرزوست بنا گفته می توانیم که در میان تمام انسان های روی زمین تنها آنهای انسان اند که در مقابل هم نوع خود از زور کار نگرفته و بالای هم نوع خویش ظلم نمی نمایند. بلکه در مقابل همه افراد جامعه از خورد و بزرگ گرفته سرتعظیم فرو می آورند و نیت جز رساندن خیر و نیکی را به دیگران در دل ندارند ، این نوع انسان ها را می توان به تمام معنا انسان گفت ، یعنی این نوع انسان ها همواره تلاشان این است که چگونه بتوانند در مسیر انسانیت قدم بگذارند و از دایرۀ انسانیت خارج نگردند تا باشد در صف چارپایان قرار نگیرند. به این منظور آنها از حقوق که برایشان داده شده است بدان قناعت نموده و دست درازی به اموال دیگران نمی نماید . بعباره دیگر نیز می توان گفت که انسان واقعی همان های اند که در هنگام حرف زدن با هم نوع خویش از کلمات تحسین آمیز کار می گیرند و با گفتن حرف های دل پذیر و سخن های دلنشین خود را در دل دیگران جای می دهند به همین گونه در هنگام برخورد با دیگران کوشش می نمایند تا فروتن باشند و دل دیگران را نرنجانند .از این رو ، درهنگام راه رفتن کوشش می نمایند حق اولیت را به دیگران بدهند . در واقعیت امر می توان گفت که این نوع انسان ها به تمام معنا انسان های کامل اند . برخلاف این مدعا ، انسان های که همیشه برای دست یابی به خواهشات نفسانی خویش ، دست به اعمال ضد انسانی می زنند و برای رسیدن به اهداف نا مشروع خویش خون هزاران تن از افراد بی گناه را می ریزانند ، در واقع انسان های اند که از دایرۀ انسانیت بیرون شده اند ، پس نمی توان آنها را در جمع انسان به شمار آورد بلکه آنها را بایست در جمع چارپایان بشمار آورد و برای رهای از شر هم چو انسان های نادان و جاهل باید آنها را به دار آویخت تا این که توانست با بدار آویختن آنها بسیاری از انسان های مظلوم و بی گناه را از شر آنها رهای بخشید . اگر در برابر هم چو انسان های وحشی و درنده خوی نظام های موجود دست به اقدامات لازم نزنند و افراد مجرم را نظر به سنگین بودن جرم شان مجازات ننمایند ، و در عوض این افراد پس از گرفتاری بدون مجازات از بند آزاد گردند ، در این صورت است که آنها بیشتر روحیه گرفته و دست به انجام اعمال ضد انسانی و بشری می زننند و با این کار خود بار دیگر مادران را در سوگ فرزندان و دختران شان و زنان را سوگ شوهران شان می نشانند. با این وجود می توان گفت که یکی از راه های مبارزه با این پدیده همانا مجازات است و با این کار می توان بسیاری افراد را از شر آنها نجات داد و این امر می تواند به نفع همه تمام گردد.