زندگی را باید با ساده گی شروع کرد
زندگی را باید با ساد ه گی شروع کرد
عبدالحلیم باخرد
با توجه به زندگی افراد ، این را خواهیم یافت افراد که زندگی خود را به سادگی می گذرانند و ازتجمل گرایی در زندگی خویش می پرهیزند در واقع آنان دارای اندیشه و فکر خیلی ها بزرگی اند . با این اندیشه و فکر خویش می توانند دنیا را به تسخیر خود در آورند . شما اگر زندگی بسیاری اندیشمندان را مطالعه نمایند سر انجام به این نکته پی خواهید برد که آنها زندگی خود را به بسیار سادگی گذشتاندند و شاید هم به تعداد انگشت شماری از این اندیشمندان دارای ثروت و دارای بوده اند. این سادگی آنها نشان دهنده پاک بودن ذهن آنها از هر نوع افگار منفی و برتری جوی بوده است . با این وجود می توان گفت که این اندیشمندان به این نکته مهم پی برده بودند تا از استعداد خدا داد خویش در راه درست و سنجیده شدۀ آن استفاده نمایند بنا آنها به تحقیق روی آورده اند ، با تلاش شبانه روزی خویش توانستند اسرار پرده هستی را کشف نموده و حقایق نظام هستی را به بشر باز گو نمایند . با کشف اسرار هستی آنها بیشتر به این معتقد گردیده اند که خدای وجود دارد که قدرت او فوق همۀ قدرت هاست و این قدرت او است که توانسته است سقف نیلگون را به این پهنای اش بدون داشتن ستون بالای سر ما نگهدارد .
چه بسا افراد بودند که با کشیدن رنج و زحمت شبانه روزی خویش و بدون این که لحظۀ به فکر خور و نوش باشند به کارهای خیلی ها سخت و طاقت فرسایی دست زده اند با این کار خویش توانستند برای بهبود و ضعیت زندگی بشر در ابعاد گوناگون دست آورد های زیادی را داشته باشند و آنرا بدون دریافت پول و هزینه یی به بشر هدیه نموده اند . تا این که بشر بتواند با دست یافتن به این همه وسایل ، دستگاه های مجهز و پیشرفته قله های بلند را تسخیر نماید و با استفاده از این وسایل و دستگاه ها بتواند زندگی خود را به راحتی بگذراند و از زندگی لذت ببرد.
با این وجود گفته می توانیم که آنها واقعا افراد رسالتمندی بودند که توانستند از نیروی عقل و فهم خود استفاده درست نموده و مسولیت خویش را بوجه احسن انجام دهند و سهولت های زیادی را در زندگی بشر بوجود آرند.
در کنار این گونه افراد صادق و راستکار ، افراد دیگری نیز اند که آنها بجای استفاده از نیروی عقل و فهم در جای درست ، آن را برای نابودی بشر استفاده می نمایند و با تنگ ساختن ساحه زندگی برای بشر زر اندوزی نموده و به ملک و جاه خویش می افزایند و در نتیجۀ این افزون خواهی و تجمل گرایی آنها ست که میلیون ها انسان بی گناهی در سراسر دنیا بخاک و خون کشانیده می شوند و جان های شرین خود را از دست می دهند. به این ترتیب آنها به زر اندوزی خویش ادامه می دهند ، اما غافل از آن اند که این زر وزیور امانتی چند روزی بیش نیست ، بلکه روز فرا خواهد رسید که همه ثروت اندوختۀ آنها در جای خود باقی مانده و خود شان بدون استفاده از آن از این دنیا رخت سفر بر بندند. چه خوب گفته است استاد سخن شیخ مصلح الدین سعدی (رح) در این مورد :
چـو آهـنگ رفـتن کـنـد جان پـاک
چه بر تخت مردن چه بروی خاک
بنا به گفته سعدی (رح) فرقی نمی کند که انسان در چه وضعیت قرار دارد یعنی در حالت تنگدستی یا کشاده دستی ، اما مهم این است که وی مطابق به رضای خدا عمل کند و از دستورات الهی پیروی نماید.
از ظلم و ستم بالای هم نوع خود دست بکشد ، بحق خویش راضی باشد ، اضافه تر از آنچه که حق وی است ، از دیگران نستاند و بحق دیگران دست دراز نکند ، در این صورت است که وی خواهد توانست رضایت خدا را بدست آرد. زیرا گفته اند که رضایت خدا در رضایت بنده گان وی است ، به این معنا که خداوند (ج) بی نیاز است و این بنده گان خدا است که نیازمند اند و اگر بنده بتواند نیاز دیگر را بر آورده سازد در این صورت است که وی می تواند رضایت خدا را بدست آرد . همین گونه اگر بندۀ دست به انجام کاری بزند سبب ضرر رساندن به بنده دیگری گردد ، در این صورت است که این امر سبب قهر و غضب خدامی گردد . پس خداوند (ج) برای این که بداند کدام یک از بنده گانش می تواند خود را در نزد خدا محبوب گرداد و دوست وی گردد ، به یکی ثروت و دارایی عطا کرد ، وی را به کرسی ومسند رساند و آن دیگری را فقیر گردانید . تا بداند آن یکی که در ناز و تنعم بسر می برد تا چه اندازه به این همه ثروت خود می نازد و از خدا غافل می گردد ، در برابر نعمات را که خداوند بروی ارزانی نموده است آیا شکر آن را بجا می آرد و یاخیر . بهمین گونه فقیر را فقیر گردانید تا بداند که این بنده فقیر تا جای اندازه توان صبر کردن را دارد و به آنچه که خداوند (ج) به وی عطا نموده است قناعت نموده و شکر وی را بجا می آرد.
اما آن چه که می تواند انسان را بدان چه که خداوند (ج) برایش عطا نموده است راضی سازد همانا قناعت است . چنان چه شاعر سخنور زبان فارسی خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی در این مورد نیز این گونه فرموده است:
گنج و زر گر نبود ، گنج قناعت باقی ست
آن کـه داد به شـاهـان بـه گـدایـان این داد
بنا فرقی نمی کند که انسان تنگ دست است ، نباید انسان از زندگی نا امید گردد ، زیرا این خداوند (ج) است که بخواهد به یکی زیاد و به دیگری کم تر عطا می کند ، شرط این است که انسان تلاش و زحمت بکشد اگر زیاد هم بدست نیاورد ، به اندازۀ ثروت بدست خواهد آورد که وی محتاج به دیگران نگردد ، اما افراد که دارا اند و محتاج دیگران نیستند ، با آن هم از روز گار خویش گلایه دارند در واقع این را می توان گفت که اگر دنیا به همین بزرگی اش از آن ها باشد بازهم برایشان بسنده نخواهد بود ، زیرا آن ها قناعت ندارند واز حق که خداوند (ج) برایشان داده است که از آن هم بیشتر می خواهند .