Nعبدالحليم باخرد

چگونه ميتوان به صلح رسيد

با مطالعه و تعمق  به تاريخ پيشينيان را  درخواهيم يافت كه انسان از آغاز پيدايش خود تا كنون دست آوردهای فراوانی در ساختن دنيای خود داشته است ، اين همه دست آورد های بشرامروز مرهون كار آنعده از انسانهايست كه شب و روز زحمات را زيادی ديده اند و توانسته اند چيزهای را برای همنوعان  خود عرضه كنند تا  همنوعانشان بتوانند زندگی خوبتری نسبت به آنها داشته باشند ، اين گونه طرز ديد در واقعيت امر همخوانی با سرشت انسان كه همانا فضل ، دانش و هنر اوست ، دارد ، اما برخلاف افراد را نيز سراغ داريم كه چه در گذشته و چه در حال دست به كار های زده اند كه  ساير افراد امروز از نسبت داشتن خود به آنها اظهار تنفر و بيزاری مينمايند ، گويا متعلق بودن خود را با آنها عار وننگ ميدانند و بنحوی ميخواهند با فاصله گرفتن از آنها خود را از جرايم كه آنها مرتكب ميشوند تبره نمايند .در حال كه چنين نيست ، بلكه هر كدام ما وظيفه خاص خود را در مقابل ساير افراد جامعه داريم ، بنا فرار از مسوليت ها نميتواند مايه آرامش روحی و سلامت روانی ما باشد ، زيرا خاموش ماندن در مقابل اعمال ناشايسته ديگران خود ميتواند روزی مصيبت بزرگی را برای ما به ارمغان آرد . حتا جنايات را كه افراد تبهكار انجام ميدهند سبب ضرر رساندن به همسايه و نزديكان انسان ميگردد ، ازينجاست كه ما بايد قبل از قبل ، تدابير را در نظر بگيريم تا بتوانيم علاوه بر سلامت نگهداشتن جان و مال خود ، جان ومال ديگران را نيز سلامت نگهداريم . با وجود اين كه ما  بعنوان انسان مسول هستيم  ، مسوليت ديگر ما مسلمان بودن ماست ، هنگام كه ما به معنای واقعی و حقيقی اسلام بيانديشيم در واقعيت امر در خواهيم يافت كه اسلام دين سلامتی ، صلح و ثبات است و مسلمانان در هر كنار و گوشه ای اين جهان هستي زندگی مينمايند ، بايد ممثل خوبی باشند برای ارائه معنی ، مفهوم واقعی و حقيقی اسلام ، زيرا اعمال نادرست و خلاف ما سبب ميگردد تا ساير افراد جوامع بشری از ما دوری گزينند و نسبت به اسلام متنفر باشند در حال كه اسلام واقعی و حقيقی هيچ گاهی به پيروان خود اجازه ارتكاب به اعمال خلاف را كه حقوق ديگران را پايمال سازد يا  به ديگران ضرر برسد را نمی دهد ، اگر ما به معنای واقعی ايمان فكر كنيم ، ايمان دارای هفتادوچند شعبه است يكی از آن دور كردن موانع از سر راه عام است در حال كه در ساير اديان چنين نطام تربيتی وجود ندارد ، نكته بسيار مهم اينست افراد كه مرتكب جرم ميشوند اكثرا اطلاع چندانی از دين ندارند بنا با مواجه شدن به مشكلات در زندگی خود دست به غارت ، چپاول وساير اعمال خلاف ميزنند كه باسرشت آنها متضاد  بوده و همخوانی ندارند، پس اين وجيبه و مسوليت هر مسلمان است بعنوان يك مربی خوب ، واقعی و معلم داشته ها و آموخته های خود را راجع به حقوقی كه افراد بالای يكديگر دارند ، به آنها آموخته و باين ترتيب افراد بتوانند در سايه ايمان و اسلام زندگی مسالمت آميزی را داشته باشند ، زيرا هيچ كس زشتی و بدی را بعنوان بد است نمی پذيرد و انتخابش نمی نمايد ، تجربه نشان داده است كه انسان اصلاح پذير است اما مشروط بر اينكه آگاه گردد و در روشنايی احكام الهی تربيت گردد تا سايرين هم نتوانند با انگيزه های دروغين خود عده را تربيت نادرست نموده و بكشتن افراد بيگناه اين سرزمين بفرستند ، در حال كه اين افراد بيگناه به كارهای روزمره مصروف اند و ميكوشند تامعاش و روزی حلال بدست آرند ، عده  اعمال شنيع و ضد اسلامی را كه همانا انتحار و انفجار است انجام ميدهند وسبب قتل افراد بيگناه اين سرزمين ميگردند ، در حال كه بيخبر اند از  فرمودۀ خداوند (ج) ، كسی كه يك نفر را بقتل ميرساند برابر است به اينكه تمام مردم را كشته باشد و كسی كه يك نفر را از مرگ نجات ميدهد برابراست به اينكه همه مردم را نجات داده باشد. در روايتی آمده است زنی خلاف كاری كه توانست سگ را آب دهد و او را از تشنگی رهانيد خداوند هم در مقابل تمام گناهان او را بخشيد ، اگر ما وقعا اسلام را بشناسيم بايد اسلام را از نگاه خود پيامبر و اصحاب مباركش بشناسيم . هنگام كه ما بصدر اسلام نگاه كنيم ميبينم كه پيامبر تا آخرين گام از صبر و حوصله كار ميگيرد و دست بقيام نمی زند اما هنگام ياران پيامبر(ص) مورد شكنجه و آزار مشركين قرار ميگيرند ، مجبور ميشود تا رهسپار ديار ديگری گردد و بعدش هم آماده گی جنگ را بگيرد. پيامبر( ص) حتا در هنگام جهاد به پيروانش اين را ميفرمايد كه حق نداريد به زنان ، اطفال و كهن سالان كه در ميدان جنگ با شما نمی جنگند به آنها تعرض نمايد و هم چنان از قطع درختان ، از بين بردن مزارع وساير امور ناپسند مسلمانان را منع مينمود . اين است فرموده خدا و رسول او (ص) . در جای ديگری خداوند (ج)ميفرمايد كسی كه قصدا مومن را بناحق بكشد ، جزا وی دوزخ است كه در آنجا برای هميشه باقی خواهد بود و غضب خداوند (ج) بر وی است و مورد لعنت و نفرين خدا قرار ميگيرد . ازين آيۀ متبركه فهميده ميشود كه كشتن يك نفر مسلمان چقدر گناه عظيم ، بزرگ و نابخشودنی ست ، چنانچه شاعری نيز درين مورد اين گونه گفته است :

خون ناحق دست از دامان قاتل برنداشت

ديـده بـاشـی لـكـه هـای دامـن قـصـاب را

اما چگونه ميتوان اين افراد را اصلاح كرد ، اولين گام كه درين راستا برداشته ميشود اينست كه ابتدا بايد عوامل را دريافت نمود كه سبب گرديده است تا انسان دست به خشونت زند ، در جوامع جهان سوم يكی ازين عوامل بی سوادی است ، پس بايد برنامه های آگاهی دهی روی دست گرفته شود و افراد خلاف كار و تبهكار تحت آموزش قرار گيرند تا باكسب دانش بتوانند خوب را از بد تميز نمايند. دومين عامل فقر است و مردمان  كشورهای جنگ زده اكثرا بدين مشكل مواجه اند ، اين مسوليت دولت ها ، نهاد ها و سازمانهاست كه بايد به افراد زمينه كار را فراهم سازند تا افراد دست به ارتكاب جرايم نزنند و بتوانند مصارف خود را  از راه درست بدست آرند ، اين امر سبب ميگردد تا افراد ديگر فرصت نيابند كه مرتكب اعمال خلاف گردند. سومين عامل نفوذ دشمن است ،بايد از نفوذ دشمن در ميان افراد جامعه جلوگيری گردد ، اين وظيفه مسولين دولتی و نهاد های امنيتی است تا بكوشند آنان را كه ذهن افراد را مغشوش ميسازند ، آنها را به ضد نظام تحريك مينمايند وانگيزه ميدهند شناسايی نموده ، مانع كار آنها شوند. چهارمين عامل عدم تطبيق قانون بالای تمام افراد جامعه است ، بايد قانون بالای همه افراد بصورت يكسان تطبيق گردد ، از رده های بالا گرفته الی رده ها پائين . تطبيق قانون بالای همه افراد جامعه بگونه ای يكسان خود ميتواند سبب كسب اعتماد مردم نسبت به نظام گردد و اين امر سبب ميگردد تا مردم نسبت به اعتماد كه بالای نظام دارند ، همكار نظام بوده و حتا در مواردی نيز خود را به پنجۀ قانون تسليم نمايند . پنجمين عامل  نداشتن برنامه های  توسعه ای است ، نظام ها بكوشند تا برای توسعه كشورهای خود برنامه های را روی دست گيرند ، طرح برنامه های توسعه ای و تطبيق اين برنامه ها سبب تقويت بنيه های اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی كشورها ميگردد ، اين امر سبب ميگردد تا افراد جامعه نظام را غمخوار خود يابند ، همكاری لازم را در تطبيق  و اجرای اين برنامه ها داشته باشند . ششمين عامل شفافيت است ، اين حق هرشهروندی ست كه از چگونگی مصارف ، هزينه های كه در امور توسعه ، انكشاف كشورشان صورت ميگيرد آگاهی داشته باشند و در روشنايی آن قرار گيرند .اين ها همه عوامل اند كه سبب ميگردد تا صلح و ثبات دريك كشور بوجود آيد و پايه های نظام تحكيم گردد. روی همين ملحوظات است كه ما می بينيم عمده ترين عامل كه سبب نارضايتی افراد از نظام ميگردد ، عدم تطبيق قانون بالای همه افراد بگونه ای يكسان ، موجوديت رشوت كه اين خود مردم ما را به ستوه آورده است ، دولت بايد در مبازه خود با فساد جدی باشد ، در غير آن دشمنان مردم اين سرزمين در كمين اند ، ازين مجرا ها و خلاهای كه موجوده در داخل نظام  استفاده نموده و افراد را انگيزه ميدهند و آنها را برضد نظام بر می انگيزند.

خشت اول گر نهد معمار كـج

تـا ثـريـا مـی رود ديــواركـج