هم پذیری طبقات اجتماعی
هم پذیری طبقات مختلف اجتماع
عبدالحلیم باخرد
اگر ما نگاهی واقعی بینانه به جوامع مختلف نمائیم ، در واقعیت امر این را در خواهیم یافت که بدون هم پذیری و هماهنگی طبقات مختلف اجتماعی ، صلح و ثبات پایدار در هیچ کشوری بوجود نخواهد آمد . به این معنا که اگر طبقات مختلف اجتماعی باهم هماهنگی داشته باشند و هیچ گونه تضادی باهم نداشته باشند ، در این صورت است که آنها می توانند در یک فضای امن و امان به زندگی خود ادامه دهند. اما ، برتری طلبی یک طبقه به طبقۀ دیگری می تواند سبب بروز در گیری ها در میان طبقات مختلف اجتماعی گردد که سر انجام این امر می تواند فضا را برای زندگی افراد تنگ سازد . بنا بر این ، لازم است که طبقات مختلف اجتماع برای پیشرفت و ترقی یک جامعه باهم کار نمایند ، زیرا ، بوجود آمدن تسیهلات در یک کشور می تواند به نفع تمام طبقات اجتماع باشد .مثلا ، اگر جاده یا شاهراهی در یک کشور احداث می گردد ، همۀ افراد اجتماع می توانند از آن استفاده نمایند. همین گونه ، اگر مکتب یا مدرسۀ اعمار می گردد، همه خانواده ها می توانند در این مکتب یا مدرسه اطفال خود را شامل سازند. گذشته از این ، هماهنگی طبقات مختلف اجتماعی می تواند بسیاری از مشکلات را که در جوامع وجود دارد ، حل سازد. مثلا ، ثروتمندان و قدرتمندان که طبقۀ بالای جامعه اند ، آنها می توانند با بکار اندازی فابریکات تولیدی و کارخانه ها در جوامع ، زمینه کار را برای افراد طبقه متوسط و طبقۀ پائین جامعه فراهم سازند و به این ترتیب آنها می توانند با بکار انداختن سرمایه خود ، وضعیت اقتصادی را در جوامع بهبود بخشند ، هم چنان با این کار در آمد خانواده ها بیشتر می گردد. در نتیجه با ایجاد زمینه کار در این جوامع ، فقر و بدبختی از این جوامع رخت سفر خواهد بست وسطح ناامنی ها و گراف جرایم پائین خواهد آمد. در جوامع که طبقۀ حاکمه و سرمایه دار از افراد طبقه پائین برای بر آورده شدن اهداف شوم خود بحیث سپر انسانی استفاده نمایند ، دراین صورت است که افراد طبقه پائین برای بدست آوردن حقوق شان ، اعتراض می نمانید یااین که همواره تلاش می ورزند تا با برپای آشوب در برابر آنها قیام کنند . این امر می تواند زیان های زیادی بهمراه داشته باشد. مثلا سرقت و دزدی ، قتل و اختطاف ،انجام این گونه فعالیت ها سبب می گردد که طبقۀ حاکم هم نتوانند زندگی خوب و خوشی را داشته باشند و بناچار راه فرار را در پیش خواهند گرفت. در این صورت است که طبقه سرمایه دار و حاکمه نیز ، از گزند آن در امان نخواهند ماند ، بلکه برپای آشوب و جنگ در یک کشور سبب می گردد تا بسیاری ها قربانی جنگ گردند یا دست و پای خود را از دست دهند که در نتیجه تعداد زیادی از آنها معلول و معیوب گردند. تنها راه برون رفت از این معضل ، این است که طبقات مختلف اجتماع کوشش نمایند که باهم همکار باشند و یک دیگر را بپذیرند ، بنابر این ، همکاری طبقات و هماهنگی آنها می تواند باعث آن گردد که برای حل بسیاری از مسایل مهم دراین جوامع برنامه های جامع و مدون روی دست گرفته شود . برخلاف این امر بی برنامه گی و عدم توجه به مشکلات موجود در این جوامع سبب خواهد شد تا نرخ بیکاری در جوامع مذکور افزایش یابد که در نتیجه این امر می توانند مشکلات دیگری را مانند ناامنی ، سرقت ، قتل وغارت را بهمراه داشته باشد. بنابر این ، لازم است که برای جلوگیری از هرج و مرج در جوامع تدابیری روی دست گرفته شود تا این که باشندگان یک کشور بتوانند در کنار هم بدون در نظر داشت تبعیض قومی ، زبانی ، نژادی زندگی کنند و یک زندگی خوب و خوشی را داشته باشند. پس گفته می توانیم که برای حل مشکلات موجود در یک کشور به اجماع ملی نیاز است . اجماع ملی باید متشکل از نمایندگان طبقات و طیف های مختلف اجتماع باشند تا باشد که این اجماع خوب تر بتواند ارادۀ ملی ارادۀ ملی را تمثیل کند. از طرف دیگر ، اگر طبقات مختلف در یک جامعه یک دیگر را نپذیرند در این صورت است که آن نخواهند توانست از زندگی لذت برند ، بلکه زندگی آنها همواره با بدبختی ، جنگ همراه خواهد بود . امروز یکی از مشکلات جوامع عقب مانده بدان دچار است ، همانا دامن زدن به اختلافات قومی ، زبانی و نژادی ست . طوری که دیده می شود ، این اختلاف سبب نابودی آنها گردیده است و هر قدر به این اختلافات دامن زده می شود به همان اندازه افراد در این جوامع قربانی توطیئه های دشمن می گردند. اما ، در جوامع که روی این مسایل آنقدر بحث صورت نمی گرید و اختلافات قومی ، زبانی و نژادی دامن زده نمی شود ، دیده می شود که این جوامع سیرتکامل خود را پیموده اند و امر روز دیده می شود ، دغدغه آنها تنها آب و نان نیست ، بل که آنها قرار است که سایر کرات را به تسخیر خود در آورند. برخلاف این امر ، در جوامع عقب مانده ، به این مسایل چنان دامن زده می شود ، بسیاری از باشندگان این جوامع نمی توانند مایحتاج زندگی خود را بدست آرند که گویا عصر که افراد که در جوامع پیشرفته و انکشاف یافته زندگی می کنند با عصر افراد که در جوامع عقب مانده زندگی می نمایند قرن ها از هم تفاوت دارد . در حال که چنین نیست ، بلکه مشکل اساسی این است که باشندگان جوامع عقب مانده هیچ گاهی متوجه این نکته نشده اند که این اختلافات ماست که سبب عقب مانی ما شده است ورنه خداوند ج همان عقل و دانش را به دیگران داده است به ما نیز داده است . پس مقصر اصلی خود ، آنهاست که به این نکته مهم توجه ننموده اند جاهل و نادان مانده اند. اگر ما متوجه شویم ، رابطه میان طبقات مختلف اجتماع مانند رابطه میان مهره های تسبیح است ، به این معنا اگر یک طبقه اجتماع ، فرض نمائیم طبقه حاکمه و سرمایه دار باشد ، طبقه محروم و پائین جامعه را بخواهد از بین ببرد ، در واقع طبقه حاکمه خود را از بین برده است ، یعنی نابودی یک طبقه در اجتماع سبب نابودی طبقه دیگر نیز می گردد ، بنابر این ، لازم است که طبقه حاکم و سرمایه دار برای بهبود وضعیت زندگی طبقات دیگر اجتماع اقدامات لازم را روی دست گیرند و بگذارند که طبقه محروم بتواند مایحتاج زندگی خود را مرفوع سازد . اما ، اگر طبقۀ حاکم در یک جامعه مستبد باشد در این صورت است که این طبقه خود مسبب اصلی مشکلات است. اگر طبقه حاکمه با طبقات محروم جامعه همکاری داشته باشند در این صورت است که آنها می توانند ، تهداب نظام و حکومت خود را مستحکم کنند. بقول استاد سخن ، حضرت سعدی (رح) که گفته است : بروز گار سلامت دل شکسته گان دریاب کـه جـبــر خــاطـر مسکین بـلا بگـردانـد اگر طبقه حاکمه بالای طبقۀ محروم جامعه ظلم کند در این صورت است که بدست خود بنیاد حکومت خود را سست کرده کرده اند ، بقول ابوالمعانی حضرت بیدل (رح) که گفته است :-
بترس ازآه مظلومان که هنگام دعاکردن
اجـابـت از در حـق بهر استقبال می آیـد