یکشنبه پنجم خرداد 1392

شخصیت

800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}
    مقدمـه     شخصیت یکی از بحث های مهم و اساسی درحوزه روانشناسی میباشد که از دیدگاه های متفاوت نسبت به شخصیت تحلیل های مختلف صورت گرفته است لذا شخصیت موضوع اساسی و اصلی در رشته روانشناسی میباشد . شخصیت عبارت از مجموعه ویژه گی ها وصفات که یک فرد را از فرد دیگر متمایز میسازد ، شخصیت انسان دارای عواطف ، احساسات ، افکار و خلق و خوی میباشد که هرکدام بالای رفتارو کردارانسان تأثیر فوق العاده دارد بنابرین برای اینکه بهتربتوانیم شخصیت انسان را مطالعه کنیم باید عواطف ، احساسات ، افکارو ایده های انسان را مورد برسی ومطالعه قرار دهیم . گاهی شخصیت انسان تحت تأثیر عواطف و احساسات قرارمیگیرد لذا رفتار انسان تغیر میکند و اگر انسان خود را کنترول نکند بسیاری از مشکلات را ببار خواهد آورد ، لذا بحث شخصیت یکی از پیجیده ترین ومغلقترین مباحث درحیطه روانشناسی میباشد که درخورتوجه است . نظریات وتیوری های مختلف درموردشخصیت ارائیه شده است که هرکدام به نوبه ای خود شخصیت آنگونه که لازم دیده اند معرفی کرده اند و به انواع مختلف آنرا تقسیم و دسته بندی کرده اند . ساخت شخصیت هر انسان منحصر به خودش است یعنی اگر دریک فامیل چندین شخص زندگی کند ساخت شخصیت هرکدام متفاوت خواهد بود . هرانسان دارای غریزه میباشد که گاهی اوقات شخصیت انسان تحت تأثیر غرایز قرار میگیرد ، بعضی ازین غرایز خیلی خطرناک میباشند مثل غریزه جنسی که انسان خود را کنترول نکند عواقب شوم را درقبال خواهد داشت ، روی همرفته بحث شخصیت درروانشناسی یکی ازجالب ترین مباحث میباشد که اززوایای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است . از طرف دیگر شکل ظاهری انسان یعنی چگونگی قد ، قیافه ، زیبای چهره ، بلندی قد یا کوتاهی آن وغیره ... همه مسایل هستند که درشخصیت انسان تأثیر فوق العاده دارد. با این همه مطالعات که در مورد شخصیت صورت گرفته است هنوزهم شخصیت انسان یکی از مغلق ترین مباحث پنداشته میشود که به پیچیده گی آن روز به روز افزوده میشود . شخصیت از نظر اسلام به شکل دیگر مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است که در خور توجه میباشد.                   اهمیت  وضرورت موضوع   انسان موجود اجتماعی است که در اجتماع از ارزش ولای برخورداراست ازطرف دیگر در دین اسلام شخصیت انسان مورد تکریم قرارگرفته است ، لذا بحث شخصیت از اهمیت ویژه ای برخورداراست ، انسان زمان که بصفت یک فرد به جهان میآید به شخصیت تبدیل میشود و این فرایند خصوصیت تاریخی دارد فرد درسنن ابتدایی کودکی شامل سیستم معین و مشخص مناسبات اجتماعی و تاریخی از پیش تعین شده میگردد . رشد و تکامل بعدی انسان بداخل گروه اجتماعی چنان پیچیده گی مناسبات را ایجاد میکند که او را به مثابه شخصیت پروش میدهد فعال بودن شخصیت در انگیزه های سلوک اهداف و شیوه های عمل مخصوص آن و یا به بیان پرمعناتر درفعالیت های گوناگون وی درجهت دیگر گون سازی جهان ماحول متبارز میگردد ، لذا ضرورت است که شخصیت انسان از جنبه های مختلفی مورد بررسی و مطالعه قرارگیرد تا شخصیت های متفاوت شناخته شود ، چون تفاوت های فردی وجود دارد و نمی توان تمام اشخاص را دریک قالب مطالعه و برزسی کرد لذا ضرور است از شیوه های مختلفی در تحلیل وشناخت شخصیت انسان استفاده بعمل آید.           اهداف مونوگراف آخرین دست آورد دانشجویان و محصلان می باشد که بعداز فراغت روی آن تحقیق می کنند لذا اهداف زیاد را به دنبال دارد که قرار ذیل است 1 – مونوف گراف نتیجه ای چهارسال تحصیل دانشجو یان و محصلان می باشد . 2 – دانشجویان و فارغ تحصیلان به روش های تحقیق آشنا می شوند . 3 – مونوگراف به اطلاعات و معلومات دانشجویان و فارغ تحصیلا ن می افزاید . 4 – مونوگراف درآینده به دانشجویان کمک می کند تادرحصه مقاله نویسی، کتاب نویسی و غیره مشکل نداشته باشند . 5 – مونوگراف فرهنگ مطالعه را برای دانشجویان زمینه سازی می کند . 6 – توسط مونو گراف دانش جویان با کتاب ها و آثارمختلف دانشمندان آشنا می شوند .                      روش تحقیق   دراین مونوگراف ازروش کتاب خانه ای استفاده شده است زیرادرین راستامنابع زیادی وجودداردکه این امکان رامساعدمیسازدتادانشجویان بتوانند مونوگراف شان رابه ساده گی به پایان برسانند. روش تحقیق ساحوی درافغانستان نظربه مشکلات اقتصادی که وجود داردتطبیق آن برای محصلان ایجاب هزینه ای گزاف رامینماید،بنابرین درنوشتن وتحریراین مونوگراف ازروش کتابخانه ای استفاده نمودم.                                                   محیط چیست؟   محیط عبارت است از ساحه ای که ما را احاطه کرده است و خواسته یا ناخواسته بالای ما تأثیر میگذارد . در محیط ما با اشیا ، اشخاص و حیوانات روبرو هستیم و با آنها سرو کار داریم وبالای ما تأثیر میگذارند و ما بالای آنها نیز تأثیر میگذاریم . روی همرفته محیط بالای ما تأثیر شگفت انگیزی دارد و از محیط ما خیلی چیزها را میآموزیم وشخصیت انسان را محیط میسازد ، هم چنین عناصر محیطی بالای شخصیت انسان تأثیر فوق العاده دارد . روانشناسان در نتیجه ای تحقیقات دریافته اند که انسان در حد گسترده ای پرورش یافته ای محیط خویش است و برخی پژوهشگران اثر محیط را بر تر از ویژهگی های ارثی دانسته و آن عامل بسیارمؤثردرپیشرفت فکری ، عقلی ، ذهنی و رشد شخصیت معرفی کرده اند . کودک دردنیایی امروزتحت تأثیرصدهاعامل و پدیده است. بسیاری ازآنها عمدا دراو اثرمی گذارد وبرخی هم بصورت غیرعمدی عوامل اند که از روی اراده درآدمی تغییر ایجاد میکنند وهم عوامل که انسان خواسته ویا نا خواسته تحت تأثیرش قرار میگیرد . ما درین بحث این عوامل را بدو دسته انسانی وغیرانسانی دسته بندی و تقسیم کردیم . دربین عوامل و پدیده های غیرانسانی نیزجنبه های وجود دارند که نشأت یافته ازخود انسانند مثل برنامه های وسایل ارتباط جمعی و یا مجلات و روز نامه ها به هرحال بغیر از آنچه مطرح کردیم عوامل بسیاری اند که ما از روی اراده و آگاهی ویا خلاف آن تحت تأثیر قرار میگیریم . هر آنچه که در بیرون و درون ما اند در ما مؤثر اند .     انواع محیط محیط قبل از تولد:   پس از آن که نطفه ای موجود زنده بسته شد ، رحم مادر نخستین محیط مناسب برای رشد شخصیت انسان بشمار می آید . تغذیه و بهداشت تن و روان مادر درین دوره اثری فراوان در رشد جنین  داردند ، تغذیه و محیط زیست نامناسب بیماری های بدنی و روانی در رشد و ساخت جنین  تأثیر ناگوار را بجا میگذارد و باعث عقب مانده گی ذهن ، هوش و فکر کودک می گردد.        محيط جنيني مراد از محيط جنيني، درون رحم مادر در مدت بارداري است. اين عامل، همه عوامل تأثيرگذار بر جنين درون رحم را شامل مي شود. از آن جا که تغذيه جنين از خون مادر است،تمام تأثيرپذيري هاي جسمي يا روحي مادر، در چگونگي رشد جسمي و روحي جنين تأثير بسزايي دارد. در اين دوران، شرايط رواني مادر، روحيات اخلاقي و معنوي او، وضع مزاجي و بدني وي، کيفيت و کميت غذاهايي که مصرف مي کند (از نظر پاکي و حلال بودن و نيز از نظر ميزان مفيد بودن آن)، صداهايي که مي شنود، صحنه ها و منظره هايي که مي-نگرد، کلامي که بر زبان می راند، لقمه اي که بر دهان مي گذارد، و... جملگي در شکل‌گيري شخصيت کودک تأثير گذارند. بدين گونه که يا به شکوفايي استعدادها و قابليت هاي فطري کودک کمک مي کند و يا در راه به فعليت رسيدن قابليت هاي دروني وي ايجاد مانع و مزاحمت مي‌کند. از منظر اسلامي، نقش محيط داخلي و جنيني در سرعت تربيت و شکل گيري شخصيت فززند قابل پذيرش است. مخصوصاً دربارة نوع تغذيه مادر و مراقبت هاي معنوي او در دوران بارداري، توصيه هاي فراواني به ما رسيده است که در عنوان «مراقبت هاي دوران جنيني» بدان خواهيم پرداخت. محیط بعد از تولد:   بعد ازینکه کودک تولد میشود اولین بار با مادر خود روبرو میشود و دامان مادراولین پروشگاه  کودک بعد از تولد وی میباشد ، لذا تأثیر مادر بالای کودک بیشتر ازهرکس درخانواده میباشد.   محیط خانواده درساختن شخصیت فرد تأثیر بسزایی دارد ، اولین کسیکه کودک با او آشنایی حاصل میکند وارتباط برقرارمیکند مادراست ، ازین رو نقش مادردرسالهای اولیه زنده گی  کودک در رشد وشکل گیری او انکار ناپذیر میباشد. نتیجه برسی های متعدد نشان داده است که  محیط خانواده گی نامناسب موجب عدم سازگاری درکودکان میشود و در مقابل محیط های خانوده گی مناسب و سالم دراطفال و نوجوانان کفایت روانی و اتکا بنفس را بوجود میآورد ، تجربیات نامؤفق کودک دررشد شخصیت خلل وارد ساخته و همچنین نوع رفتار والدین با فرزندان شان هم از پذیرش ، طرد ، سهل گیری ، سخت گیری وغیره درقالب ریزی شخصیت انسان نقش مهم را بازی میکند (5: 20-﴾   محیط طبیعی (فزیکی):   محیط فزیکی عبارت است از محیط است که دارای آب و هوا ، شرایط اقلیمی ، منابع غذایی و دیگر امکانات مادی میباشد و هرکدام ازین عوامل میتوانند بروی شخصیت افراد که بنحوی با آنها درارتباط هستند تأثیرمیگذارد ، در مناطق که با تغیرات فصلی ، تغیرات اقلیمی بارز صورت میگیرد میتوان اعمال بسیارخصم انه ای را در فصل تابستان گرم بیشتر از فصل زمستان مشاهده کرد. مردم که درمناطق کوهستان  زنده گی میکنند با بیگانه گان  کمتر جوش میخورند در حالیکه مردم که در مناطق شهری زنده گی میکنند  چنین نیستند.         محیط  اجتماعی :   قسمت اعظم یاد گیری های که شخصیت افراد با آنها روبرو میشود در محیط اجتماعی صورت میگیرد ، درمحیط اجتماعی انسان با الگوهای فراوان روبرو میشود ،  این الگو ها عبارت اند از: الگوی اجتماعی ، الگوی فرهنگی ، الگوی تربیتی ،  ساختار خانواده وسیستم  آموزش و پرورش میباشد. هرکدام ازین الگو ها تأثیرات فراوان بالای شخصیت انسان  دارند ، رفتار اعضای  وابسته بیک فرهنگ در قبال افراد محسن و کلان سال جامعه به حس احترام بخود وابسته است ، اعضای یک طبقه اجتماعی بروی نحوی گفتار ، نوع پوشش ، امکان باز آفرینی فعالیت  ها ،  نحوی طلقی از استعداد ها و اهداف زنده گی تأثیر میگذارد. آنچه که افراد در دوران کودکی تجربه  میکنند مانند تنبیه های انضباطی والدین ، الگوهای غذایی ، شیوه بروز احساسات و عواطف ، موانع و انتظارات غالبا پایه واساس شخصیت افراد درسنن بزرگسالی است ، در ارتباط با  این موضوع ساختار خانواده هم دخیل است یعنی تعداد برادران و خواهران و  وجود  پدر و مادر تماما نشان داده اند که نقش عمده در تحول شخصیت کودک .(40:3)دارند   مفهوم و تعریف شخصیت   که به معنای نقاب وماسک است گرفته شده(Persona) ازریشه لاتین(Personality)شخصیت یا است واشاره به ماسک ونقاب دارد که بازیگران یونان و روم قدیم برچهره میگذاشتند واین تعریف به این موضوع اشاره دارد که شخصیت هرفرد ماسکی است که او برچهره ای خود میزند تا وجه تمایز و تفاوت او از دیگران باشد.   تعریف:   شخصیت عبارت از مجموعه ای ویژه گی های روانی ، رفتاری و جسمانی فرد است که یک فرد را ازفرد دیگرتمایزمینماید یا شخصیت به همه خصوصیات ویژه گی های اطلاق میشود که معرف رفتار یک شخص است ازجمله این خصوصیات شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک و تفکرمیباشد.   تاریخچه شخصیت :   اگر به تاریخچه ای شخصیت نظر اندازی شود معلوم میشود که تاریخچه شخصیت بر میگردد به تاریخ روانشناسی بدین معنی که شخصیت همزمان با روانشناسی بوجود آمده است . زمان که حضرت آدم (ع) خلق شد و خداوند (ج) از روح خود در او دمید انسان به عنوان خلیفه خداوند در روی زمین استخدام شد و خداوند (ج) این ویژگی و برتری را برای انسان بخشید ، از طرف دیگرشخصیت انسان دراسلام مورد تکریم قرارگرفته است تاجایکه انسان به عنوان اشرف مخلوقات معرفی شده است که بدون تردید  از مقام بالای  بر خورداراست که  قابل بحث و تعمق میباشد . انسان زمان که خلق شد حیات مادی داشت ، بعدا حیات روحی و روانی به انسان اضافه شد یعنی حیات مادی و روحی یا جسم و روح انسان لازم و ملزوم یکدیگرهستند. شخصیت در ادوار تاریخ به اشکال مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است که بیان نمودن آن دارای اهمیت میباشد .      -1وسیله ای نجومی برای تحلیل شخصیت:   در زمان های گذشته ، قبل از بوجود وسایل علمی تحلیل شخصیت انسان بوسیله نجومی و ستاره شناسی صورت میگرفت ، چون در گذشته ها ستاره پرسی و آفتاب پرستی رواج فراوان داشت لذا  ستاره شناسی و نجوم شناسی بازار گرم داشت که اکثرا تحلیل شخصیت انسان بینی می شد و از حرکت ستاره های آسمانی حوادث وواقعات پیش بینی میشد وحتی موقف انسان ازناکامی،کامیابی درمسایل اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی وغیره پیش بینی میکردند. یک شخص که دریک ماه یا برج تولد میشد خاصیت همان برج در شخصیت همان فرد تأثیر داشت خلاصه اینکه مطالعات نجومی بحدی وسیع و گسترش یافته بود و پیشرفت کرده بود بطوریکه که منجیمین وستاره شناسان برای فرعون پیش بینی کردند که فردی در بنی اسرائیل پیدا میشود که باعث نابودی قدرت و صلاحیت تو می شود که چنین هم شد و بالاخره فرعون در دریای نیل غرق شد.   2- فال بینی :   دومین وسیله ای تحلیل شخصیت فال بینی و فال دیدن است که درگذشته ازآن استفاده میشد و قبل از وسایل علمی درتحلیل و شناخت شخصیت استفاده میشد. در فال دیدن خطوط فراز و نشیب دست انسان مطرح بحث است ، فال بینی چهار هزار سال قبل درچین مروج شد ، در فال بینی ارتباط شخصیت انسان و آینده اش به خطوط  و فراز ونشیب که درکف دست انسان وجود دارد ارتباط دارد وهمین ارتباط دادن حال وآینده انسان دراموراجتماعی و زندگی شخصی انسان وضعیت وی را تحلیل و بررسی می کرد ، البته فال بینی کدام دلیل علمی نداشت   مراجعه کردن مردم به کف شناسان چه درگذشته و چه درحال حاضر نوع آرامش روحی وروانی را برای شان خلق میکرد و توازن شخصیت خود را حفظ میکردند البته مؤقت نه دائیمی .   3- فراست:   فراست یکی از وسایل بود که درشناخت و تحلیل شخصیت بکارمیرفت و یکی ازقدیم ترین وسیله ای شناخت شخصیت بحساب می رود .از نظر امام فخرالدین رازی فراست عبارت ازدلالت اعمال و اعضای ظاهری انسان به اعمال و خواص باطنی میباشد از نظر تاریخی منشأ فراست برمیگردد به سال های (1758-1828) که توسط دانشمندی بنام فرانزجوزیف حال یک طبیب آلمانی مطرح شد ،اساس و محور نظریه ای فرانزجوزیف جال اینست که مغز انسان اداره کننده تمام اعمال و حرکات سلوکی انسان میباشد یعنی تمام رفتار و اعمال انسان ازمغزاو منشأ میگیرد و فرمانده کل بدن انسان مغز میباشد.   نوع دوم روشهای که جنبه ای علمی داشت:   روش دوم که ازآن برای شناخت وتحلیل شخصیت بکارمیرفت روشهای  علمی بود که بعد ازروش های غیرعلمی بوجود آمد گرچه روش های علمی ریشه ای درازی درتاریخ دارد ولی اساس روشهای علمی تیورهای معتبردانشمندان میباشد که اساس منطقی دارد ومحوردرروشهای علمی اختلافات فردی و تفاوت های فردی میباشد که درخور توجه است و این وقتی مورد توجه قرار گرفت که در سال 1796 تلسکوب کشف شد  که  حرکت ستاره های متحرک آسمانی  تحت مطالعه قرار گرفت ، بعدا  دانشمندی  دیگری  بنام فرانسس گالتون در سال ( 1822_1911 ) به مطالعات درمورد عملیات عقلی ، تحلیل شخصیت و تحلیل  انفعالات ذهنی  پرداخت و بدنبال آن موضوع تفاوت های فردی را مطرح کرد .   حرکت مریضان روانی:   مسئله مریضان روانی یکی دیگرازمسایل است که درتحلیل وشناخت شخصیت انسان بکارمیرفت و این حرکت زمان بوجود که یکتعداد دانشمندان روانشناسی مصروف مطالعات رفتار عادی انسان بودندویک تعداد دیگر دانشمندان روانشناسی مصروف مطالعات رفتارغیرعادی انسان شدند که در این مورد نقش دانشمندی آلمانی بنام امیل کرپلین فراموش ناشدنی میباشد که موصوف درسال های (1856_1926) درباره امراض روانی تحقیقات زیادی کر بدنبال آن روانشناس دیگری بنام یونگ درسال های( 1875_1961 ) مقیاس تداعی المعانی  را برای تشخیص امراض روانی بکار برد و این مقیاس یک مجموعه ازکلمات میباشد که  برای مریضان خوانده  میشود تا  آنها  جواب گویند تا چگونگی مشکل شان ازلابلای جوابات کشف گردد.   حرکت روانشناسی صنعتی :   این حرکت یکی از روشهای دیگری بود که در تاریخ شخصیت ازجایگاه ولای برخورداراست . روانشناسی شخصیت مشخص میکند افراد به مشاغل وحرفه ها چگونه انتخاب شود وکدام شخص  بکدام  حرفه برگزیده شود و درهر وزارت خانه یا ارگان  دیگری دولتی  باید  روانشناس حضور داشته  باشد و این حضور سودمند  خواهد  بود  تا  افراد درست انتخاب شوند و تست ها را بوجود آورند ازجمله تیست سترونگ درسال 1920 و تست کودر که از اهمیت ویژه ای برخوردارهستند.       عوامل تشکیل دهنده ای شخصیت (محیط-وراثت)   محیط :   یکی از عوامل مهم واساسی که در رشد وتکامل شخصیت انسان تأثیرفوق العاده دارد محیط میباشد ، لذا نباید تأثیرات محیط را درقبال رشد وتکامل شخصیت انسان نادیده گرفت . محیط با الگو های مختلف بالای شخصیت انسان تأثیر دارد در واقع اساس شخصیت انسان از محیط که درآن زنده گی میکند تا حدی منشأ میگیرد. ازطرف دیگرافراد کارآیی وظرفیت خود را ازمحیط میگیرد وتمام تجربه های انسان محصول محیط است ، انسان در محیط غنی با ظرفیت ها و توانمندی های زیاد تربیت میشود و بسیاری پیشرفت ها انسان محصول محیط سالم و غنی میباشد.       نقش وراثت بالای شخصیت :   وراثت عبارت است از تمام ظرفیت ها و استعدادهای ژنتیکی و کروموزومی که فرزند از پدر، مادر و اجداد خود به ارث می برد و با خود به دنیا می آورد. تأثیر و اهمیت وراثت در پایه گذاری و شکل دهی شخصیت نمی تواند مورد شک و تردید واقع شود. عامل وراثت بر خصوصیات جسمانی فرزند (مانند رنگ پوست و چشم و مو، بلندی یا کوتاهی قامت، چاقی یا لاغری)، چگونگی کارکرد اعضای بدن او (مانند قلب، مغز، معده، سلسلة اعصاب و غدد) و نیز بر خصوصیات روانی ـ اخلاقی وی (مانند خوش خویی یا تندخویی، وارفتگی و بی قیدی یا زرنگی و شادابی، صبوری یا بی صبری و…) مؤثر است. به عنوان مثال میزان ترشح غده های بدن که تأثیر عظیمی در سلامت بدنی و صحت روانی (عواطف، هیجانات و دیگر فعالیت های روانی) فرزندان دارند، می تواند تحت تأثیر عامل وراثت قرار گیرد. چنان که ترشح بیش از اندازة یکی از این غدد (پرکاری تیروئید) سبب تندخویی، زودخشمی و بی اختیاری واکنش ها (بیش فعالی) و در نتیجه بی ثباتی شخصیت رفتاری فرزند می گردد و کاستی تراوش آن (کم کاری تیروئید) آثار مخالفی چون سستی، اضطراب، وارفتگی و بی قیدی، انزوا و دوری از اجتماع (کم فعالی) را بر جای می گذارد. از منظر اسلامی عامل وراثت به عنوان یکی از عوامل مؤثّر در شخصیّت انسان، و نه به عنوان تنها عامل، قابل قبول می باشد. به عنوان شاهدی بر پذیرش این عامل از سوی اسلام، می توان توصیه های اسلامی راجع به دقت در انتخاب همسر، تأکید بر پاکی و طهارت غذای والدین، و سفارش به پاکی و طهارت روحی و جسمی ایشان قبل از انعقاد نطفه را برشمرد گرچه تحقیق بالای وراثت و چگونگی تأثیرآن بالای شخصیت انسان بسیار مشکل است ولی با مطالعه مقایسه دوگانه گی ها وشیوه ای کنترول دوگانه گی ها میتوان تا حدودی ازتأثیر وراثت  بالای شخصیت انسان آگاه شد (120:4).   مطالعات مقایسه ای روی دوگانه گی های یک تخمکی و دو تخمکی:   دوگانه گی های یک  تخمکی ازیک تخم که بوسیله ای یک اسپرم القاح یافته بوجود میآیند ، بنا برین ساختارژنتیکی آنها یکی است و آنها همیشه ازیک جنس هستند. دوگانه گی های دو تخمکی از دو تخم که بوسیله ای دو اسپرم جداگانه القاح یافته اند بوجود میآیند وشباهت آنها از نظرژنتیکی همچون خواهر وبرادران معمولی است ، درتحقیقات وبررسی های قدیمی روی دو گانه گی ها ، گروه های دو گانه گی یک تخمکی یا دو تخمکی که از یک جنس هستند در خصوصیات هردو نظر محقق باهم مقایسه می شوند. اگرجفت های دوگانه گی یک تخمکی درمقایسه با جفت های دوگانه گی دو تخمکی شباهت بیشتر نسبت بیکدیگر داشته باشند ، می توانیم نتیجه گیری کنیم که عوامل ژنتیکی نقش مهم در بوجود آوردن آن و خصوصیات داشته اند.       شیوه ای کنترول دوگانه گی ها:   شواهد و دلایل متعددی وجود دارد که تعداد از دوگانه گی های دو تخمکی و یک تخمکی ازهم جدا شده و در محیط های جداگانه ای بطور متفاوت تربیت شده اند وعلی الرغم متفاوت بودن محیط دو گانه گی های یک تخمکی شباهت بیشتری بهم داشته اند ، وقتیکه شخصیت این دو گانه گی بعدا مورد برسی و مقایسه قرار گرفت برخی از تفاوت های شخصیتی موجود بین آنها ناشی از محیط وبرخی از وجوه اشتراک آنها از وراثت بود. این برسی ها نشان داد که دوگانه گی های یک تخمکی از نظرشخصیت بطور قابل ملاحظه ای با هم شبیه  هستند. نقش وراثت زیستی در رشد شخصیت وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی ، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها ، شامل اکسیژن ، غذا ، آب ، استراحت ، فعالیت ، خواب ، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.     نقش وراثت و محیط  در تربیت فرزند ازمنظر دین اسلام:   بحث وراثت، محیط و تاثیر آنها در تربیت و شخصیت انسان همواره مورد توجه روان شناسان و مربیان تربیتی بوده است، با این تفاوت که گاهگاه وراثت، نقش و اهمیت بیشتری داده می شد وگاه به محیط. در برجسته کردن نقش وراثت برخی به قدری پیش رفتند که در بحث انحرافات اجتماعی همین نظریه های زیست شناختی و کروموزومی را طرحه کرده اند. (1) در برجسته کردن نقش محیط نیز برخی به قدری پیش رفته اند که انسان را لوح پاک و نا نوشته ای معرفی کرده اند که همه چیز را محیط در آن خواهد نوشت. (2) در میان عالمان و دانشمندان مسلمان نیز کسانی یافت می شوند که بر وراثت یا محیط تاکید بیشتری ورزیده و نقش اساسی را به یکی از این دو عامل داده اند. سروده های سعدی در این زمینه حاکی از اساسی بودن نقش وراثت در تربیت است: عاقبت گرگ زاده گرگ شود---- گرچه با آدمی بزرگ شود (3)دقت کن که فرزندت را در چه نسل و نژادی قرار می دهی، چرا که و ریشه خانوادگی در فرزند دخالت می کند یا وجود این، درمیان دانشمندان مسلمان افراط و تفریط دوباره ی نقش محیط و وراثت به اندازه ی دانشمندان غربی نیست و شاید بتوان گفت درمیان دانشمندان مسلمان، کسی که وراثت محض یا محیطی محض باشد، یافت نمی شود .  (5)بنابرین می توان گفت که از نظر اسلام دو دسته عوامل در شخصیت و تربیت کودک دخالت دارد: عوامل پیشینی و عوامل پسینی. عوامل پیشینی نیز خود دو دسته اند: عوامل فطری و ذاتی عوامل ارثی یا مادر زادی فطرت در همه انسان ها است، و با توجه به مسائل موثر در جنبه های ارثی پیش از تولد فرزند و مسائل موثر محیطی بعد ازتولد و رعایت آنها، و بی توجهی به آنها این فطرت شکوفا می شود یا نهفته می ماند در اسلام با توجه به قرآن و روایات علاوه بر اشاره و تاکید براین دو عامل، نقش عامل سومی را نیز گوش زد کرده اند و آنها فطرت است.   (6)پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سررشته که خدا مردم را بر آن سررشته است. آفرینش خدا تغییرپذیر نیست. البته هیچ کدام از این عوامل به تنهایی کار تربیت را تمام نمی کنند، بلکه هر کدام به سهم خود بخشی از تربیت و شخصیت فرد را شکل می دهند، به طوری که اگر به بخشی از این عوامل توجه نشود در بخشی دیگر باید سعی و تلاش بشتری را متحمل شد. فطرت در همه انسان ها است، ولی با توجه به مسائل موثر در جنبه های ارثی پیش از تولد فرزند و مسائل موثر محیطی بعد ازتولد و رعایت آنها، و بی توجهی به آنها، این فطرت شکوفا می شود یا نهفته می ماند (80:6).     تیوری های شخیصت در سه ربع اول قرن حاضر درباره شخصیت نظریه‌های متعدد و گوناگون آورده شده است. بطوری که تعاریف مختلفی برای شخصیت ارائه شده است که ناشی از گوناگونی این نظریه‌هاست که صاحبانشان نظرات متفاوتی از چگونگی تشکیل و تحول شخصیت و مفاهیم انگیزشی رفتار آدمی دارند. نظریه‌های مربوط به شخصیت هر چند که باهم فرق دارند، در مواردی و در اصولی نزدیک به یکدیگرند و تا حدی همانند هستند. از این رو چنین به نظر می‌رسد که می‌توان آنها را با توجه عامل یا عواملی که در هر کدام مهمتر از عوامل دیگر پنداشته شده‌اند، طبقه بندی کرد. ولی لازم است خاطرنشان سازیم که هیچ طبقه بندیی ، به خصوص در مورد نظریه‌های مربوط به شخصیت ، نمی‌تواند خالی از عیب و نقص باشد و قطعی محسوب شود. نظریه‌ای که به یک اعتبار در طبقه‌ای آمده است، ممکن است به اعتباری دیگر در طبقه‌ای دیگر قرار گیرد و این خود دلیل اختلاف طبقه بندیهایی است که تاکنون صورت گرفته است. سوال اصلی در مطالعه شخصیت (Personality) و نظریه‌های شخصیت این است که شخصیت چیست؟ با وجود مطالعات و تحقیقات زیاد به دلیل پیچیدگی شخصیت که ناشی از پیچیدگی انسان است هنوز پاسخ واحد یکسانی به این سوال داده نشده است و به همین دلیل نظریه‌های مختلفی پیرامون این موضوع شکل گرفته است که می‌توان آنها را در هشت رویکرد اصلی روانکاوی، تیپ شناسی ، رفتاری ، یادگیری اجتماعی ، تحلیل عاملی ، شناختی ، انسان گرایی و رویکرد حیطه محدود مورد بررسی قرار داد. در کنار این رویکردها که رسمی هستند یک رویکرد شخصی نسبت به انسان و شخصیت در اکثر ما انسانها وجود دارد که اگر بخواهیم می‌توانیم با مطالعه و تحقیق در این باره ، آن را به یک نظریه رسمی تبدیل کنیم (75:3).   وجوه اشتراک و افتراق نظریه‌های شخصیت در بعضی از این نظریه‌ها اهمیت فراوان به ضمیر ناخودآگاه داده شده است و پیروان آن معتقدند که آدمی از انگیزه‌های واقعی رفتار و اعمال خود بی اطلاع است، زیرا آنها در شعور باطن یا ناخودآگاه هستند. در نظریه‌های دیگر ، ناخودآگاه مورد انکار است، یا کم اهمیت است و یا این که تاثیرش فقط در افراد نابهنجار مورد قبول است. در این نظریه‌ها خود آگاه حاکم بر رفتار آدمی دانسته شده است. نظریات فروید و یونگ و ماری جزو دسته اول و نظریه آسپرت متعلق به دسته دوم است. نظریه‌هایی هستند که اهمیت فراوان به تاریخ زندگی و به دوران کودکی می‌دهند و هر کس را بنده و اسیر گذشته خود می‌پندارند و نظریه‌های دیگر آدمی را از قید گذشته آزاد ساخته، حال و آینده و گرایش به سوی غایت و غرض را در رفتار او موثر می‌دانند، یا این که چگونگی هر عمل را وابسته به محیط خارجی و میدانی می‌پندارند که شخص در موقع اجرای آن عمل در آن محیط یا میدان قرار گرفته است. البته در نظریه‌های دیگر بیشتر به محیط روانی یا ذهنی توجه شده است. به این معنی که عالم خارج و رویدادهای آن ، آنچنانکه هر کس شخصا آنها را درک می‌کند، در رفتارش موثر واقع می‌شوند و چون ادراک افراد از عالم خارج و رویدادها متفاوت است، افراد آدمی در محیط واحد و در شرایط یکسان ، رفتاری متفاوت خواهند داشت. در نظریه‌های دیگر آدمی به صورت یک واحد کل دیده می‌شود که هر یک از اعمالش وابسته به سایر اعمال و متاثر از آنهاست و درک آن عمل بدون شناخت این زمینه به درستی میسر نیست. در نظریه‌های دیگر چگونگی یادگیری معیار پدیده‌های رفتار پنداشته شده است. خواه این یادگیری بر مبنای اصل مجاورت باشد و خواه بر مبنای اصل تقویت و پاداش. در نظریه‌های دیگر این توجیه و بیان بدون استعانت از علوم دیگری چون تاریخ ، مردم شناسی و جامعه شناسی و یا چون عصب شناسی ، فیزیولوژی و زیست شناسی و ... غیر میسر اعلام شده است. نظریه رسمی در برابر نظریه‌های شخصی همه ما انسان‌ها تصوری از مفهوم شخصیت داریم و از پیش فرض‌های معینی درباره شخصیت افرادی که با آنها در تعامل هستیم برخورداریم. علاوه بر این برداشت‌هایی نیز درباره ماهیت کلی انسان داریم. برای مثال ممکن است معتقد باشیم که همه انسان‌ها ذاتا خوب هستند و یا برعکس. این پیش فرض‌ها یا برداشتها همان نظریات شخصی هستند که بر اساس اطلاعات حاصل از ادراک رفتارهای اطرافیان شکل می‌گیرند و در واقع برمشاهده رفتار دیگران مبتنی هستند. نظریه‌های شخصی در مورد انسان و شخصیت با توجه به آنکه حاصل مشاهدات هستند همانند نظریه‌های رسمی (علمی) هستند ولی با وجود این با آنها تفاوتهای بارز دارند. نظریه‌های رسمی حاصل داده‌های مشاهدات روی تعداد زیادی از افراد با ویژگی‌های مختلف هستند و از پشتوانه اطلاعاتی وسیعتری برخوردار هستند. در کنار نظریات شخصی حاصل دید شخصی و ذهنی خودمان است، در صورتی که یک نظریه شخصیت رسمی حاصل مشاهدات عینی و بی‌طرفانه است و در واقع از عینیت بیشتری برخوردار است. از طرف دیگر نظریه‌های رسمی از سوی کسانی که وضع کننده آن نظریه نیستند، پیوسته مورد آزمون قرار می‌گیرند، حمایت می‌شوند، اصلاح می‌شوند. و یا کنار گذاشته می‌شوند. اما در نظریه‌های شخصی چنین موضوعی صادق نیست. تفاوت بین نظریه‌های شخصی و رسمی همیشه آن گونه که مطرح شد، روشن و بارز نیست. چنین مطرح شده است که نظریه پردازان شخصیت ، رویدادهای زندگی خودشان را به عنوان منبع اصلی داده‌های تجربی در نظر گرفته‌اند. علاوه بر آن برداشت‌های زیربنایی درباره ماهیت انسان نیز هم بوسیله واقعیت‌های تجربی و هم توسط طیف کاملی از عوامل فردی و انگیزشی هر نظریه پرداز هدایت شده است. اما سوال مهم در باره این نظریه‌های رسمی این است که تجربه‌های شخصی بر نظریه اثر گذاشته است یا نظریه بر تفسیر خاطرات گذشته تاثیر گذاشته است. رویکردها در نظریه‌های رسمی نخستین رویکرد درباره شخصیت در واپسین سالهای قرن نوزده توسط فروید مطرح شد. نظریه پردازهای فروید چنان با اهمیت و گسترده بود که نه تنها در روانشناسی بلکه در فرهنگ، جامعه نیز نفوذ پیدا کرد، بگونه‌ای که آن را یک انقلاب شبیه آنچه داروین با نظریه تکامل ارائه کرد دانسته‌اند. تقریبا تمام نظریه‌های شخصیت که در سالهای پس از فروید روی کار آمدند مدیون دیدگاه او هستند. در واقع نظریه‌های بعدی شخصیت یا در مقام گسترش و پالایش نظریه او بوجود آمدند (نظیر نظریه‌های روان کاوان جدید همچون یونگ ، آدلر ، هورنای و دیگران) و یا در مقام مخالفت بوجود آمدند. رویکرد تیپ شناسی صاحب نظران قدیمی‌ترین طبقه بندی تیپ شناختی را به بقراط و جالینوس از حکمای یونان باستان نسبت داده‌اند. بقراط جسم را دارای چهار نوع خلط خون ، بلغم ، صفرا و سودا تصور می‌کرد و برای هر یک از آنها ویژگی‌هایی را تصور می‌کرد. در قرن بیستم و با گرایش روان شناسی به سوی علمی شدن کوشش‌هایی در کارهای کرچمر (Kretschmer) و شلدون به عمل آمد تا این طبقه بندی جنبه علمی بخود بگیرد. ولی با وجود تمام تلاش‌ها به سبب انتقادات صحیحی که به آنها وارد شد، اعتبار علمی آنها کاهش یافت.   رویکرد رفتاری رویکرد رفتاری که در کارهای بی.اف.اسکینر (B.F.Skinner) و به تبعیت از بنیان گذار آن جان.بی.واتسون منعکس شده است بازتابی است از شکل و صورت اصلی رفتارگرایی افراطی که هر نوع نیرو یا فرآیند منتسب به درون و ناهوشیار را نامربوط دانسته و بشدت رد می‌کند و در عوض توجه خود را با رفتار عینی قابل مشاهده و محرک بیرونی معطوف می‌دارد. اسکینر می‌کوشد تا شخصیت انسان را از طریق پژوهش در آزمایشگاه بجای درمانگاه مطالعه کند. او مخالف روانکاوی است. رویکرد یادگیری اجتماعی رویکرد یادگیری اجتماعی که بیشتر در کارهای آلبرت بندورا و جولیان راتر مشاهده می‌شود بسط رویکرد رفتارگرایی اسکینر است. آنها نیز روان کاوی را رد و بر رفتار عینی تاکید می‌ورزند. ولی نکته اختلاف آنها این است که به متغیرهای شناختی درونی نیز اعتقاد دارند، چیزی که در نظام اسکینر مطلقا جایی ندارد. رویکرد تحلیل عاملی رویکرد تحلیل عاملی که بیشتر در کارهای آلپورت ، کتل ، آیزنک تجلی یافته است بر این عقیده است که شخصیت شامل مجموعه‌ای از صفت‌ها یا کیفیات متمایز کننده یک شخص است که می‌توان آنها را از طریق تحلیل عاملی (نوعی روش آماری پیشرفته) مشخص نمود. با توجه به اینکه این نظریه‌ها بر نقش صفت‌های بنیادی در ساختار شخصیت تاکید دارند، به آنها نظریه‌های صفات نیز می‌گویند. رویکرد شناختی رویکرد شناختی در شخصیت بر شیوه‌هایی که مردم توسط آنها به شناخت محیط و خودشان می‌پردازند، تاکید می‌ورزد. اینکه آنها چگونه ادراک می‌کنند، ارزیابی می‌کنند، تصمیم می‌گیرند و مسائل را حل می‌کنند. این رویکرد در کارهای بسیاری از روان شناسان شناخت گرا بخصوص در کارهای جورج کلی منعکس شده است. رویکرد انسان گرایی رویکرد انسان گرایی که بیشتر در کارهای آبراهام مزلو و کارل راجرز منعکس شده است بخشی از جنس انسان گرایی دهه 1960 آمریکا است که با رویکردهای روان کاوی و رفتارگرایی مخالف بودند. این رویکرد و نظریه پردازان آن بر فضایل و آرزوهای انسان ، اراده آزاد آگاهانه و خود شکوفایی تاکید دارند. آنها تصویری زیبا و خوش بنیانه از انسان معرفی می‌کنند، برعکس روانکاوی. رویکرد حیطه محدود نظریه پردازان شخصیت عموما دستیابی به جامعیت یا کامل بودن را به عنوان یکی از هدفهای اصلی نظریه پردازی در نظر می‌گیرند. اما هیچ کدام از نظریه‌های موجود را نمی‌توان بدرستی جامع دانست و به علاوه داشتن چنین هدفی می‌تواند غیر واقع بینانه باشد. برخی روان شناسان پیشنهاد می‌کنند که برای رسیدن به درک کاملتری از شخصیت نیاز داریم که تعدادی نظریه جداگانه وضع کنیم که هر کدام گستره محدودی داشته باشد و بر یک وجه محدود و باریک شخصیت تاکید ورزد. در حال حاضر این نوع گرایش بیشتر شده و در کارهای کسانی نظیر دیوید مک کلند ، ماروین زاکرمن و آرنولد باس و رابرت پلامین و دیگران منعکس و قابل مشاهده است. گوناگونی در رویکردها به شخصیت رویکردهای مختلف به شخصیت غالبا با یکدیگر همسو نیستند و در جهت مخالف یا اصلاح نظریه قبلی بوجود آمده‌اند، اما این ساده انگاری خواهد بود که تصور کنیم تنها یک از نظریه‌ها درست و بقیه غلط ، در واقع این اختلاف به معنی بی‌اعتباری آنها نیست بلکه هر دیدگاهی تنها بخشی از حقایق مربوط به انسان را بازگو می‌کند و این نقطه را یادآور می‌شود که شخصیت موضوع پیچیده ای است، در شکل گیری آنها شرایطی تاریخی و زندگی شخصی نظریه پرداز تاثیر داشته است و علم روانشناسی علم جوانی است و روان شناسی شخصیت از آن هم جوان‌تر است. عوامل موثر بر نظریات شخصیت نظریه‌های جدید مربوط به شخصیت ناگهان بروز و ظهور نکرده‌اند، بلکه از تحقیقات دانشمندان سلف از بقراط و افلاطون جالینوس تا ابن سینا و جان لاک و هابس و بسیاری دیگر مایه گرفته‌اند، ولی در دوران معاصر مهمترین عواملی که در تنظیم و تعبیر نظریه‌ها تاثیر مسلم داشته‌اند، عبارتند از: مطالعات و تحقیقات درمانگاهی (کلینیک) که در سده گذشته با شارکو و پیرژانه فرانسوی آغاز شد و توسط فروید ، یونگ و مکدوگال ادامه یافتند.گشتالت یا نظریه هیات کل که ورتهایمر و کهلر و کافکا پیشروان آن بوده‌اند.   فواید نظریه‌های شخصیت فایده نظریه‌های مربوط به شخصیت بخصوص در این است که در برابر تحقیقات تجربی و آزمایشگاهی که فقط گوشه‌ها یا جنبه‌های محدودی از شخصیت را مورد مطالعه و بررسی قرار می‌دهند، این نظریات درباره ارتباط این گوشه‌ها و یا جنبه‌ها و در نتیجه درباره چگونگی تشکیل و تحول شخصیت به بحث و تحقیق می‌پردازند. فایده دیگر نظریه‌ها این است که نشان می‌دهند، مطالعه و تحقیق در چه زمینه‌ای بهتر است صورت گیرد و این زمینه‌ها و فرضهایی را که در تحقیق شخصیت مهم هستند، معلوم می‌دارند. فایده دیگر نظریه‌های شخصیت این است که افکار تازه‌ای به میان می‌آورند و حس کنجکاوی را بر می‌انگیزند و برای تحقیقات دیگر مقدمه می‌شوند و بدین ترتیب به پیش بردن علم کمک می‌کنند.         (  6 : 70 – 75 )     به سوی یک دیدگاه یکپارچه از شخصیت هر یک از رویکردهای بالا چگونگی رشد خصوصیات افراد و تعامل آنها با شرایط محیطی را به طریقی توضیح داده‌اند. اما بهترین دیدگاه برای نگریستن به شخصیت یعنی بدست آوردن تصویر یکپارچه از شخص کدام است؟ رشته روانشنای شخصیت دوره انتقالی پرتحولی را پشت سر می‌گذراند. آشکار است که هیچ نظریه برای تبیین شخصیت کفایت نمی‌کند و روند جاری در جهت در جهت تلفیق رویکردهای مختلف سیر می‌کند. ماهیت شخصیت و انسان یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. اراده آزاد یا جبرگرایی؟ آیا انسان آگاهانه اعمال خود را جهت می دهد یا بوسیله نیروهای دیگری کنترل می‌شود؟ وراثت یا محیط؟ آیا انسان بیشتر تحت تأثیر وراثت است یا تحت تأثیر محیط؟ گذشته یا حال؟ آیا شخصیت انسان وقایع و اتفاقات اوائل زندگی شکل می‌گیرد یا اینکه تحت تأثیر تجربه‌های دوران بزرگسالی قرار دارد؟ بی‌همتایی یا جهان شمولی؟ آیا شخصیت هر انسان بی‌همتاست یا اینکه شخصیت دارای الگوهای کلی خاصی است که با شخصیت بسیاری از افراد انطباق دارد؟ تعادل جویی یا رشد؟ آیا انسان فقط برای حفظ تعادل و توازن رفتاری را انجام می‌دهد یا او بخاطر میل به رشد و تکامل رفتار را انجام می‌دهد؟ خوش بینی یا بد بینی؟ آیا انسان اساسا موجودی خوب است یا بد؟       اهمیت محیط طبیعی در رشد شخصیت محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.   شخصیت ازنظر کرشمر:   ازنظر کرشمر شخصیت از لحاظ جثه ، اندام وعضلات دسته بندی میشود.   1- پکنیک (فربه تنان):   این دسته افراد فربه تن ، کوتاه قد ، تنومند ، اخلاقی ، هوش برخورد ، خوش گذران ، خوشگفتار وگاهی افسرده و مورد علاقه دیگران هستند.   2- استینک (لاغراندام):   افراد این دسته دارای قد بلند ، لاغراندام  و استخوانهای دراز و باریک دارند. این افراد کناره گیر، غالبا درعالم خیال بسرمیبرند ، منتقد بوده و وقتیکه  خود مورد انتقاد قرار میگیرند در مقابل حساسیت نشان میدهند.   3- هیپوپلاستیک : (نرم تنان) افراد این دسته از لحاظ بدی کم رشد هستند و رفتار آنها نیز غیرعادی است و غالبا درمقابل هردو عقده مند بوده و احساس حقارت میکنند.   4- اتلیتیک (سخت پیکران):   افراد این دسته دارای ساختمان بدنی متناسب بوده ، با انرژی و پشتکار و با اراده و دارای اندام و عضلات ورزیده میباشند.   شخصیت ازنظر شیلدون:   این دانشمند شخصیت افراد را بر حسب ساختمان جسمانی که دارند به سه دسته تقسیم کرده است و معتقد هست که رابطه میان ساختمان بدن وضفات شخصیت وجود دارد .این سه دسته قرار ذیل اند:     1- اندومورفیک ( فربه تنان):     این دسته افراد چاق و نرم پوست بوده و دارای شکم گنده هستند و همچنین راحت طلب هستند به مردم مهربان و خوش گذران میباشند.   2- میزومورفیک (بدن قوی  ، قدبلند و چهارشانه ):   این دسته افراد گوش گیر ، درونگرا ، سربه زیر، اغلب درخود فرو میروند ، دارای عضلات و اندام  ورزیده و نسبت به امور و وقایع حساس اند.   3- اکتومورفیک   افراد این دسته لاغرم اندام  و اندام و داری استخوان های لطیف و نازک اند ، از دیگران استفاده میکنند و در برابر انتقاد دیگران حساسیت نشان میدهند.   شخصیت از نظر یونگ :   یکی از طبقه بندی های مهم اشخاص را به دو طبقه ای درونگرا وبیرونگرا تقسیم نموده و ملاک مهم او درین دسته بندی روی آوردن به اجتماع و روی گرداندن از اجتماع میباشد.     خصوصیات افراد درونگرا:   به احساسات وافکار خویش متوجه اند ، نگران آینده هستند ، معمولا محافظه کار اند ، اصول و معیار ها را مهمتر از خود اعمال میدانند ، درنوشتن بهتر از گفتن هستند ، مشتاق کتاب و مجلات اند ، ببرسی علت و قانون میپردازند ، بیشتر وقت خود را به تحلیل و طرح نقشه ها صرف میکنند و دیر آشنا هستند ، به ارزشهای ذهنی یا عوامل ذهنی توجه دارند و گوشه گیر اند.   خصوصیات افراد بیرون گرا:   به افراد و اشیا توجه دارند ، درزمان حال زنده گی میکنند ، طرفدار اصلاحات اساسی اند ، بخود توجه دارند ،زود ترتصمیم میگیرند وبه اجرای آن اقدام میکنند ،خونگرم زود آشنا واهل معاشرت هستند و به ارزشهای عینی و عوامل  عینی توجه دارند.         شخصیت از نظر فروید :   فروید شخصیت را نتیجه ای فعل و انفعالات و یا تعارض میان عوامل غریزی ازیک طرف و عوامل اجتماعی ازطرف دیگر میداند . ازنظر فروید شخصیت ازسه عنصرتشکیل میگردد:   1- نهاد ، 2- من ، 3- من برتر .   1- نهاد: آن جنبه ازشخصیت است که موروثی یا غریزی است و کاملا تحت فرمان و تابع اصل لذت جویی است و دائیمأ  میکوشد برسطوح دیگر شخصیت مسلط شود . نهاد درست ونادرست تشخیص نمی دهد و نخستین منبع انرژی روانی است . جایگاه و خواستگاه غرایز است ، نهاد هرج و مرج طلب است ، بی بند وبار ، سرکش ومخزن نیروهای غریزه است. نهاد درکسب لذت هیچ حد ومرز را نمی شناسد . مثلا کودک تازه تولد شده هرچه با دست اش می خورد به دهانش مبرد . نهاد از اصل کسب لذت پیروی میکند. فروید نهاد را یک هیجان وعواطف نامیده است و نهاد از قوانین عقل و منطق پیروی نمی کند .                                                    2- خود یا من: آن جنبه ای ازشخصیت است که حالات و اعمال شعوری را نشان میدهد و در نتیجه مواجه شدن به عالم واقعی و تأثیر از آن رشد میکند . فعالیت ایگو چنانچه گفته شد فعالیت آگاهانه است و می خواهد با اوضاع اجتماعی سازگاری کند. درشخص متعادل ایگو قوه مجریه شخصیت است و نهاد را کنترول و اداره میکند . فرد وقتی از شخصیت سالم برخوردار خواهد بود و خواهد توانست با محیط سازگار باشد که ایگوی او عکس العمل های اجرایی خود را بهتر و عاقلانه انجام دهد . مثلا: اگر نهاد گرسنه باشد (خود) به یافتن خوراک می پردازد تا آن را ارضا کند . ایگو به جای اصل واقعیت این است که تخلیه انرژی را تا پیدایش شی واقعی که بتواند نیازها را ارضا کند به تعویق اندازد مثلا کودک باید یاد بگیرد وقتی که گرسنه میشود همه چیز را به دهانش نبرد ، باید غذا را تشخیص بدهد و تا پیدا شدن چیز خوردنی خود را کنترول کند (خود) یک جریان پیچیده است که همچون رابطه میان نهاد و دنیای خارج فعالیت میکند.   3- فرامن یا من برتر: آن قسمت ازشخصیت است که از ترکیب معیارهای اخلاقی و ممنوعیت های ازطرف  والدین به  ویژه  پدر رشد و تکامل پیدا میکند به بیان دیگر  من  برتر جنبه اخلاقی شخصیت را تشکیل میدهد و بیشتر معرف آرمان و ایدآل است تا تابعیت . ازنظر فروید وظایف مهم فراخود عبارت اند از: 1- جلوگیری ازتحریک و تسلط نهاد. 2- نفوذ و تأثیر در خود برای جانشین ساختن هدف های اخلاقی به جای هدف های غیراخلاقی . 3- کوشش برای سیر به سوی کمال. ازسه جنبه شخصیت نهاد و فراخود پیوسته با یکدیگر در مبارزه هستند و نقش در خود آشتی دادن میان آنها و ایجاد سازگاری با محیط است. دربین این سه عنصرنقش من ازهمه سخت تراست زیرا درمحل تلاقی نهاد و من برتراست مثلا محل برخورد چکش و سندان.     تیپ های شخصیتی از نظر دانشمندی به نام لاسول:   لاسول رهبران سیاسی و اجتماعی را از نظر شخصیتی به سه ریخت تقسیم میکند که از نظر آن دو تای آنها بیمار گونه هستند و یکی از آن ریخت ها شخصیت سالم دارند . این سه تیپ عبارتند از تیپ شخصیتی آشوبگر، تیپ شخصیتی اصلاح گرو تیپ مدیر موفق . البته ازنظر این دانشمند یک رهبرسیاسی ممکن دارای ویژگیهای دو ریخت و یا هر سه آن باشد.   الف ) تیپ آشوپگر: تیپ آشوبگر آن تیپ اقتدار طلبی است که که شناسایی و حرمت لازم را از والدین و خانواده و محیط زندگی کودکی به دست نیاورده است. بنابراین کاملا گرایش و توجه به خود  دارد که موجب پیدایش  یک خود  شیفتگی  قوی در او میشود  که  میخواهد  آن کمبود عشق وعاطفه و حرمت را ازطریق جامعه پیدا کند وجبران نماید. آشوبگر زمانی که بتواند حرمت جامعه را جذب کند همیشه تلاش دارد که از این  طریق جبران کند. بنابراین لیبدوی او به سوی خودش برمی گردد. چنین فردی از نظر رفتار اجتماعی ، اعتراض خودش راآغاز نسبت به نهاد های اجتماعی ابراز میدارد ، نسبت به نهاد های اخلاقی ،خانوادگی مذهبی و جامعه تا خود دولت و رهبران سیاسی جامعه. به عبارت دیگر او همه ای نهاد های سیاسی و اجتماعی را زیر سوال میبرد و به اصطلاح خودش می خواهد از همه ای ارزشها ، ارزش زدایی کند. مثلا دانشمندی به نام  نیچه به نام  تیپ آشوبگر معرفی نموده است. به نظر نیچه تنها  قهرمانان هستند که میتوانند عمل اخلاقی انجام  دهند. در واقع ابر مرد نیچه خود اوست ، او این حرمت و شناسایی را می خواهد برای  ابر مرد خودش به وسیله ای همگان به دست آورد . ابرمرد مظهرقدرت کامل است وتحت سیطره ای هیچ چیز دیگر قرار نمی گیرد .   ب) تیپ اصلاح گر: تیپ اصلاح گر تیپی است که در نتیجه ای تعلیم و تربیت خانواده گی  در دوران کودکی (اعتماد به خود ) پیدا نکرده است . اما مانند تیپ آشوبگر هم مورد بی حرمتی و بی اعتنایی جدی قرار نگرفته است ، ولی کسب اعتماد و اطمینان کامل هم ازمحیط اجتماعی خودش نداشته است . بنأ این تیپ شخصیتی کسی است که اعتماد به نفس کامل به خود ندارد و ذهنش پراز شک وتردید است و همیشه به دنبال پیدا کردن یقین است . بنابرین تیپ اصلاح گر لیبدوی خودش را متوجه زندگی اجتماعی میکند و آن را برای تغییر محیط اجتماعی به کار میبرد. پس تیپ اصلاح گرمیخواهد جهان و محیط آلوده ای خودش را متغییر سازد . ولی به نظرروانشنا سی شخصیت آنها درطبقه بندی تیپ های شخصیتی خود تیپ اصلاح گررا کاملا دارای خصوص یات و ویژگی های مثبت و خوب معرفی میکند . به نظر آن تیپ اصلاح گرهمیشه درصدد بهبود وضعیت درمحیط های مختلف بوده وخواهان اصلاح وبهبود دروضعیت کارکنان وپرسونل ادارات و نهادهای اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ... می باشد. در کل خواهان تحول مثبت است.           ترکیبی ازتیپ آشوبگر واصلاح گر:   به نظر لاسول اینها کسانی هستند که نه نیاز به حرمت و شناسایی شان ارضا شده است و نه اینکه ایمان واعتماد لازم را درزندگی کودکی و خانوادگی کسب کرده اند . این ها کسانی اند که عرصه ای تاریخ را محل تاخت و تاز خودشان قرار میدهند تا کمبود های شخصی به وسیله ای یک عمل سیاسی اجتماعی جبران کنند . این تیپ ها بیمار گونه است.   تحلیل شخصیت برای اینکه بدانیم شخصیت به چه طریق و چه زمانی تشکل یافته است بهترین روش این است که حیات کودکان نوزاد را مورد مطالعه قرار دهیم. به نسبت اختلافاتی که بین کودکان از لحاظ عوامل ارثی موجود است، و امکان دارد از لحاظ محیطی کودکان پس از زادن تفاوتی نیز داشته باشند و شکی نیست که کودکان از لحاظ ظاهری و از لحاظ سلوک با هم تفاوت دارند. طوریکه بعضی کودکان زیبا تر از بعضی دیگر اند همچنان بعضی آرام اند و بعضی پیوسته صدا میکنند و بعضی دیگر پر جنب و جوش اند و پیوسته دست و پای خود را حرکت میدهند و برخی دیگر بر عکس آن. آنچه در این جا مورد نظراست این است که آیا این صفات که درکودکان دیده میشود پایه دار است و یاخیر و اگر پایه دار باشد که کودک از همان آغاز تولد دارای شخصیت است. در مطالعاتی که بالای کودکان صورت گرفته است دو صفت از صفات کودکان پایه دار است یکی تحرک و دوم انگیزش پزیری: اما اینکه این صفت از صفات شخصیت است یانه تعریفی که از شخصیت کردیم بستگی دارد. الپورت alport  تنها از صفاتی که فرد برای سازش با محیط برگزیده و بدان متصف شده است صفات شخصیت او است و بنا براین تحرک و انگیزش پذیری هر چند از در سازش بعدی فرد با محیط اهمیت دارد، صفات شخصیت است. از نظر الپورت در حوالی چهار ماهگی است که رشد و قدرت یادگیری کودک به حدی میرسد که میتواند عادات سازشی و صفات شخصیت داشته باشد. از نظر دانشمندان چنین برمیاید که شخصیت کودک از نیمه دوم سال اول زندگی طفل آغاز و به تدریج انکشاف نموده حیات طفل را دگرگون میسازد، پس باید دانست که طفل از مرحله تولد دارای شخصیت بوده و در طی مراحل از رشد و نمو، شخصیت کودک به صورت علنی ذریعه فعالیتی که با اشیای خارجی دارد تبارز مینماید. به خاطر اینکه یک تعداد عوامل ارثی که بربالای شخصیت کودک اثر دارد از والدین خود کسب میکند.   عوامل موثر در رشد شخصیت در رشد وتکامل شخصیت فرد عوامل زیادی موثر است و میزان تاثیر این عوامل به میزان توانائی  کودک یا فرد به درک اهمیت این عوامل در ارتباط با انها با خودش بستگی دارد، از این رو مطالعه عوامل موثر در رشد و تکامل شخصیت ضروری است. اما در باره انواع عوامل میان روانشناسان اختلاف نظر وجود دارد، بعضی به عوامل بیو لوژیکی و برخی دیگر به عوامل اجتماعی اهمیت میدهند، ولی در واقع شخصیت هر فرد نتیجه همکاری و تعامل همه عوامل نامبرده است.     عوامل مؤثرمحیطی بالای شخصیت   عوامل خانواده گی:   خانواده یکی از عوامل اساسی می باشد که در رشد وتکامل شخصیت انسان تأثیرفوق العاده دارد ، رشد و تکامل شخصیت انسان بعد از تولد ازخانواده شروع میشود که در خورتوجه میباشد لذا روانشناسان خانواده را یک پرورشگاه بزرگ برای تربیت انسان قلمداد میکند درخانواده اولین کسیکه بالای انسان تأثیرمیگذارد مادر میباشد.   نقش مادر:   طوریکه گفتیم نخستین کسیکه کودک با او آشنا میشود مادر میباشد لذا تأثیر مادربالای کودک به مراتب بالاتراز تأثیر پدر و دیگران میباشد. وقت که مادر به کودک خود شیرمیدهد و با دست های خود او را نوازش میدهد میان آنها علاقه و رابطه ای محبت  آمیز برقرار ممیگردد ، از سوی دیگر مادران هستند برحسب وظیفه به کودک شیر میدهند ولی رفتار محبت آمیز با فرزندان خود ندارند ، این دو شیوه رفتار در شکل گیری دو گونه شخصیت در کودک تأثیر میگذارد.     نقش پدر:   پس ازینکه کودک به رشد کافی رسید و اعضای خانواده را به خوبی شناخت اهمیت پدر برایش مشخص میگردد. روانشناسان دربرسی های خود به این نتیجه رسیده اند که پسرانیکه در خانواده های بدون پدر رشد کرده اند نسبت به پسران که از سرپرستی پدر بر خورد دارند سازگاری کمتر ویژه گی های مردانگی ضعیف تری دارند . پسر ها معمولا پدر خود را الگو قرار میدهند و میکوشند از راه همانند سازی با او ازرفتارش تقلید کند و در مقابل دختران مادر خود را الگو قرار میدهند و از او  تقلید میکند. گروهی از روانشناسان معتقد اند که  اگر پدر و مادر سخت گیر و کم مهر باشند ممکن است کودکان درون گرا ، خیالباف ،سرکش و پرخاشگرباربیایند و اگر در مهر ومحبت افراط کنند کودکان وابسته بدیگران بار میآیند و اعتماد بنفس ضعیف میداشته باشند.       عوامل شخصی   غده ای درون ریز:   غده ای درون ریز هورمون را ترشح میکند که مستقیما وارد خون شده و بدن میرسد این غده ای داخلی و تکامل فرد مؤثراست ، غده ای تایراید یکی از غده های داخلی است هرگاه این غده بیشتر و یا بصورت نورمال فعالیت کند فرد با هوش ، زیرک ، حساس ، لاغر ، بشاش ، از لحاظ عضلاتی و عاطفی قوی ، دارای چشمان درخشنده ، قیافه روشن ، دندانهای سفید ، پوست لطیف و سرخ و گاهی دچاربی نظمی های درزمینه عصاب وقلب میشود . و اگر فعالیت غده تایراید کم تر از حد عادی باشد فرد دارای ویژه گی های ذیل خواهد بود ، چاق ، تنومند، کوتاه ، بلغمی ، خوش نیت و خونسرد میباشد . درزندگی کمتر دچار نگرانی میشود و اوقات خود را بخوشی مگذراند بهمین سبب غده تایراید را سبب خوش مشرب بودن ، با حوصله بودن ، مطیع بودن و تحمل او را در مقابل بیماری های روانی و بدنی میداند یا فعالیت زیادی غده ای تایراید سبب تمایل فرد به حمله و تعرض میگردد و کم شدن فعالیت این غده سبب علاقه مندی به هنر و ادبیات و موسیقی میشود.                     چهره ای ظاهری فرد :   چهره ای ظاهری هرشخص منحصر به فرد است یعنی هرکس چهره ای بخضوص خود را دارد و هیچ انسان به رنگ انسان دیگر نمی باشد ، لذا هرفرد علاقمند تا چهره ای زیبا و جذاب داشته باشد تا مورد علاقه ای دیگران قرار گیرد ، این نوع علاقه در زنان و دختران بیشترازمردان و پسران میباشد. پسران که دارای بدن متناسب هستند معمولا شخصیت متعادل دارند ، برعکس پسران که از لحاظ بدن ناقض هستند احساس حقارت میکند و خود را درنظر دیگران حقیر میشمارند و درین  رابطه دین اسلام دستورات  دارد که نشان میدهد هیچ  انسان برانسان دیگر برتری ندارد مگر به تقوا و پرهیز گاری.   صحت  وبهداشت:   صحتمندی فرد نه تنها در رفتار او مؤثر است بلکه بالای شخصیت او نیز تأثیر زیادی دارد ، فرد که بدن سالم دارد میتواند بدون ترس فعالیت های را انجام دهد که افراد ناسالم از انجام دادن آن عاجزاند و همیشه روان شاد دارند و افراد ناسالم معمولا خسته و افسرده هستند .   لباس و پوشاک:   یکی دیگر از عوامل تأثیر گذار در رشد و تکامل انسان چگونه گی لباس وپوشاک میباشد ،لباس های زیبا و قشنگ که بزرگسالان میپوشند  برای کودکان بسیار جالب و فریب انگیزاست وخوش دارند که از همان لباس بپوشند ، لذا لباس تا حدودی بالای شخصیت  هرفرد تأثیر دارد واگرانسان مورد تشویق اطرافیان قرار گیرد احساس برتری و اعتماد بنفس میکند و عزت نفس آن بیشترمی شود .   نام:   روانشناسان عقیده دارند که هنگام تولد و یا بعد از آن نام که به کودک گذاشته میشود ممکن است یک خطر روانی برای  کودک داشته باشد اگرنام زشت و بد باشد ولی اگر نام نیک وخوب باشد درمقابل تأثیر روانی خوبی را بهمراه دارد. کودک وقتیکه با اطرافیان خود سروکارمیگیرد از همان لحظه به بعد به اهمیت نام خود پی میبرد نام های که در تلفظ تغیر شکل میابند به شکل که طفل تلفظ آن را به خود ریشخند میداند در رشد شخصیت کودک تأثیرناگواری خواهد داشت به این اساس بایددرحصه نام گذاری کودک باید والد ین توجه بیشتر کند.             هوش:   انسان با هوش و هوشمند در عرصه های مختلف زنده گی مؤفق میباشد درفعالیت های گوناگون میتواند پیروز و کامیاب باشد و به اختراعات و اکتشافات زیادی دست یافتند و انسان با هوش احساس اعتماد به نفس بیشتر میکند و در مقابل انسان کم هوش همیشه احساس حقارت میکند. چه بسیاراند پیروزی ها وشکستهای که در زندگی آدمی حاصل میشوند محصول عقل وهوش آدمی هستند ، افکار که زائیده عقل و خرد آدمی هستند درشخصیت انسان تأثیر فوق العاده ای دارند ، مسیر حیات را برای او تعین میکنند ، سبب گزینش راه خیر و یا شر میشوند . فلسفه ای که حاکم بر زندگی ماست درما وزندگی ما نقش فوق العاده دارد ؛ این که دید وفلسفه ما مثبت باشد ویا منفی ، دنیا را با عینک سرخ بیبینیم یا بی رنگ و یا سیاه قطعا در رفتارما و در حالات ما تأثیر دارند .   تجارب اولیه :   تجارب دوران کودکی و نگهداری از آنها در گذشت زمان درشخصیت فرد تأثیر فراوان دارد ، کودکی که دوران کودکی را به خوشی نگهدارنده است زنده گی را غیر از کودکی تصور خواهد کرد که همواره دچار اندوه ، نزاع و هیجان عاطفی بوده است ، اگرچه امکان دارد اوضاع دوران کودکی او بعد از بزرگ شدنش بهبود یابد و تغیر کند ولی هرگز فراموش نخواهد کرد. در مقابل کودک که همیشه در ناز و نعمت بزرگ شده و از لحاظ عاطفی خوب سیراب و اشباع شده است زنده گی درخشان زا پیشرو خواهد داشت یعنی تجارب روزگارکودکی بالای شخصیت انسان اثرگذار میباشد. انسان ها دارای عواطف و احساسات هستند اگر دردوران کودکی سرکوب شوند عواقب ناگواررا در پی خواهد داشت ، عواطف و احساسات در تشکیل شخصیت انسان نقش دارد ، عواطف واحساسات انسان عبارت است از: عشق و محبت ، کینه و انتقام ، ترس و اضطراب ، وسواس ، خصومت ، رفاقت ، لذت و الم ، شادی وغم  وغیره... عواطف  زندگی مارا گرم میکنند ، مارا وا میدارند که به ادامه زندگی راغب و یا از آن فراری باشیم ، عواطف زندگی که در صورت عشق زوجین نسبت بیکدیگر و محبت نسبت به فرزندان و انظباط حاکم بر محیط و جو خانواده متجلی میشود سبب آن میگردد که تعاون و همکاری و تفاهم در حیات خانواده گی پدید آید . پرخاشگری و خشمی که در انسان است سبب آن میشود که آدمی دربرابر آن چه که ناملایم است بایستد و با تمام قدرت و توان با آن بسیتیزد ، از خود و حیثیت خود دفاع کند ، دشمن را از خود دور کند و ترس باعث میشود که آدمی  را از خطر دور دارد و با محافظه کاری به پیش رود.                 سطح آرزو:   انسان در اولین سالهای زنده گی مقیاس های برای داوری در رفتارش ندارد و ازعکس العمل های بزرگ سالانه می فهمد که یک عده اعمال یعنی درست وبقیه نادرست هستند  با گذشت و با کلان شدن سن این مقیاس ها روشن خواهند شد  و خواسته های انسان محدود و ناچیز میباشد. آدمی است و اهداف و آرزو های او ، انسان است علایق و ایده هایش ؛ چه بسیار اند اهداف دور یا نزدیک که آدمی براساس آنها کوتاه و یا بلند میاندیشد و جدی یا سهل انگار میگردد ، چه بسیار اند خواسته ها و تواقعات که ما را اسیر و محدود خود میکنند وشدت وحدت آن حتی ممکن است مارا به اسارت بکشاند . دید که درماست و تجارب عملی خود مان است که سبب میشود که ما بکارخوب و یا ناپسند گرایش پیدا کنیم بتکمیل و تکامل خود همت گماشته ویا در ویرانی حیات خود و دیگران اقدام نمایم ، آرزو ها و علایق که در ما وجود دارند هرکدام به نوع در ما اثر گذار اند ، چه بسیار آرزو های دور و درازو رویاهای که ما را برده خود میسازند و سبب میشود آدمی برای حصول آنها دست از اخلاق و انسانیت بردارد و حتی عقیده وشرف خود را فراموش نماید .       وضع زنده گی:   وضع زنده گی خانواده گی بالای رشد و تکامل انسان تأثیر مهمی دارد ، خانواده های که درآن اصل همکاری میان والدین حکمفرماست وهمواره نیازهای کودکان را ازراه مطلوب تأمین میکند تأثیر خیلی خوبی درشخصیت کودکان خواهد داشت. برعکس خانواده های که درآن استبداد ، اختلاف میان والدین حکمفرماست کودک هرگز شخصیت سالم نخواهد داشت. شخصیت کودک  محصول تأثیر آگاهانه شخصیت های والدین اوست.   وضع اجتماعی و اقتصادی خانواده:   وضع اجتماعی و مالی خانواده نیزبطور مستقیم یا غیر مستقیم در رشد شخصیت انسان تأثیر بسزا دارد ، کودکی که تمام وسایل زنده گی برایش فراهم است درسازگاری اجتماعی کمتر دچار اشکال میشود و درنتیجه رشد شخصیت خوبی خواهد داشت ودرمقابل کودکی که ازین نعمت محروم است همواره خود را حقیر وپست میشمارد و اعتماد به نفس ضعیف خواهد داشت.   عوامل اجتماعی :   بعد از خانواده دومین عامل که بالای شخصیت انسان تأثیر گذار است اجتماع می باشد که تأثیرات فراموش ناشدنی را بجا میگذارد عوامل اجتماعی در محیط های مختلف بالای انسان تأثیر میگذارد مثلا: محیط مکتب ، محیط دانشگاه ، گروه همسالان و دوستان ، اوضاع اجتماعی وغیره .       رشد شخصیت فرد ازدست اندرکاران مکتب اعم از معلم ، مدیر، کارمند ، خدمت گار،همصنفان ،برنامه تحصیلی ، کتاب های درسی و بطور کلی محیط تحصیلی متأثر میشود. زیرا مکتب جانشین خانه و معلم جانشین والدین میباشد ، اگر کارمندان مکتب شخصیت برترداشته باشند دانش آموزان تحت تأثیر آنها قرار میگیرند. عامل دیگری مکتب که  دررشد شخصیت کودک بیشتر مؤثرمیباشد عامل موقعیت تحصیلی مکتب است بدین لحاظ وقتیکه دانش آموزدرفعالیت های درسی خود مؤفق میشود معمولابا تقدیرورضایت خاطر دیگران مواجه میشود و اعتماد بنفس خود را از دست میدهد. مکتب ،معلم ، کتاب ، روش وکیفیت انظباطی درافراد تأثیرمیگذارند .حتی به نظرعده ای ازمربیان ازلحاظ عامل مجموعه ای که درافراد اثر میگذارند میتوان گفت مکتب پس ازخانواده دردرجه اول اهمیت از جهت تأثیر گذاری هاست و در سرنوشت طفل اثر فوق العاده دارد. براساس یکی ازاحصائیه ها ی دریک کشورخارجی گرفته وتهیه شده است 35% کودکان خواستا رآنند که مثل معلم خود باشند و از او الگو بگیرند. آنان از نظرکلی در پی آن بودند که مکتب برای شان سند زندگی و نمونه حیات اجتماعی مورد نظر باشد و مطالب و اظهار نظرهای مکتب را از پدر و مادر هم مهم تر میدانستند. طرز برخورد ، سجایای اخلاقی و حتی رذایل محیط انسانی ، مکسبات ذهنی از مکتب شامل تاریخ ، قانون و اخلاق ، علم طرز ابراز عکس العمل ها همه و همه در افراد اثر میگذارد (2 : 50 -53 ).     گروه دوستان و همسالان:   دوستان وهمسالان تأثیرفراوانی بالای رشدوتکامل شخصیت انسان داردبطوریکه اگرانسان دوستان خوب داشته باشد شخصیت آن خوبتر خواهد شد ومسایل خوب را ازدوستان خوب میتواند بیاموزد واز آنها الگو برداری نماید ولی اگرانسان با دوستان و همسالان بد و بد اخلاق سروکارداشته باشد واضح است که تأثیرات ناگواری را بالای شخصیت آن خواهد گذاشت و راه زشت کشانده خواهد شد که تعدادی کثیری معتادین مواد مخدر نمونه زنده  آن میباشد که با دوستان معتادروبروشد ازین ببعد به مواد مخدر روی آورد. از طرف دیگر بالای عقاید شخصیت انسان گروه دوستان نیز تأثیر گذاراست. دوستان و همسالان، يکي از مهم ترين عوامل موثر در رشد و تکامل شخصيت آدمي در دوران نوجواني به شمار مي آيند. به عقيده موريس دبس، دوستي هاي اين دوران باعث کسب تجاربي مي شود که در توسعه شخصيت نوجوان نقش دارد. اين تجارب باعث ايجاد دوستي هاي عاقلانه تري در دوران بزرگسالي مي شود; دوستي هايي که بر اساس علاقه و اعتماد متقابل استوار است و اولين احساس نوع دوستي را در نوجوان برمي انگيزد. دوستي هاي دوران نوجواني براساس يک نياز اجتماعي و براي ايجاد روابطي سالم و سازنده است... در دوران نوجواني، شخصيت اجتماعي نوجوان در حال شکل گرفتن است و بر اين اساس، رفاقت نقش عمده اي در اجتماعي شدن او ايفا مي کند. دوستان و همسالان، نوجوان را در «ابراز خود» ياري مي دهند; چرا که يکي از نيازهاي مهم اين دوره، نياز به ابراز خود است; رفتاري که فرد به وسيله آن توانايي ها، انديشه ها، اعتقادات، عواطف و احساساتش را به سايرين ابراز مي کند. دوستان و همسالان زمينه ممکن را براي فرد فراهم مي نمايند زيرا آنها در معاشرت با يکديگر در مورد افکار و عقايد خود آزادانه گفتگو مي کنند و توانايي ها و قابليت هاي خود را ظاهر مي کنند. فقدان چنين مهارت هايي در نوجوان موجب مي شود که او در ارتباطات اجتماعي اش با مشکلات جدي روبه رو  شود; به طور مثال بسياري از اين نوجوانان تمايلي به بحث و گفتگو در جمع ندارند که ناشي از ترس از ابراز خود و واکنش هاي دوستان و همسالان در دوران کودکي و نوجواني است.دوستان و همسالان، نوجوان را در «ابراز خود» ياري مي دهند; چرا که يکي از نيازهاي مهم اين دوره، نياز به ابراز خود است; دوستان و همسالان بر تصميم گيري نوجوان تاثير مي گذارند. به طور کلي، دوره نوجواني، دوره آزمايش و خطاست; دوره  اي که نوجوان تصميمات خود را در زمينه هاي مختلف تغيير مي دهد. ممکن است يک نوجوان ماه ها براي انتخاب يک سبک مطلوب آرايش موي سر، شيوه هاي متفاوتي را آزمايش کند و نظر دوستانش را با حساسيت ويژه اي مورد توجه قرار دهد. نوجوان به نگرش ها و نظريات ديگران و به خصوص دوستانش درباره خود اهميت زيادي مي دهد. او با دريافت مستقيم و غيرمستقيم نظريات دوستان درباره خودش و همچنين در جريان مقايسه ويژگي هاي خود با آنها، به شناخت هاي جديدي از ابعاد وجودي خويش مي رسد. اين شناخت ها موجب پيدايي تصوير جديدي از خود مي شود. همين دوستان و همسالان نياز به محبت کردن و محبت ديدن نوجوان را به طور مکفي تامين مي کنند. همچنين گروه دوستان و همسالان انجام بعضي از فعاليت ها را براي نوجوان آسان کرده، جرات و شهامت وي را تحريک مي کنند و احساس نوع دوستي نوجوان را تقويت کرده و او را در رسيدن به استقلال عاطفي عقلاني ياري مي دهند. مطالعات نشانگر اين است که گروه همسالان و دوستان، بسياري از نيازهاي نوجوان را تامين مي کنند که يکي از مهم ترين آنها نياز به محبت کردن و محبت ديدن است و موارد ديگري از قبيل تقويت نوع دوستي و رسيدن به استقلال را نيز مي توان متذکر شد. اين تاثيرات مثبت در صورتي قابل دريافت است که اولا اهداف گروه هاي دوستي سازنده بوده و جنبه بزهکارانه نداشته باشند، ثانيا والدين نقش خود را در مقابل نوجوان و دوستانش به خوبي ايفا کنند و به جاي قرار گرفتن در مقابل آنها در کنار آنها حرکت کنند. او با دريافت مستقيم و غيرمستقيم نظريات دوستان درباره خودش و همچنين در جريان مقايسه ويژگي هاي خود با آنها، به شناخت هاي جديدي از ابعاد وجودي خويش مي رسد. اين شناخت ها موجب پيدايي تصوير جديدي از خود مي شود. تاثير گروه همسالان تنها به دوستي ختم نمي شود و مي تواند در درس خواندن يا نخواندن، لذت بردن از درس يا احساس منفي از درس خواندن تاثيرگذار باشد البته به شرط اينکه با يک برنامه ريزي واحد (به صورت گروهي) درس بخوانند، سعي کنند مطالب درسي را براي همديگر تشريح کنند و مطالب درسي را به نوبت به همديگر درس بدهند. در حالي که امتحان به اکثر بچه ها و به ميزان مختلف استرس وارد مي کند، براي گروهي درس خواندن در تقويت روحيه آنها مي تواند نقش به سزايي داشته باشد.  دانش آموزان مي توانند نگراني ها و ضعف هاي  درسي شان را با همديگر در ميان بگذارند و از فشار رواني و اضطراب شان کم کنند. آنها وقتي در صحبت با دوستان شان متوجه مي شوند که مثل همديگرنگراني ها و ضعف هاي درسي مشترک دارند، احساس آرامش و اعتماد به نفس بيشتري مي کنند. اگر بخواهيم درباره تنها نقص اين روش هم بگوييم صحبت کردن با همديگر و خاطره گويي است که با نظارت غيرمستقيم يک بزرگ تر قابل حل است (30:7).                                           عوامل فرهنگی:   فرهنگ جامعه عبارت از کلیه خصایص جامعه است که آن را از سایر جوامع متمایز میسازد و تمام معلومات ، افکار، معتقدات ، ارزشها ، آداب ورسوم ، روشهای فکری وبیان افکار وعقاید  عواطف ، سرگرمیها و تفریحات ، روشهای امرار معاش ، صنایع و هنرها رادربرمیگیرد که ازنسل به نسل دیگر منتقل میشود وافراد آنهارا در نتیجه ارتباط و تعامل اجتماعی کسب میکند و ازراه وراثت زیستی تعریف که ازفرهنگ شده چنین برمیآید که شخصیت هرفردازعوامل فرهنگی متأثربوده واین عامل وارزش به شخصیت فرد اثرمیگذارد . نقش فرهنگ بالای رشد وتکامل شخصیت انسان تأثیرفراوانی دارد بطورکه اگریک انسان در جامعه لیبرال و آزاد تربیه شده باشد شخصیت آن کاملا متفاوت است بایک شخص که درجامعه سنتی زنده گی کرده است . فرهنگ است که برای ما میگوید چه چیز خوب است و چه  چیزبد و زشت ، چه نوع معلومات و مهارت ها رایاد بگیریم و به چه شغل و حرفه ای بپردازیم ، چه نوع حکومتی را داشته باشیم وبه چه نوع سازمان های دولتی نیازداریم وچه چیزهاراباید دوست بداریم و چه چیزهارابد بیبینیم ومحبت ونفرت خود را چگونه نشان دهییم ، شاگردان با چه لباس وپوشش مکتب بروند  و دانشجویان چه معیار های را در دانشگاه باید رعایت کنند ، نحوه مسؤلین والدین و دست اندرکاران مکتب در قبال تربیت کننده نحوه ای مسؤلین ، والدین و دست اندرکاران مکتب در قبال تربیت شاگردان چگونه باید باشد . دراجتماع چه نوع ارزش ها وجود دارند  وارزشهای فرهنگی چه چیزها میتواند باشد نحوه ای بر خورد با دیگران چگونه باید باشد وغیره ، همگی بوسیله ای فرهنگ جامعه ما تعین میشوند. عوامل اجتماعی برعلاوه فرهنگ خانواده ، مکتب ، دانشگاه وسایل ارتباط جمعی ، اقلیم ،جوحاکم برجامعه  وغیره میباشند. انسان موجودی اجتماعی است که نیاز به برقراری ارتباط و دیگر انسان و کلا محیط اطرافش اعم از طبیعت بیجان ویا جاندار دارد ارتباطی که انسان ها در یک جامعه برقرار می کنند در چاچوب فرهنگی خاصی تجربه می شود. هر فرهنگی برای خود دارای باور ها، سنت ها و الگو های نسبتا مشخصی است که نهادینه و پذیرفته شده اند. هر جامعه ای نسبت به موقیعتش در آن مقته تاریخی، نسبت به این اصول نهادینه شده فرهنگی با شدت و ضعف خاصی پابند است. به عنوان نمونه در جوامع صنعتی پیشرفته تر و مدرین تر پایبندی به یک سری سخت ها و اطوره ها کمرنگ تر و حتی تا حدود زیادی محوه می شود و حال آن که در جوامع ابتدایی یا در حال توسعه این سخت ها رنگ و بوی تندتری پیدا می کنند الگو های مشخص فرهنگی شخصیت مشترک فرهنگی اجتماعی ای به وجود می آورد که افراد یک گروه یا جامعه براساس آنها رفتار می کنند و همین آنها را از دیگر جوامع و فرهنگ ها متمایز می سازد. این تمایز بخوص وقتی قابل لمس است که انسان رو در روی فرهنگ های دیگر قرار می گیرد خواه بصورت سفر های توریستی یا کاری باشد یا خواه بصورت مهاجرت های  کوتاه و بلند مدت. مراسم عروسی، جشن و شادی، مراسم ازاداردی، برپریایی آیین های مختلف سنتی و مذهبی، سبک موسیقی و شیوه عمومی برخورد به مسائل و زندگی در زمره فاکتور های فرهنگی قرار می گیرند. فرهنگ از ارکان بسیار مهم تاثیر گذار در ساختار شخصیت است. یکی از دلایل تایید این امر باندگوهای تبلیغاتی کشور های مختلف در نشان دادن تصویری زیبا از فرهنگ های شان می باشد. اروپا و بخصوص ایالات متحده امریکا با آگاهی از قدرت رسانه ها در به تصور کشیدن هرچه بهتر فرهنگ های شان در پنجا سال اخیر بسیار فعال بوده اند. در اینجا از هرگونه ارزش گذاری آگاهانه پرهیز می کنم، چراکه این امر نیاز به یک تجزیه و تحلیل تخصیصی دارد که اینجا مجال آن نیست. از دیگاه بسیاری از تنوری های روان شناسی، روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی پدیده فرهنگ و در بعد وسیع آن تمدن به عنوان سوپاپی در مقابل غریزه جنسی به تمایلات خشونت آمیز بشر است. به عنوان نمونه در روان کاری فروید از سرکوب و تبدیل این دو غریزه و تمایل در گرایش به خلق اثر هنری یا علمی (تصعود) صحبت می شود. یا در جامعه شناسی فرایندی  از ضرورت تبدیل «دیگر اجباری» به خود اجباری در فرایند تمدن سخن رانده می شود. تجزیه و تحلیل این موارد نیز نیاز و به بحثی تخصصی تر دارد.   وسایل ارتباط جمعی :   وسایل ارتباط جمعی به ابزاری  گفته می شود که دریک جامعه از آن برای ابلاغ پیام ها و بیان افکاروانتقال مفاهم به دیگران استفاده میشود. بررسی اثرات این وسایل یکی ازپیچیده ترین مباحث درآسیب شناسی اجتماعی بوده وهم چنان نقش بسیارمؤثررا درشکل گیری رفتارسیاسی واجتماعی بازی میکند به همین دلیل بسیاری از جامعه شناسان در درستی نتایج پژوهشهای ازین دسته مسایل تردید نشان میدهند .رسانه ها درمجموع درشکل گیری شخصیت افراد جامعه درهرسطح تأثیربارز دارد ، رسانه های مانند تلویزیون ، رادیو ، ویدویو، دیدن فیلم ها ، الگوگیری وتقلید ازآنها تغیرات درسلوک وارد میکند امروز گسترش وتوسعه وسایل ارتباط جمعی به حدی است که دوران حاضر راعصرارتباطات خوانده اند. دانشمند بنام مک لوهان دنیا رابه مفهوم دهکده جهانی یاد کرده است.     عوامل سیاسی:   سیاست یکی دیگری از عوامل است که بالای شخصیت انسان تأثیر زیادی دارد لذا تأثیر عوامل سیاسی را هم نباید نادیده گرفت. اگرحاکمان و سیا ست گذاران یک کشور با تدبیر و مدبر باشند و مدیریت خوب داشته باشند ، شجاع  و دلیر باشند افراد ملت حتما از آنها تقلید خواهند کرد و روحیه وطن دوستی و در ملت زنده خواهد شد . ولی برعکس حاکمان و سیاست گذاران  یک کشور بزدل و  خائین باشند و روحیه وطن دوستی نداشته باشند ، دارای مدیریت ضعیف باشند بالای افراد ملت تأثیر ناگوار خواهد داشت. روی هم رفته سیاست دولت  بالای  شخصیت  انسان تأثیر فراوانی دارد ، افراد  که  تحت سلطه حکومتی دکتاتوری زندگی میکنند شخصیت آنها گرایش به خشونت داشته  وخشونت طلب هشتند   و غالبا احساسات شان بالای شان حاکم است و خشونت در آن قلمرزیاد دیده میشود ، بی احترامی  به ارزش های انسانی ، پایمال نمودن حقوق بشر پرخاشگری وغیره مسایل است که از ویژه گی  های حکومت دکتاتوری میباشد. رهبران اجتماع کسانی هستند که در جنبه مادی اجتماع نقش فشاررا اعمال میکنند وبه دستوردهی امرونهی میپردازند ازین گروه مثل پولیس ، مأموران اجتماعی ، روحانیون دیگر ازین قبیل را    میتوان نام برد . اینکه پولیس در باره افراد متجاوز چگونه عمل میکند ، اینکه رفتار یک روحانی در اجتماع چگونه باشد ، اینکه امر ونهی ها برچه اساس و با چه ضوابط  باشد و بلاخره براساس اینکه اینان چه رفتار و یا چه موضعی را در جامعه اتخاذ و عمل کنند درفرزندان مؤثرخواهد بود. دراین زمینه ازمسایل متعددی باید نام برد که عبارتند از:سیاست ، اقتصاد ، قانون ،شرایط ،مسایل انضباطی ، قواعد و مقررات وغیره که در رفتار ها و موضعگیری ها اثر میگذارند . در جامعه که سیاست ملایم و سهل گیرحاکم باشد یا سیاستی سخت گیر، اجبار یا قدرت های انحصاری باشند یا هنگامی آزادی مشروط  و مقید باشند یا بی بند و بار ، حق سخن و اظهار رأی را باشد یا نباشد قدرت خفقان ایجاد کند یا آن که افراد در سایه امنیت بتوانند مشی انسانی داشته باشند ، رفتارها ، عملکرد ها ، طرز فکرها متفاوت خواهد بود .  درجامعه که اقتصاد براساس اصا لت جمع ، نظام سرمایه داری باشد یا سوسیالیزم ، اقتصاد آزاد باشد یا مشروط ، راه های درآمد باز باشد یا بسته ، ملکیت محدود باشد یا مقید میدانیم که رفتار و حالات متفاوت خواهد بود .   عوامل جغرافیای:   یکی دیگرازعوامل که بالای شخصیت انسان تأثیرگذار میباشد عوامل جغرافیای میباشد که نباید آن را فراموش کرد. افراد درمناطق گرمسیرزنده گی میکنند صفات و منش شان با افراد دیگر در مناطق سردسیر زنده گی میکنند کاملا تفاوت دارد. افراد که در مناطق کوهستانی زنده گی میکنند غالبا قوی و تنومند اند ودارای حریت وشهامت زیاد هستند وبتنهایی میتوانند ازخود و فامیل خود دفاع و حمایت کنند و از نظر جسمانی قد بلند و هیکل هستند در مقابل کسانیکه درشهرستان زنده گی میکنند غالبا متکی به پولیس ودولت هستند وخوش دارند خانه های شانرا پولیس اداره کند وشب پاسداری کند و از نظر جرأت ضعیف هستند وازخود کمترحمایت میکنند ، از نظر طرف دیگر مناطق سرد سیر افراد که درآن زنده گی میکنند اکثرا دا رای جلد وپوست روشن وشفاف میباشند وافراد درمناطق گرمسیرزنده گی میکنند اکثرا سیاه پوست و تاریک پوست هستند. نوع آب و هوا (گرمسيري، معتدل يا سردسيري) و منطقة جغرافيايي که فرزند در آن رشد مي نمايد، درصد پاکي يا آلودگي محيط زيست فرزند، ميزان پاکي، فايده بخشي و طبيعي بودن غذاهايي که فرزند از آن تغذيه مي کند، مقدار انس فرزند با طبيعت، ميزان طبيعي زيستن، ميزان نزديکي يا دوري محل زندگي نسبت به شهرهاي مذهبي و فضاهاي ويژة معنوي، و... . محيط طبيعي و جغرافيايي، در چگونگي رشد و نمو فيزيکي، عقلاني و حتي اخلاقي فرزندانمان تأثيري فراوان دارد و نيز در شکل گيري ساختمان بدني، قيافه و چهرة ظاهري، روحيات معنوي و مذهبي، ميزان درايت و استعدادهاي هوشي، تعيين سن بلوغ (زودهنگام، بهنگام يا ديرهنگام) و... نقش آفرين است. در فرآيند تربيت و سير سلوک به سوي حضرت حق، يکي از توصيه هاي اوليا و مربيان الهي، آشنايي و انس با طبيعت (سير آفاقي) و تأکيد بر طبيعي زيستن است. نخستين توصية جناب شيخ رجبعلي خياط به شاگردانش چنين بوده است: ديدن و شنيدن را خوب درک کنيد و اين را جز با سير در طبيعت، جايي ديگر نمي توانيد بيابيد. وقتي خوب ببينيد و خوب بشنويد، فهم بقيه امور برايتان آسان مي شود. مشکل فقط اين است که شما بد نبينيد. کوه را به همان اندازه کوه ببينيد. عظمت را به همان اندازه عظمت ببينيد. سرسبزي و طراوت را به همان اندازه ببينيد . درباره آشنا کردن فرزندان با طبيعت و ورزش هاي طبيعي مانند شنا، کوهنوردي، پياده روي و گشت و گذار در دشت و صحرا، سوارکاري، کُشتي و ورزش هاي رزمي که خود در شمار عوامل طبيعي و جغرافيايي قرار مي گيرد، شواهدي از آيات و روايات داريم که برخي از آنها را در عنوان «جواني، دوران ورزش و انس با طبيعت» آورده ايم. درباره کيفيت و کميت تغذيه فرزند نيز که از جمله عوامل محيط طبيعي است، تأکيدهاي فراواني از روايات ائمه اطهار (علیهم السلام) به ما رسيده است. به عنوان مثال توصيه هاي فراوان درباره انتخاب دايه يا استحباب خوردن خرما براي مادر شيرده که کودک را بردبار و صبور مي سازد، بر اهميت اين عامل دلالت دارد. بخشي از اين توصيه ها را تحت عنوان هاي «تغذيه از لقمة حلال و فايده بخش» و «آداب و مقررات دوران شيردهي» .   عوامل طبعی :   طبیعت بالای شخصیت  انسان تا حدی زیادی تأثیر خوب دارد و طبیعت زیبا ، سرسبز وقشنگ در رشد وتکامل شخصیت انسان مؤثر است و کسانیکه در طبیعت سرسبز زنده گی میکند غالبا روان شاد دارند و همیشه سرحال هستند و کمتر عصبانی میشوند ، طبیعت  زیبا وسرسبز روان ناشاد را شاد میکند لذا از تأثیر عوامل طبیعی نباید کنار رفت و آنرا فراموش کرد. همچنین آب و هوا بالای رشد و تکامل شخصیت فرد تأثیری خوب دارد ، گرمی وسردی آب وهوا صفات وخوصوصیات انسان را تا حدود تعین میکند. گذشته ازین کوه ها ودره ها نیز بالای انسان تأثیری زیاد دارد و مردم که در کوه ها و دره ها زنده گی دارند دارای روان شاد هستند و همیشه اساس غرور میکند و درمقابل دشمن حساسیت بیشتری نشان میدهند. خلاصه عوامل طبیعی از قبیل آب و هوا ، اقلیم ، کوه ها و دره ها تأثیرات فراوانی بالای شخصیت روان انسان دارند.   عوامل اقتصادی: اقتصاد وسرمایه در زنده گی انسان نقش فعال و ارزنده ای دارد بطوریکه بدون پول و سرمایه زنده گی امکان  پذیرنیست و انسان خواسته و یا ناخواسته به پول ضرورت دارد و مجبور است به هر شیوه که باشد آنرا حصول کند . اقتصاد و سرمایه روی شخصیت انسان تأثیر ارزنده ای دارد ، انسان که  تمام امکانات مادی را دراختیارش است میتواند زود رشد کند و در جاه های معتبر تحصیلی تحصیل کند ، لذا عوامل  اقتصادی را نباید فراموش کرد زیرا یکی ازعوامل اساسی ومهم دررشد وتکامل انسان میباشد .  اقتصاد در چگونگی تغذیه انسان نقش فعال دارد ، غذا درزندگی عقلانی ، رفتاری و خلقی انسان تأثیرفوق العاده دارد ،آن چنانکه روانشناسان تغذیه میگویند تواول بگو چه میخوری تا من بگویم که تو کی هستی به عبارت دیگر این غذا ها هستند که درخلق و خوی ما اثر میگذارند . عامل تغذیه میتواند موجب رشد هوش گردد یا موجب نا رسایی هوش گردد ، سلول های مغزی را رشد داده ویا آن را در حال رکود نگهمیدارد هم چنین سو تغذیه و بدی آن موجب میشود که بالای تحصیلات انسان تأثیرکند ازطریق غذا میتوان خوصصیات تصنعی را در افراد پدید آورد حتی مهر و محبت را کاست و یا بدان افزود ، آب ، نان ، گوشت و نوع آنها ، ویتامین ها وسبزیجات همه وهمه در شخصیت انسان تأثیر فوق العاده ای دارند. همچنین شغل پدر ومادر بالای شخصیت انسان تأثیر بسازی دارد ، اینکه پدر و مادر چه شغلی دارند و خود شخص دارای چه شغلی است و یا به چه شغلی علاقه مند است در رفتار ، حالات و عملکرد های شخصیت انسان تأثیر دارد . بررسی های علمی نشان میدهد شغل ازنظر عنوان ، درآمد ، ایجاد سرو صدا و وسایل ابزارسردی وگرمی آنها میزان کار وخستگی و یا استراحت ناشی ازآن دررفتار مؤثر است ، گاهی شغلی است که درآمد ندارد ولی افتخار دارد طبعا سبب می شود که بالای شخصیت فرد تأثیر بگذارد ، برخی از مشاغل در آمد وافر ایجاد میکنند ولی عنوان پر طمطراق ندارند و در عین اینکه موجب جلب وجذب آدمی هستند تا حدودی زیادی سبب رشد انسان میشود ، مشاغل در مورد سر و صدا ایجاد میکنند مثل بریدن جوب یا آهن ، سوهان کاری ، چکش کاری ها وغیره بالای اعصاب و روان انسان تأثیر منفی دارد . عوامل مذهبی:   دین و مذهب ازجمله ای عوامل است که بالای شخصیت انسان تأثیر فوق العاده ای دارند.انسان که درچوکات مذهب زندگی میکند حتما ازهدایات و دساتیر مذهب متأثیر است وچگونگی شخصیت انسان درچوکات فرامین مذهبی تعین میشود ، لذا فرد که در جامعه ای سنتی زندگی میکند شخصیت آن کاملا متفاوت از شخصیت است که درجامعه لیبرال زندگی کرده است ، بنابرین فرد که درجامعه سنتی  بزرگ شده است بسیار حرف های به گفتن دارد ولی نمیتواند اظهار کند برعکس فرد که در جامعه لیبرال بزرگ شده میتواند به راحتی هرچه دردل دارد بیان کند . دردین اسلام هم آمده است که هرانسان با فطرت اسلامی تولد میشود ولی این پدرو مادر مسیحی و یا مجوسی هستند که فرزند خود را عیسوی و یا مجوسی میسازند ، این بدین معنی است که مذهب بالای شخصیت انسان تأثیر فوق العاده دارد ، لذا مذهب بالای اخلاق انسان ، رفتارانسان ، عقیده انسان ، گرایشات انسان و تمام مسایل زندگی انسان تأثیر بسزایی دارد که این تأثیرات نباید دست کم گرفته شود. مذهب درحیات فردی و اجتماعی انسان درطرزبرخورد ها و موضع گیری ها ، داشتن یک جهان           بینی وسیع و یا محدود نقش فوق العاده دارد .اینکه افراد تابع چه هستند دین را با چه بعد ودامنه ای مورد برسی قرار میدهند ، دین برای دنیاست و یا برای آخرت و یا برای هردو توجه به جنبه مادی ویا معنوی ، سخت گیراست و یا سهل گیر، آدمی را به تعصب وامیدارد و یا وسعت نظر، دین ترقی و تمدن است ویا عقبگرد ، دین درخدمت توده است و یا اشراف ، دارای چه ارزشهای است ،عدالت اجتماعی را چگونه میبیند ، رفتارش در مورد اقلیت و اکثریت چیست ، دین به حاکمان چه  دستور داده است همه مسایل است که در عوامل مذهبی باید در نظر گرفته شود .               تحلیل و تجزیه     از مباحث که درین پایان نامه تحصیلی صورت گرفت برمیآید که شخصیت انسان محصول وراثت و محیط میباشد ، درتاریخ روانشناسی برای حل این مسئله دو جهت اساسی وجود داشت که بنام تیوری های بیوژنیتیک و سوسیو ژنیتیک یاد میشود . نظریه بیوژنیتیک از آنجا منشأ میگیرد که میگویند تکامل شخصیت بوسیله عوامل بویولوژیک و بیشتر با عوامل ارثی تعین میگردد که بدین ترتیب تکامل شخصیت دارای خصلت و صفات خود بخودی وغیری ارادی میباشد ، نظر به عقیده ای طرفداران نظریه بیوژنیتیک انسان دراصل از خلقت خود تنها به برخی از خصوصیات وصفات جریان واکنش های هیجانی و خصوصیات سرعت عمل نه بلکه به مجموعه معین ومشخص انگیزه ها تمایل قبلی دارد ، نظریه بیوژنیتیک شخصیت انسان را ازفعال بودن خودش محروم میسازد و اورا محصول فعالیت فکتورها وعوامل هتمی و تقدیری بیولوژیک قبول میکند . نظریه سوسیوژنیتیک تکامل شخصیت را به مثابه ای نتیجه ومحصول تأثیرمستقیم محیط اجتماعی میداند یعنی بمثابه مجسمه ای است که ساخته و پرداخته محیط میباشد ، طرفداران نظریه سوسیوژنیتیک فعال بودن انسان رو بتکامل را نادیده گرفته و نقش غیر فعال را که بمعنی توافق باشرایط است بوی اطلاق میکنند ولی هیچکدام بتنهای مورد قبول نیست و هردو یعنی محیط و وراثت یا بیوژنیتیک و سوسیوژنیتیک درشخصیت انسان نقش فعال و برجسته دارند . چون شخصیت یک بحث مهم و اساسی درحوزه ای روان شناسی می باشد لذا شخصیت اززوایای مختلیف مورد تحلیل و تجزیه قرار گرفته است و ازبحث های که صورت گرفت فهمیدیم که شخصیت انسان تنها محصول وراثت نیست بلکه محیط هم تاثر فوق العاده دارد که درخور توجه می باشد .  خوانواده و فامیل نخستین فکتود و عامل است که شخصیت انسان درآن شکل می گیرد لذا بیشترین تاثر که درفامیل بالای شخصیت انسان دارد مادر می باشد  ودرقدم دوم پدر با لای شخصیت انسان نیز اثر گزار می باشد . گزشته از خوانواده محیط خارج از فامیل یعنی مکتب ،گروه هم سالان ، محیط ها ی دیگر اجتماعی ،زمینه های  فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی همه و همه بالای شخصیت انسان تاثر دارند . محیط طبیعی نیزبرشخصیت  تاثر می گزارد زیرا افراد تا حد وسیع سطح کار آیی خودرا که برای حفظ حیات شان ضروری است ازمحیط می گیرند واقعیت امر این است که درهر محیط طبیعی انواع مختلف شخصیت وفرهنگ وجود دارد . بعضی ازتجربه های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است ازتجربه های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ومشخص یک صورت بندی ویژه ای شخصیتی  پدید می آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتری اعضای همان جامعه می باشد روان شناسی شخصیت انسان را قبل ازتولد یعنی اززمان انعقاد نطفه به مطالعه وبرسی می گیرد این مطالعه تاهنگام مرگ وجود دارد یعنی روان شناسی شخصیت انسان را درطول حیات اش مطالعه و برسی می کند لذا به همین دلیل است که برای کودکان روانشناسی کودک وجود دارد وبرای نو جوانان رو انشناسی نو جوانان وجود دارد و همین طور روانشناسی جوانان  جوانان را مورد مطالعه  و برسی قرار می دهد گذ شته ازاین روانشناسی سالمندان و کهن سالان نیز وجود دارد که سالمند ان و کهن سالان رامورد مطالعه و برسی قرارمی دهد  روی هم رفته روان شناسی شخصیت انسان را در رده های مختلف سنی به برسی می گیرد که برخورد روان شناسی در هرمر حله سنی فرق می کند .     نتیجه گیری     شخصیت انسان یکی از پیچیده ترین مباحث در قلمرو روانشناسی میباشد یکی از عوامل که بالای رشد و تکامل شخصیت انسان تأثیر گذاراست محیط میباشد که این تأثیر گذاری خیلی فوق العاده میباشد ، لذا تأثیر محیط بالای شخصیت انسان نباید دست کم گرفته شود که این تأثیرهم خوب میباشد و هم زشت یعنی اگر محیط شخصیت انسان در آن پرورش مییابد محیط سالم و مطلوب باشد واضح است شخصیت انسان سالم و مطلوب خواهد بود واگر بد باشد برعکس عواقب ناگوار خواهد داشت . عواطف و احساسات انسان اکثرا تحت تأثیر محیط است و محیط شخصیت انسان را از جهات مختلف مورد بررسی قرار میدهد از محیط خانواده شروع الی محیط مکتب ، اجتماع ، محیط طبعی ، آب و هوا  وغیره... همه  در رشد و تکامل شخصیت انسان تأثیر دارند . انسان از دو بعد تشکیل یافته است ، بعدی جسمی و بعد روحی و روانی توجه بیشتر روانشناسان بالای بعد روحی انسان میباشد تا جسمی ، ولی گاهی اوقات ناراحتی جسمی باعث ناراحتی روحی میشود و برعکس ناراحتی روحی باعث ناراحتی جسمی در انسان میشود . بعد روحی انسان دارای عواطف ، ایده ها ، احساسات ، افکار ، وجدان و ضمیر میباشد . نتیجه گرفتیم که این قوه های نامرئی که در وجود انسان است شخصیت انسان را میسازد و اگر تزکیه شود شخصیت انسان عروج خواهد کرد ولی اگر به فساد آلوده شود شخصیت انسان نزول خواهد کرد . گذشته ازین فرهنگ و اجتماع بالای رشد و تکامل شخصیت انسان تآثیر فراموش ناشدنی دارد یعنی اگریک شخص درجامعه لیبرال بزرگ شده باشد شخصیت آن کاملا متفاوت است از شخص که دراجتماع سنتی و یا دکتاتوری زندگی کرده باشد. خانواده نیز شکل میگیرد . لذا شخصیت یک بحث وسیع و گسترده است که به چند صفحه محدود نمی توان آن را مطالعه و بررسی کرده و به تمام جزئیات آن پرداخت.                                 پیشنهادات     با درنظر داشت که پایان نامه تحصیلی نتیجه ای برداشت ها  و حاصل زحمات چهار سال تحصیل یک محصل میباشد باید به آن منحیث یک رساله ای معتبر نگریسته شود و این امر زمان تحقق پیدا خواهد کرد که در قسمت تهیه و نوشتن آن از معلومات جدید روز استفاده شود تا پایان نامه ای تحصیلی هر دانشجو از ارزش علمی برخوردارشود . مساعد نمودن کنفرانس ها و سیمینار ها برای آگاهی مردم از علم روانشناسی . علاوه نمودن یک مضمون بنام روانشناسی در نصاب تعلیمی مکاتب افغانستان . علاوه نمودن شاخه های مختلف روانشناسی دردانشگاهای افغانستان.                                                           منابع ومآخذ:   1- احمدی،علی اصغر1383روانشناسی شخصیت ازدیدگاه اسلامی،چاپخانه ای سپهر،تهران. 2- احمدی،محمدرضاپور،1387روانشناسی کودک ونوجوان،انتشارات قلم،تهران. 3- بارز،عابدین ثور1384،مقدمه ای برجامعه شناسی عمومی،چاپ اول انتشارات میوند. 4- بلوچ،بصیر،1385اساسات روانشناسی ،چاپ اول نشرات میوند. 5- سوسن،سیف1385،تیوری رشدخانواده ،انتشارات امیرکبیر،تهران. 6- شاختر،هلن1388،رشدشخصیت،ترجمه محمدحجازی،نشرات مقدم،تهران. 7-شعاری نجات،علی اکبر1386،روانشناسی رشد،جلداول انتشارات کیهان،تهران. 8- گنجی،حمزه 1384روانشناسی شخصیت،انتشارات سمت،تهران. 9- لطف آبادی ،حسین1384،تیوری های شخصیت،انتشارات ترانه،تهران.
نوشته شده توسط عبدالحليم باخرد در 13:54 |  لینک ثابت   •